گلستان - باب پنجم در عشق و جوانی

سعدی

حکایت شمارهٔ ۱۰

سعدی
در عنفوان جوانی چنان که افتد و دانی با شاهدی(طالبی) سری و سری داشتم به حکم آنکه حلقی داشت طیب الادا و خلقی کالبدر اذا بدا.
اتفاقا به خلاف طبع از وی حرکتی بدیدم که نپسندیدم دامن ازو در کشیدم و مهره برچیدم و گفتم:
برو هر چه می بایدت پیش گیر سر ما نداری سر خویش گیر
شنیدمش که همی رفت و می گفت
شب پره گر وصل آفتاب نخواهد رونق بازار آفتاب نکاهد
این بگفت و سفر کرد و پریشانی او در من اثر
اما به شکر و منت باری پس از مدتی باز آمد آن حلق داودی متغیر شده و جمال یوسفی به زیان آمده و بر سیب زنخدانش چون به گردی نشسته و رونق بازار حسنش شکسته متوقع که در کنارش گیرم. کناره گرفتم و گفتم:
آن روز که خط شاهدت بود صاحب نظر از نظر براندی
تازه بهارا ورقت زرد شد دیگ منه کآتش ما سرد شد
پیش کسی رو که طلبکار تست ناز بر آن کن که خریدار تست
یعنی از روی نیکوان خط سبز دل عشاق بیشتر جوید
بوستان تو گند زاریست بس که بر میکنی و میروید
گر دست به جان داشتمی همچو تو بر ریش نگذاشتمی تا به قیامت که بر آید
جواب داد ندانم چه بود رویم را مگر به ماتم حسنم سیاه پوشیدست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه از گلستان سعدی، تصویری دقیق از گذر عمر و بی‌ثباتی زیبایی دنیوی است. نویسنده با بهره‌گیری از تجربه شخصی، زوالِ طراوت جوانی و تغییرات ناگزیر جسمانی را به تصویر می‌کشد و بر این نکته تأکید دارد که تکبر در دوران اوج، عاقبتی جز تنهایی و پشیمانی در دوران افول به همراه ندارد.

مفهوم محوری متن، تذکر به فرصت‌های از دست رفته است. سعدی با زبانی کنایه‌آمیز، تفاوتِ رفتارِ معشوق در دورانِ جوانی و پیری را نقد کرده و به خواننده می‌آموزد که قدرِ مهر و محبت را پیش از آنکه دگرگونی‌های روزگار آن را بفرساید، بداند.

معنای روان

در عنفوان جوانی چنان که افتد و دانی با شاهدی(طالبی) سری و سری داشتم به حکم آنکه حلقی داشت طیب الادا و خلقی کالبدر اذا بدا.

در روزگار جوانی چنان که مرسوم است، با فردی زیبا (شاهد) پیوند دوستی داشتم، زیرا هم صدایی خوش‌نوا و دل‌نشین داشت و هم چهره‌اش همچون ماه تابان، درخشان بود.

نکته ادبی: عنفوان جوانی به معنای آغاز و اوج شکوفایی جوانی است. شاهد در ادبیات کلاسیک به معنای محبوب و زیبارو است.

اتفاقا به خلاف طبع از وی حرکتی بدیدم که نپسندیدم دامن ازو در کشیدم و مهره برچیدم و گفتم:

به‌طور اتفاقی، رفتاری ناپسند از او دیدم که با میل من سازگار نبود؛ از این رو رابطه‌ام را با او قطع کردم، پیوندمان را گسستم و به او گفتم:

نکته ادبی: دامن درکشیدن کنایه از قطع رابطه و کناره‌گیری است. مهره برچیدن کنایه از پایان دادن به بازی یا رابطه است.

برو هر چه می بایدت پیش گیر سر ما نداری سر خویش گیر

برو و هر راهی که می‌خواهی پیش بگیر؛ اگر میلی به ما نداری، به فکر کار و مصلحت خود باش.

نکته ادبی: سرِ کسی را نداشتن به معنای بی‌میل بودن به کسی یا چیزی است.

شنیدمش که همی رفت و می گفت

شنیدم که او هنگام رفتن با خود زمزمه می‌کرد و می‌گفت:

نکته ادبی: همی رفت اشاره به استمرار در حرکت است.

شب پره گر وصل آفتاب نخواهد رونق بازار آفتاب نکاهد

اگر خفاش (شب‌پره) مشتاق دیدار آفتاب نباشد، از شکوه و رونق بازار آفتاب ذره‌ای کاسته نخواهد شد.

