گلستان - باب سوم در فضیلت قناعت

سعدی

حکایت شمارهٔ ۲۸

سعدی
درویشی را شنیدم که بغاری در نشسته بود و در بروی از جهانیان بسته و ملوک و اغنیا را در چشم همت او شوکت و هیبت نمانده
آز بگذار و پادشاهی کن گردن بی طمع بلند بود
هر کرا بر سماط بنشستی واجب آمد به خدمتش برخاست
دیده شکیبد ز تماشای باغ بی گل و نسرین به سر آرد دماغ
ور نبود دلبر همخوابه پیش دست توان کرد در آغوش خویش

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این متن با نگاهی اخلاقی و عرفانی، بر فضیلت قناعت و استقلال‌طلبی تأکید می‌ورزد. نویسنده با روایت حال درویشی که از تعلقات دنیوی دست شسته، به ما می‌آموزد که رهایی از بند طمع، آدمی را به پادشاهی درونی می‌رساند و وابستگی به سفره دیگران، بهایی جز از دست دادن عزت نفس ندارد.

در ادامه، متن بر این نکته پافشاری می‌کند که آدمی می‌تواند با تکیه بر خویشتن، از لذت‌های ظاهری و نیازهای بیرونی چشم بپوشد. این پیام، دعوتی است به بازگشت به خود و یافتن آرامش درونی در عین بی‌نیازی از تملق و سرسپردگی به اربابان قدرت.

معنای روان

درویشی را شنیدم که بغاری در نشسته بود و در بروی از جهانیان بسته و ملوک و اغنیا را در چشم همت او شوکت و هیبت نمانده

درویشی را دیدم که در غاری خلوت گزیده بود و در را به روی جهانیان بسته بود؛ این کناره‌گیری چنان عزت نفسی به او داده بود که دیگر شکوه و جلال پادشاهان و ثروتمندان در نظرش هیچ ارزشی نداشت.

نکته ادبی: چشم همت در اینجا کنایه از نگاه بلندنظرانه و بی‌نیازی است که مانع از دیدن حقارت‌ها می‌شود.

آز بگذار و پادشاهی کن گردن بی طمع بلند بود

طمع و حرص را کنار بگذار تا مانند پادشاهی آزاد زندگی کنی؛ کسی که چشم‌داشتی به مال دیگران ندارد، همواره با عزت و سربلندی زندگی می‌کند.

نکته ادبی: گردن بلند بودن کنایه از داشتن عزت نفس و سرکشی نکردن در برابر ذلت است.

هر کرا بر سماط بنشستی واجب آمد به خدمتش برخاست

هرکس که بر سر سفره‌ی کسی بنشیند و از خوان او بهره‌مند شود، ناچار باید برای جبران این لطف، مطیع و خدمتگزار او باشد.

نکته ادبی: سماط به معنای سفره است که در اینجا نمادی از پذیرفتن دین و وابستگی به دیگری است.

دیده شکیبد ز تماشای باغ بی گل و نسرین به سر آرد دماغ

چشم آدمی می‌تواند از تماشای زیبایی‌های باغ صرف‌نظر کند و انسان می‌تواند بدون بهره‌مندی از گل و زیبایی‌های ظاهری، به زندگی خود ادامه دهد و آسوده باشد.

نکته ادبی: به سر آوردن دماغ کنایه از طاقت آوردن و گذران عمر کردن با وجود سختی‌هاست.

ور نبود دلبر همخوابه پیش دست توان کرد در آغوش خویش

و اگر همراه و هم‌بستری در کنارت نیست که به او دل‌خوش باشی، می‌توانی بازو و آغوش خویش را در بر بگیری و به خود تکیه کنی.

نکته ادبی: دلبر همخوابه تعبیری است برای همراه یا یار مونس که نبودش نشانه تنهایی است.

آرایه‌های ادبی

کنایه گردن بلند بودن

اشاره به عزت نفس و سربلندی فردی که به چیزی طمع ندارد.

تمثیل سماط

سفره و خوان نعمت به عنوان نمادی از وابستگی و ایجاد تعهد در برابر میزبان.

تضاد درویش و پادشاه

تقابل میان بی‌نیازی درویش و نیاز مادی پادشاهان که نشان‌دهنده برتری معنوی است.