گلستان - باب چهارم در فواید خاموشی

سعدی

حکایت شمارهٔ ۸

سعدی
تنی چند از بندگان محمود گفتند حسن میمندی را که سلطان امروز ترا چه گفت در فلان مصلحت؟ گفت بر شما هم پوشیده نباشد. گفتند آنچه با تو گوید با مثال ما گفتن روا ندارد. گفت به اعتماد آن که داند که نگویم، پس چرا همی پرسید؟
نه سخن که برآید بگوید اهل شناخت به سر شاه سر خویشتن نباید باخت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این متن درونمایه‌ای از حکمت عملی و آداب درباری دارد و بر اهمیتِ رازداری و امانت‌داری در مناسبات سیاسی و اجتماعی تأکید می‌ورزد. نویسنده با روایت یک گفت‌وگوی کوتاه، نشان می‌دهد که چگونه یک کارگزار خردمند با بهره‌گیری از هوش و درایت، خود را از مهلکه کنجکاوی‌های بی‌جا و خطرناک اطرافیان می‌رهاند.

مفهوم بنیادینِ نهفته در این کلام، این است که اعتمادِ بزرگان به زیردستان، بر پایه اطمینان از سکوت و وفاداری آنان بنا شده است. از این رو، بازگو کردن اسرار پادشاه نه تنها نشانه بی‌خردی است، بلکه به منزله بازی کردن با جان خویش است؛ چرا که خردمندان می‌دانند فاش کردنِ راز، اعتبار و امنیت خودِ فرد را نیز در معرض آسیب قرار می‌دهد.

معنای روان

تنی چند از بندگان محمود گفتند حسن میمندی را که سلطان امروز ترا چه گفت در فلان مصلحت؟ گفت بر شما هم پوشیده نباشد. گفتند آنچه با تو گوید با مثال ما گفتن روا ندارد. گفت به اعتماد آن که داند که نگویم، پس چرا همی پرسید؟

تعدادی از نزدیکان سلطان محمود از حسن میمندی پرسیدند که پادشاه در فلان موضوعِ کاری چه سخنی با تو گفت؟ حسن پاسخ داد که این موضوع نباید از شما پنهان باشد (اما در اصل می‌خواست بگوید که این پرسشِ درستی نیست). آن‌ها در پاسخ گفتند که آنچه سلطان به تو می‌گوید، لایق و شایسته آن نیست که به ما بگوید (چون ما جایگاه تو را نداریم). حسن در نهایتِ هوشمندی گفت: سلطان به پشتوانه اینکه می‌داند من راز او را فاش نمی‌کنم، با من سخن می‌گوید؛ پس اگر من راز او را نزد شما بگویم، دیگر او به من اعتماد نخواهد کرد؛ بنابراین، چرا این سوال را از من می‌پرسید؟

نکته ادبی: عبارت «تنی چند» به معنای عده‌ای محدود است. کلمه «مصلحت» در متون کهن علاوه بر معنای خیر و صلاح، به معنای کار، پیش‌آمد و موضوعِ خاصِ دولتی نیز به کار می‌رود.

نه سخن که برآید بگوید اهل شناخت به سر شاه سر خویشتن نباید باخت

افراد آگاه و دانا، هر سخنی را که از زبان پادشاه می‌شنوند، برای دیگران بازگو نمی‌کنند؛ چرا که فاش کردن اسرارِ قدرت، معادلِ به خطر انداختن جان و سرِ خویش است و عاقبتِ خوشی ندارد.

نکته ادبی: «سر باختن» کنایه‌ای بسیار رسا و کهن به معنای از دست دادن جان و کشته شدن است. «اهل شناخت» نیز به معنای خردمندان و کسانی است که مراتبِ امور را درک می‌کنند.

آرایه‌های ادبی

کنایه سر خویشتن نباید باخت

اشاره به کشته شدن و از دست دادن جان در اثرِ بی‌احتیاطی در گفتار.

موازنه و تضاد نه سخن که برآید... به سر شاه سر خویشتن

استفاده از تقابل میان سخنِ پادشاه و سرِ گوینده برای القای پیامِ خطر.