نکته ادبی: شب‌پره نماد کسی است که توان دیدن حقیقت یا زیبایی را ندارد. تقابل میان شب‌پرده و آفتاب، تقابل حقارت و عظمت است.

این بگفت و سفر کرد و پریشانی او در من اثر

این سخن را گفت و سفر کرد و آثار پریشانی و اندوهِ دوری او بر جان من نشست.

نکته ادبی: اثر در اینجا به معنای ردپایِ عاطفی و غم ناشی از دوری است.

اما به شکر و منت باری پس از مدتی باز آمد آن حلق داودی متغیر شده و جمال یوسفی به زیان آمده و بر سیب زنخدانش چون به گردی نشسته و رونق بازار حسنش شکسته متوقع که در کنارش گیرم. کناره گرفتم و گفتم:

اما پس از مدتی به شکرانه بازگشت؛ در حالی که آن صدای خوشِ داوودی‌اش دگرگون شده و طراوت چهره‌اش از بین رفته بود و بر چانه‌اش موی صورت (خط سبز) روییده و رونق بازار زیبایی‌اش شکسته بود. او انتظار داشت که دوباره او را بپذیرم، اما من از او دوری جستم و گفتم:

نکته ادبی: حلق داودی به معنای صدای بسیار خوش و خوش‌نوا است (اشاره به حضرت داوود). سیب زنخدان کنایه از زیبایی چانه است که با روییدن مو تغییر کرده است.

آن روز که خط شاهدت بود صاحب نظر از نظر براندی

آن زمانی که چهره‌ات در اوج جوانی و زیبایی بود، عاشقان و صاحبدلان را از خود می‌راندی.

نکته ادبی: خط شاهد به معنای آغاز روییدن موی صورت در جوانی است.

تازه بهارا ورقت زرد شد دیگ منه کآتش ما سرد شد

ای گلِ تازه که اکنون برگ‌هایت زرد و پژمرده شده، دیگر نزد من نیا که آتشِ عشقِ ما سرد شده است.

نکته ادبی: دیگ منه کنایه از این است که دیگر طمع و انتظار نداشته باش.

پیش کسی رو که طلبکار تست ناز بر آن کن که خریدار تست

پیش کسی برو که خواهان توست و ناز خود را برای کسی خرج کن که خریدار و مشتاق توست.

نکته ادبی: خریدار در اینجا به معنای کسی است که عاشق و شیفته است.

یعنی از روی نیکوان خط سبز دل عشاق بیشتر جوید

معمولاً روییدن موی صورت (خط سبز) در چهره جوانان، باعث می‌شود دلِ عاشقان بیشتر از گذشته به سوی آنان متمایل شود.

نکته ادبی: خط سبز اصطلاحی است برای نخستین موهای صورت جوان که نشانه آغاز دوران بلوغ است.

بوستان تو گند زاریست بس که بر میکنی و میروید

اما بوستان چهره تو اکنون به گندزاری مبدل شده است که مدام موهایش را می‌تراشی و دوباره رشد می‌کند.

نکته ادبی: گندزار کنایه از زمینی است که حاصل‌خیز نیست و علف هرز می‌روید.

گر دست به جان داشتمی همچو تو بر ریش نگذاشتمی تا به قیامت که بر آید

اگر من نیز مانند تو برای حفظ جان خود این‌چنین تلاش می‌کردم، تا روز قیامت نمی‌گذاشتم که از دست برود.

نکته ادبی: اشاره طنزآمیز به تلاش دائمی آن فرد برای تراشیدن موهای صورت است.

جواب داد ندانم چه بود رویم را مگر به ماتم حسنم سیاه پوشیدست

در پاسخ گفت که نمی‌دانم بر صورتم چه آمده است؛ شاید از اندوهِ از دست دادنِ زیبایی‌ام، لباس سیاه (موی صورت) بر تن کرده است.

نکته ادبی: سیاه پوشیدن کنایه از عزاداری برای مرگ زیبایی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره شب‌پره

استعاره از کسی که ارزش و کمالات معشوق یا امر زیبا را درک نمی‌کند.

کنایه دامن از او در کشیدم

کنایه از قطع رابطه و دوری جستن از کسی.

تضاد شب‌پره و آفتاب

تقابل میان بی‌‌‌ارزشیِ ظاهری و بزرگی و درخشش معشوق.

تشبیه خلق کالبدر اذا بدا

تشبیه چهره یار به ماه تابان هنگام طلوع.

مجاز خط سبز

موی صورت نوپدید جوان که به دلیل رنگ تیره‌اش، سبز خوانده شده است.