گلستان - باب ششم در ضعف و پیری

سعدی

حکایت شمارهٔ ۷

سعدی
توانگری بخیل را پسری رنجور بود، نیک خواهان گفتندش مصلحت آنست که ختم قرآنی کنی از بهر وی یا بذل قربانی. لختی به اندیشه فرو رفت و گفت مصحف مهجور اولیتر است که گله دور.
صاحب دلی بشنید و گفت ختمش به علت آن اختیار آمد که قرآن بر سر زبانست و زر در میان جان
به دیناری چو خر در گل بمانند ور الحمدی بخواهی صد بخوانند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این حکایت کوتاه، نقدی تند و طنزآمیز بر خصلت ناپسند بخل و ریاکاری انسان‌های دنیاپرست است. نویسنده با ترسیم چهره‌ای از یک ثروتمندِ ممسک، نشان می‌دهد که چگونه برخی افراد برای حفظ دارایی‌های مادی خود، حتی مقدسات و اعمال عبادی را نیز ابزاری برای فرار از خرج کردن قرار می‌دهند.

تمایز میان «زبان» و «جان» در کلام حکیمانه حکایت، بیانگر این حقیقت تلخ است که بسیاری از انسان‌ها از ادای کلمات مقدس ابایی ندارند، اما هنگامی که پای بخشش مال (که آن را جزئی از وجود خود می‌دانند) به میان می‌آید، دچار درماندگی و بخل می‌شوند.

معنای روان

توانگری بخیل را پسری رنجور بود، نیک خواهان گفتندش مصلحت آنست که ختم قرآنی کنی از بهر وی یا بذل قربانی. لختی به اندیشه فرو رفت و گفت مصحف مهجور اولیتر است که گله دور.

مرد ثروتمندی که بسیار خسیس بود، پسرش بیمار شد. خیرخواهان به او پیشنهاد کردند که برای شفای پسرش یا مجلس ختم قرآن برگزار کند و یا حیوانی قربانی کند. آن مرد مدتی فکر کرد و گفت: «خواندن قرآن بهتر است، چرا که با این کار، گوسفند گله‌ام سالم می‌ماند و از دست نمی‌رود.»

نکته ادبی: عبارت «مصحف مهجور» در اینجا کنایه از قرآن خواندن است که بی‌هزینه است و «گله دور» به معنای حفظ کردن گوسفندان از قربانی شدن و متحمل نشدن ضرر مالی است.

صاحب دلی بشنید و گفت ختمش به علت آن اختیار آمد که قرآن بر سر زبانست و زر در میان جان

فردی دانا و اهل دل که این سخن را شنید، گفت: «دلیل اینکه او خواندن قرآن را انتخاب کرد این است که قرآن خواندن فقط به حرکت درآوردن زبان است و هزینه‌ای ندارد، اما پول و ثروت در عمق وجود و قلب او جای دارد و دل کندن از آن برایش سخت است.»

نکته ادبی: تضاد میان «سر زبان» (که جایگاه کلام است) و «میان جان» (که جایگاه تعلقات روحی و مادی است) اوج تزویر فرد را نشان می‌دهد.

به دیناری چو خر در گل بمانند ور الحمدی بخواهی صد بخوانند

این افراد چنان بخیل هستند که برای پرداخت یک سکه طلا، مانند الاغی که در گل‌ولای گیر کرده باشد، ناتوان و درمانده می‌شوند؛ اما اگر از آن‌ها بخواهی سوره حمد را بخوانی، به راحتی صد بار آن را می‌خوانند، چون این کار برایشان رایگان است.

نکته ادبی: «خر در گل ماندن» یک کنایه مشهور فارسی است که به درماندگی و استیصال در حل یک مشکل ساده اشاره دارد.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چو خر در گل بمانند

تشبیه حالت درماندگی و ناتوانی انسان بخیل به الاغی که در گل گیر کرده است.

تضاد سر زبان و میان جان

مقابله میان کلامی که بی‌هزینه است (زبان) و ثروتی که عزیزِ جان است (جان) برای نشان دادن عمق تزویر.

کنایه خر در گل ماندن

کنایه از عاجز شدن و در بن‌بست قرار گرفتن.