گلستان - باب پنجم در عشق و جوانی

سعدی

حکایت شمارهٔ ۱۳

سعدی
طوطیی با زاغ در قفس کردند و از قبح مشاهده او مجاهده میبرد و میگفت این چه طلعت مکروهست و هیأت ممقوت و منظر ملعون و شمایل ناموزون یا غراب البین یا لیت بینی و بیْنک بعد المشرقین
بد اختری چو تو در صحبت تو بایستی ولی چنین که تویی در جهان کجا باشد
عجب آنکه غراب از مجاورت طوی هم بجان آمده بود و ملول شده، لاحول کنان از گردش گیتی همی نالید و دستهای تغابن بر یکدیگر همی مالید که این چه بخت نگون است و طالع دون و ایام بوقلمون لایق قدر من آنستی که با زاغی به دیوار باغی بر خرامان همی رفتمی
پارسا را بس این قدر زندان که بود هم طویله رندان
بلی تا چه کردم که روزگارم به عقوبت آن در سلک صحبت چنین ابلهی خود رای ناجنس خیره داری به چنین بند بلا مبتلا گردانیده است
کس نیاید به پای دیواری که بر آن صورتت نگار کنند
گر ترا در بهشت باشد جای دیگران دوزخ اختیار کنند
زاهدی در سماع رندان بود زان میان گفت شاهدی بلخی
جمعی چو گل و لاله به هم پیوسته تو هیزم خشگ در میانی رسته

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

درونمایه اصلی این قطعه، گله و شکایت دو موجود ناسازگار از یکدیگر است که به جبر زمانه در کنار هم قرار گرفته‌اند. این حکایت نشان می‌دهد که مصاحبت با کسی که با منش و طبع انسان همسو نیست، رنجی عمیق بر جان آدمی می‌نشاند و چنان ناگوار است که آدمی حاضر است برای رهایی از آن، دشوارترین شرایط را بپذیرد.

سعدی در این حکایت با روایتی شیرین، تضاد میان ظاهر و باطن و اهمیت هم‌نشینی با هم‌جنس و هم‌طبع را گوشزد می‌کند. او به زبانی نمادین بیان می‌دارد که برای هر انسانی، تحملِ بودن با فردی که هیچ سنخیتی با او ندارد، حکم شکنجه و زندانی سخت را دارد که آرامش را از او سلب می‌کند.

معنای روان

طوطیی با زاغ در قفس کردند و از قبح مشاهده او مجاهده میبرد و میگفت این چه طلعت مکروهست و هیأت ممقوت و منظر ملعون و شمایل ناموزون یا غراب البین یا لیت بینی و بیْنک بعد المشرقین

طوطی و زاغی را در یک قفس زندانی کردند. طوطی از دیدنِ زشتیِ زاغ بسیار رنج می‌برد و می‌گفت: این چه چهره زشت و شکل ناپسند و منظره ملعون و رفتارهای ناموزونی است! ای کاش فاصله بین من و تو به اندازه فاصله مشرق و مغرب بود.

نکته ادبی: غراب البین نماد جدایی و بدیمنی است و مجاهده در اینجا به معنای تحمل رنج و سختی است.

بد اختری چو تو در صحبت تو بایستی ولی چنین که تویی در جهان کجا باشد

شایسته بود که فردی بدیمن و ناخوشایند مثل تو، در تنهاییِ خود باشد؛ زیرا وجود کسی که چنین ویژگی‌های ناپسندی دارد، در این جهان غیرقابل‌تصور است.

نکته ادبی: بد اختری کنایه از فرد بدیمن و نحس است.

