گلستان - باب سوم در فضیلت قناعت

سعدی

حکایت شمارهٔ ۲۳

سعدی
صیادی ضعیف را ماهی قوی به دام اندر افتاد طاقت حفظ آن نداشت ماهی برو غالب آمد و دام از دستش در ربود و برفت
دام هر بار ماهی آوردی ماهی این بار رفت و دام ببرد
دیگر صیادان دریغ خوردند و ملامتش کردند که چنین صیدی در دامت افتاد و ندانستی نگاه داشتن . گفت : ای برادران ، چه توان کردن ؟ مرا روزی نبود و ماهی را همچنان روزی مانده بود . صیاد بی روزی در دجله نگیرد و ماهی بی اجل بر خشک نمیرد.

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این حکایت کوتاه، با زبانی ساده به یکی از بن‌مایه‌های عمیق حکمت ایرانی یعنی مفهوم «رزق» و «اجل» اشاره دارد. داستان صیاد و ماهی، تمثیلی است برای نشان دادن محدودیت‌های تلاش انسانی در برابر تقدیر و مشیت الهی؛ جایی که مهارت و ابزار صیاد در برابر سرنوشتِ مقدر، کارایی خود را از دست می‌دهد.

پیام اصلی متن، دعوت به آرامش و پذیرش رویدادهای ناگوار است. نویسنده با بیان اینکه هرچه مقدر باشد رخ می‌دهد و آنچه بیرون از دایره سرنوشت باشد، با تلاش هم به چنگ نمی‌آید، مخاطب را به صبوری و پرهیز از ملامت خویش یا دیگران در شکست‌ها فرامی‌خواند.

معنای روان

صیادی ضعیف را ماهی قوی به دام اندر افتاد طاقت حفظ آن نداشت ماهی برو غالب آمد و دام از دستش در ربود و برفت

یک ماهیگیر ناتوان، ماهی بزرگی را به دام انداخت. اما چون قدرت کافی برای نگه داشتن آن نداشت، ماهی بر او پیروز شد، تور را از دستش کشید و با خود برد.

نکته ادبی: «به دام اندر افتاد» نمونه‌ای از ساختار کلاسیک زبان فارسی است که در آن «اندر» به معنای «در» به کار رفته است. همچنین «برو» شکل کوتاه شده «بر او» است که در متون قدیمی برای سرعت و روانی کلام استفاده می‌شده است.

دام هر بار ماهی آوردی ماهی این بار رفت و دام ببرد

تور ماهیگیری که همیشه باعث صید ماهی می‌شد، این بار ورق برگشت؛ ماهی توانست فرار کند و حتی خود تور را نیز به عنوان غنیمت با خود ببرد.

نکته ادبی: این بخش نوعی موازنه و تضاد است؛ چرا که کارکرد همیشگی «دام» (که گرفتن ماهی است) در این مورد خاص تغییر کرده و وارونه شده است.

دیگر صیادان دریغ خوردند و ملامتش کردند که چنین صیدی در دامت افتاد و ندانستی نگاه داشتن . گفت : ای برادران ، چه توان کردن ؟ مرا روزی نبود و ماهی را همچنان روزی مانده بود . صیاد بی روزی در دجله نگیرد و ماهی بی اجل بر خشک نمیرد.

دیگر ماهیگیران از این اتفاق افسوس خوردند و او را سرزنش کردند که چرا با وجود چنین صید بزرگی، نتوانست آن را حفظ کند. ماهیگیر در پاسخ گفت: برادران، کاری از دست من برنمی‌آمد. سهم روزی من در این صید نبود و عمر ماهی نیز هنوز به پایان نرسیده بود. ماهیگیر بدون داشتن رزق و روزی، حتی در رودخانه بزرگی مثل دجله هم نمی‌تواند ماهی بگیرد و ماهی نیز بدون اینکه اجلش رسیده باشد، روی خشکی نمی‌میرد.

نکته ادبی: «روزی» و «اجل» دو مفهوم کلیدی در ادبیات عرفانی و تعلیمی هستند. «دجله» در اینجا نمادی از فراوانی و بستر رزق است که نویسنده با تکیه بر آن، تقدیرگرایی خود را به وضوح بیان کرده است.

آرایه‌های ادبی

ضرب‌المثل و حکمت صیاد بی روزی در دجله نگیرد و ماهی بی اجل بر خشک نمیرد

این عبارت یک حکمت حکایت‌گونه است که به عنوان اصلِ زیربنایی داستان مطرح شده و به مفهوم تقدیرگرایی اشاره دارد.

تضاد (طباق) ماهی قوی / صیادی ضعیف

تقابل قدرت و ناتوانی که زمینه‌ساز رخداد داستان و شکست صیاد در حفظ صید است.

کنایه روزی نبود

کنایه از اینکه مشیت الهی بر به دست آمدن آن صید توسط این صیاد نبوده است.