گلستان - باب ششم در ضعف و پیری

سعدی

حکایت شمارهٔ ۵

سعدی
جوانی چست لطیف خندان شیرین زبان در حلقه عشرت ما بود که در دلش از هیچ نوعی غم نیامدی و لب از خنده فراهم. روزگاری برآمد که اتفاق ملاقات نیوفتاد، بعد از آن دیدمش زن خواسته و فرزندان خاسته و بیخ نشاطش بریده و گل هوس پژمرده. پرسیدمش چه گونه ای و چه حالتست؟ گفت تا کودکان بیاوردم دگر کودکی نکردم.
چون پیر شدی ز کودکی دست بدار بازی و ظرافت به جوانان بگذار
طرب نوجوان ز پیر مجوی که دگر ناید آب رفته به جوی
دور جوانی به شد از دست من آه و دریغ آن زمن دل فروز
پیر زنی موی سیه کرده بود گفتم ای مامک دیرینه روز
موی به تلبیس سیه کرده گیر راست نخواهد شدن این پشت کوز

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این متن بازتابی عمیق از گذر عمر و دگرگونی احوال آدمی است. نویسنده با ترسیمی واقع‌گرایانه از تقابل دوران پرشور جوانی با دوران مسئولیت‌پذیر و جسمانیِ پیری، به ناگزیر بودنِ این تغییر اشاره دارد و خواننده را به پذیرش شرایط هر سن دعوت می‌کند.

تم اصلی در اینجا مفهوم ناپایداری زمان و غیرقابل بازگشت بودن آن است. نویسنده با زبانی ناصحانه یادآور می‌شود که هر تلاشی برای بازگشت به رفتارهای دوران جوانی در سنین پیری، همچون رنگ کردن مو، تلاشی بی‌ثمر و ظاهری است که حقیقتِ فرسودگی جسمانی را پنهان نمی‌کند.

معنای روان

جوانی چست لطیف خندان شیرین زبان در حلقه عشرت ما بود که در دلش از هیچ نوعی غم نیامدی و لب از خنده فراهم. روزگاری برآمد که اتفاق ملاقات نیوفتاد، بعد از آن دیدمش زن خواسته و فرزندان خاسته و بیخ نشاطش بریده و گل هوس پژمرده. پرسیدمش چه گونه ای و چه حالتست؟ گفت تا کودکان بیاوردم دگر کودکی نکردم.

جوان بسیار چالاک، مهربان، خوش‌خنده و خوش‌سخنی بود که در جمع ما حضور داشت. دلی بی‌غم داشت و همیشه لبخند بر لبش بود. مدتی گذشت و او را ندیدم. وقتی دوباره او را دیدم، زن و فرزند داشت و نشاط جوانی در او مرده و شور و اشتیاقش فروکش کرده بود. از او پرسیدم چه خبر و حال و روزت چگونه است؟ پاسخ داد از وقتی مسئولیت فرزندان را پذیرفتم، دیگر رفتار کودکانه و بی‌خیالیِ دوران جوانی را کنار گذاشته‌ام.

نکته ادبی: عبارت بیخ نشاط کنایه از ریشه و سرچشمه شادی است که بریده شدن آن استعاره از پایان شور جوانی است. همچنین تضاد میان خنده و غم، تصویری از پویایی گذشته اوست.

چون پیر شدی ز کودکی دست بدار بازی و ظرافت به جوانان بگذار

هنگامی که به سن پیری رسیدی، رفتارهای دوران کودکی و بی‌خیالی را کنار بگذار و شیطنت و شوخ‌طبعی را برای جوانان واگذار.

نکته ادبی: دست بدار به معنای دست کشیدن و رها کردن است. ظرافت در ادبیات قدیم علاوه بر معنای دقیق، به معنای شوخ‌طبعی و لطافت رفتاری نیز به کار می‌رود.

طرب نوجوان ز پیر مجوی که دگر ناید آب رفته به جوی

از فرد پیر انتظار شادی و شور و حال دوران نوجوانی را نداشته باش، چرا که عمرِ رفته مانند آبی است که از جوی عبور کرده و دیگر به سرچشمه باز نمی‌گردد.

نکته ادبی: آب رفته به جوی باز نمی‌آید ضرب‌المثلی مشهور درباره غیرقابل جبران بودن زمان است.

دور جوانی به شد از دست من آه و دریغ آن زمن دل فروز

دوران جوانی از دست من رفت. افسوس و صد افسوس بر آن روزهایی که دلم را روشن و پرشور می‌کرد.

نکته ادبی: به شد در اینجا به معنای رفت و سپری شد است. دل‌فروز صفتی است برای روزگار جوانی که باعث سرور دل می‌شده است.

پیر زنی موی سیه کرده بود گفتم ای مامک دیرینه روز

پیرزنی موهای خود را سیاه کرده بود. به او گفتم ای مادربزرگ که روزگار زیادی را پشت سر گذاشته‌ای.

نکته ادبی: مامک مصغرِ مام (مادر) است که در اینجا برای خطاب قرار دادن پیرزن به کار رفته است.

موی به تلبیس سیه کرده گیر راست نخواهد شدن این پشت کوز

حتی اگر موهای خود را با فریب و رنگ کردن سیاه کنی، این پشت خمیده‌ات که نشان از پیری است، هرگز راست نخواهد شد.

نکته ادبی: تلبیس به معنای پوشاندن حقیقت و فریب دادن است. پشت کوز استعاره از قامت خمیده و ناتوان دوران پیری است.

آرایه‌های ادبی

استعاره گل هوس

تشبیه شور و اشتیاق جوانی به گلی که با گذشت زمان پژمرده می‌شود.

ضرب‌المثل نیاید آب رفته به جوی

اشاره به برگشت‌ناپذیری زمان و عمر از دست رفته.

کنایه پشت کوز

کنایه از خمیدگی قامت در اثر کهولت سن.

تضاد جوانی و پیری

تقابل میان حال و هوای پرشور گذشته و سکون و ناتوانی دوران کهولت.