گلستان - باب چهارم در فواید خاموشی

سعدی

حکایت شمارهٔ ۱۰

سعدی
یکی از شعرا پیش امیر دزدان رفت و ثنایی برو بگفت. فرمود تا جامه ازو برکنند و از ده بدر کنند. مسکین برهنه به سرما همی رفت، سگان در قفای وی افتادند خواست تا سنگی بردارد و سگان را دفع کند در زمین یخ گرفته بود عاجز شد. گفت این چه حرامزاده مردمانند سگ را گشاده اند و سنگ را بسته. امیر از غرفه بدید و بشنید و بخندید گفت ای حکیم از من چیزی بخواه. گفت جامه خود می خواهم اگر انعام فرمایی
رضینا من نوالک بالرحیل.
امیدوار بود آدمی به خیر کسان مرا به خیر تو امید نیست، شر مرسان
سالار دزدان را برو رحمت آمد و جامه باز فرمود و قبا پوستینی برو مزید کرد و درمی چند.

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این داستان حکایتی است از برخوردِ یک شاعر با سردسته دزدان که در ظاهر با ستایش آغاز شد و با خواری و برهنگی پایان یافت. در این روایت، طنز تلخی نهفته است که ناشی از ناامیدیِ انسانِ بی‌پناه در برابرِ ستمکار است.

نویسنده به زیبایی نشان می‌دهد که چگونه سخنِ هوشمندانه و کنایه‌آمیز در لحظاتِ ناامیدی، می‌تواند ورق را برگرداند. پیامِ ضمنی این است که گاه برای رهایی از شر، باید با زبانی بُرنده و در عین حال رندانه، حقیقتِ رفتارِ ظالم را پیشِ روی او ترسیم کرد تا شاید وجدانِ خفته‌اش بیدار شود.

معنای روان

یکی از شعرا پیش امیر دزدان رفت و ثنایی برو بگفت. فرمود تا جامه ازو برکنند و از ده بدر کنند. مسکین برهنه به سرما همی رفت، سگان در قفای وی افتادند خواست تا سنگی بردارد و سگان را دفع کند در زمین یخ گرفته بود عاجز شد. گفت این چه حرامزاده مردمانند سگ را گشاده اند و سنگ را بسته. امیر از غرفه بدید و بشنید و بخندید گفت ای حکیم از من چیزی بخواه. گفت جامه خود می خواهم اگر انعام فرمایی

یکی از شعرا نزدِ سردسته دزدان رفت و او را ستایش کرد. اما آن مرد دستور داد لباس‌هایش را از تنش درآورند و او را از ده بیرون کنند. آن مردِ درمانده در سوز و سرمایِ زمستان برهنه راه می‌سپرد و سگ‌های گرسنه به دنبالش افتادند. وقتی خواست سنگی بردارد تا سگ‌ها را از خود براند، دید که زمین یخ زده و سنگ به زمین چسبیده است. با استیصال گفت: چه مردمانِ پلیدی هستند که سگ‌ها را رها کرده‌اند و سنگ‌ها را به خاطر یخ‌زدگی، بسته و غیرقابل حرکت ساخته‌اند. سردسته دزدان که از اتاقِ بالایی شاهد ماجرا بود و سخن او را شنید، خندید و گفت ای دانشمند، از من حاجتی بخواه. شاعر گفت: لباس خودم را می‌خواهم اگر لطف کنی.

نکته ادبی: واژه غرفه به معنای اتاقِ بالاخانه است و ثنا به معنای ستایش و مدح است. ترکیب سگ را گشاده‌ند و سنگ را بسته، نمونه‌ای از ایجازِ کلام است که در آن فاعل (دزدان) حذف شده و تمرکز بر فعلِ ظالمانه قرار گرفته است.

رضینا من نوالک بالرحیل.

ما از لطف و کرمِ تو تنها همین را می‌خواهیم که اجازه دهی از نزد تو برویم و ما را به حال خود بگذاری.

نکته ادبی: این بیت عربی، استفاده از استعاره‌ای است که در آن نوال (بخشش) به معنایِ معکوس یعنی آزار و اذیت استفاده شده است تا اوجِ بیزاری شاعر از موقعیتش را نشان دهد.

امیدوار بود آدمی به خیر کسان مرا به خیر تو امید نیست، شر مرسان

آدمی به طور معمول از دیگران انتظارِ خیر و نیکی دارد. اما من از تو هیچ امیدی به خیر و نیکی ندارم، تنها از تو می‌خواهم که شر و آزاری به من نرسانی.

نکته ادبی: استفاده از آرایه تضاد بین خیر و شر در دو مصراع، بیانگر ناامیدیِ مطلق از انسانی است که ذاتاً شرور شناخته می‌شود.

سالار دزدان را برو رحمت آمد و جامه باز فرمود و قبا پوستینی برو مزید کرد و درمی چند.

دلِ سردسته دزدان به رحم آمد و دستور داد لباس‌های شاعر را به او پس بدهند، و علاوه بر آن، یک پوستین و مقداری پول نیز به او بخشید.

نکته ادبی: باز فرمود به معنای دستور به بازگرداندن چیزی است و قبا پوستین، نوعی لباس گرمِ گران‌بها در آن زمان بوده که نشان از جبرانِ خسارتِ فرد توسط ظالم دارد.

آرایه‌های ادبی

کنایه و طنز سیاه سگ را گشاده‌ند و سنگ را بسته

شاعر با استفاده از این تصویر، در اوج استیصال، تناقض رفتارِ ظالم را با زیرکیِ تمام به رخ می‌کشد؛ گویی که همه راه‌ها برای دفاع از خود بسته است.

تضاد خیر و شر

تضادِ میانِ امید به نیکیِ دیگران و آرزویِ دفعِ بدی از سوی ظالم، عمقِ یأس و رنجِ شاعر را بازتاب می‌دهد.

تلمیح و ایجاز رضینا من نوالک بالرحیل

استفاده از یک جمله عربی برای بیانِ این حقیقت که گاهی بزرگترین لطفِ یک ستمگر، دور شدن و رها کردنِ مظلوم است.