گلستان - باب پنجم در عشق و جوانی

سعدی

حکایت شمارهٔ ۸

سعدی
یاد دارم در ایام پیشین که من و دوستی چون دو بادام مغز در پوستی صحبت داشتیم ناگاه اتفاق مغیب افتاد پس از مدتی که باز آمد عتاب آغاز کرد که درین مدت قاصدی نفرستادی گفتم دریغ آمدم که دیده قاصد به جمال تو روشن گردد و من محروم.
رشکم آید که کسی سیر نگه در تو کند باز گویم نه که کس سیر نخواهد بودن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

متن پیش‌رو، روایتی لطیف از عمق دوستی و صمیمیت میان دو نفر را به تصویر می‌کشد که پیوندشان چنان مستحکم بوده است که گویی دو مغز در یک پوست بوده‌اند. نویسنده در این عبارت، جدایی و دوری را عاملی برای بیانِ حسِ مالکیتِ عاطفی و ظریفِ خود می‌داند.

محتوای متن به شکلی هنرمندانه، مفهومِ حسادتِ عاشقانه را در قالبِ یک گفت‌وگوی کوتاه و شاعرانه بازنمایی می‌کند. در واقع، زیباییِ محبوب یا دوست چنان والاست که حتی نگاهِ قاصد و دیگران نیز به زعمِ نویسنده، شایسته‌ی آن نیست؛ این بیانگرِ اوجِ دلبستگی و ستایشِ جمالِ طرف مقابل است.

معنای روان

یاد دارم در ایام پیشین که من و دوستی چون دو بادام مغز در پوستی صحبت داشتیم ناگاه اتفاق مغیب افتاد پس از مدتی که باز آمد عتاب آغاز کرد که درین مدت قاصدی نفرستادی گفتم دریغ آمدم که دیده قاصد به جمال تو روشن گردد و من محروم.

به یاد می‌آورم در روزگار گذشته، من و دوستی چنان نزدیک و صمیمی بودیم که گویی دو مغزِ بادام در یک پوست جای داریم. ناگهان جدایی میان ما واقع شد؛ پس از مدتی که بازگشت، به من گله کرد که چرا در این مدت هیچ نامه‌رسانی نزد من نفرستادی؟ به او گفتم: دلم نمی‌خواست چشمانِ قاصد به دیدنِ جمال تو روشن شود، در حالی که من از این نعمت محروم مانده‌ام.

نکته ادبی: ترکیب «چون دو بادام مغز در پوستی» تشبیهی است برای نشان دادن وحدت و نزدیکیِ بسیار زیاد. واژه «مغیب» به معنای غایب شدن و سفر کردن است.

رشکم آید که کسی سیر نگه در تو کند باز گویم نه که کس سیر نخواهد بودن

از اینکه کسی با دقت و اشتیاق، آن‌قدر به تو نگاه کند که سیر شود، حسادت می‌ورزم. اما بلافاصله به خود می‌گویم: نه، جای نگرانی نیست؛ زیرا هیچ‌کس هرگز نمی‌تواند با نگاه کردن به تو سیر شود (چرا که زیبایی تو بی‌پایان است).

نکته ادبی: آرایه «تضاد و نفیِ پس از اثبات» در این بیت مشهود است. واژه «رشک» به معنی حسادت و «سیر» به معنای اشباع شدن از تماشا است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چون دو بادام مغز در پوستی

تمثیلی زیبا برای نشان دادن پیوندِ ناگسستنی و یگانگی دو دوست.

تناقض‌نمایی (حُسن تعلیل) سیر نخواهد بودن

شاعر با استفاده از این تعبیر، زیباییِ محبوب را بی‌پایان جلوه می‌دهد به گونه‌ای که هیچ نگاهی نمی‌تواند آن را کاملاً اشباع کند.

کنایه دیده روشن شدن

کنایه از دیدارِ یار و بهره‌مند شدن از جمال او.