عجب آنکه غراب از مجاورت طوی هم بجان آمده بود و ملول شده، لاحول کنان از گردش گیتی همی نالید و دستهای تغابن بر یکدیگر همی مالید که این چه بخت نگون است و طالع دون و ایام بوقلمون لایق قدر من آنستی که با زاغی به دیوار باغی بر خرامان همی رفتمی

شگفت آنکه کلاغ نیز از هم‌جواری با طوطی به ستوه آمده بود و با ناله و افسوس از گردش روزگار شکایت می‌کرد. او دست‌های حسرت بر هم می‌سود که این چه بخت سیاهی است و ایامِ متغیر؛ سزاوار من این بود که با کلاغی دیگر بر دیوار باغی پرواز می‌کردم.

نکته ادبی: تغابن به معنای پشیمانی و حسرت خوردن است و ایام بوقلمون کنایه از روزگارِ پر از تغییر و غیرقابل پیش‌بینی است.

پارسا را بس این قدر زندان که بود هم طویله رندان

برای فرد پرهیزگار همین مقدار زندان کافی است که هم‌نشین و هم‌بندِ افراد بی‌بندوبار باشد.

نکته ادبی: رندان در اینجا به معنای افراد بی‌ادب و بی‌قید و بند است که با طبع پارسا سازگار نیستند.

بلی تا چه کردم که روزگارم به عقوبت آن در سلک صحبت چنین ابلهی خود رای ناجنس خیره داری به چنین بند بلا مبتلا گردانیده است

به راستی چه گناهی مرتکب شده‌ام که روزگار به مجازات آن، مرا در بندِ همنشینی با چنین احمقِ خودرأیِ ناجنس و نادانی گرفتار کرده است.

نکته ادبی: سلک به معنای رشته یا طریق است و خیره داری به معنای انجام کارهای بیهوده و نادانی است.

کس نیاید به پای دیواری که بر آن صورتت نگار کنند

هیچ‌کس حاضر نیست به پای دیواری برود که تصویر تو را بر آن نقاشی کرده باشند.

نکته ادبی: این بیت مبالغه‌ای است برای نشان دادن نهایتِ کراهت و زشتیِ یک فرد.

گر ترا در بهشت باشد جای دیگران دوزخ اختیار کنند

اگر جایگاه تو در بهشت باشد، دیگران ترجیح می‌دهند به جهنم بروند تا از همنشینی با تو در امان باشند.

نکته ادبی: استفاده از تضاد بهشت و دوزخ برای بیان شدت ناخوشایند بودنِ یک فرد.

زاهدی در سماع رندان بود زان میان گفت شاهدی بلخی

زاهدی در مجلسی بود که عده‌ای بی‌قید و بند حضور داشتند؛ در میان آن جمع، فردی زیبارو و خوش‌سخن حرفی زد.

نکته ادبی: سماع در اینجا به معنای مجلس عیش یا محفل شعر و موسیقی است و شاهد به معنای زیباروی است.

جمعی چو گل و لاله به هم پیوسته تو هیزم خشگ در میانی رسته

گویی گروهی از زیبارویان مانند گل و لاله در کنار هم نشسته‌اند و تو در میان آن‌ها همچون چوب خشکی هستی که هیچ طراوت و همگونی با این جمع ندارد.

نکته ادبی: تشبیه بسیار رسا برای نشان دادن تضاد و عدم سنخیت فرد با جمعِ اطرافیانش.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چوب خشگ در میانی رسته

توصیفِ فردی که در جمعی زیبا و شاداب، وصله‌ای ناجور است و هیچ لطافتی ندارد.

مبالغه دیگران دوزخ اختیار کنند

بزرگ‌نماییِ شدیدِ کراهتِ حضورِ یک فرد که حتی بهشت را نیز در کنار او غیرقابل‌تحمل می‌کند.

تضاد طوطی و زاغ

نماد تقابلِ زیبایی و زشتی، یا به عبارتی تقابلِ دو طبعِ کاملاً متفاوت که ناچار به هم‌زیستی‌اند.

نماد زندان

نمادِ همنشینی با افراد نالایق و ناهمگون که آرامش را از انسان سلب می‌کند.