گلستان - باب سوم در فضیلت قناعت

سعدی

حکایت شمارهٔ ۲۲

سعدی
مال داری را شنیدم که به بخل چنان معروف بود که حاتم طایی در کرم. ظاهر حالش به نعمت دنیا آراسته و خست نفس جبلی در وی همچنان متمکن تا به جایی که نانی به جانی از دست ندادی و گربه بوهریره را به لقمه ای ننواختی و سگ اصحاب الکهف را استخوانی نینداختی. فیالجمله خانه او را کس ندیدی در گشاده و سفره او را سرگشاده.
شنیدم که به دریای مغرب اندر راه مصر برگرفته بود و خیال فرعونی در سر
حتی اذا ادْرکه الغرق بادی مخالف کشتی بر آمد
با طبع ملولت چه کند هر که نسازد؟ شرطه همه وقتی نبود لایق کشتی
.
از زر و سیم راحتی برسان خویشتن هم تمتعی بر گیر
آورده اند که در مصر اقارب درویش داشت ببقیت مال او توانگر شدند و جامه ای کهن به مرگ او بدریدند و خز و دمیاطی بریدند هم در آن هفته یکی را دیدم ازیشان بر بادپایی روان و غلامی در پی دوان
رد میراث سختتر بودی وارثان را ز مرگ خویشاوند
بخور ای نیک سیرت سره مرد کان نگون بخت گرد کرد و نخورد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این حکایت، نقدی تند و عبرت‌آموز بر خوی ناپسند خست و بخل مفرط است. در این روایت، انسانی به تصویر کشیده شده است که با وجود برخورداری از ثروت فراوان، چنان در بندِ نگهداریِ دارایی‌های خویش گرفتار است که نه‌تنها از نعمات الهی بهره‌ای نمی‌برد، بلکه از انجام کوچک‌ترین کارهای خیر و انسانی نیز دریغ می‌ورزد و زندگی را در فقرِ اختیاری سپری می‌کند.

در بخش پایانی، داستان به سرنوشت محتوم و پوچیِ این‌گونه اندوختن‌ها می‌پردازد. هنگامی که مرگ به سراغ فرد بخیل می‌آید، او با دست خالی از دنیا می‌رود و ثروتی که با رنج و دوری از لذت‌های زندگی گرد آورده بود، به دست وارثانی می‌افتد که بی‌هیچ اندوهی، آن را به سرعت در راه خوش‌گذرانی و تجمل خرج می‌کنند. این فرجام، هشداری است به مخاطب که عمر را فدای جمع‌آوری ثروت نکند و از بهره‌مندیِ حلال، غافل نماند.

معنای روان

مال داری را شنیدم که به بخل چنان معروف بود که حاتم طایی در کرم. ظاهر حالش به نعمت دنیا آراسته و خست نفس جبلی در وی همچنان متمکن تا به جایی که نانی به جانی از دست ندادی و گربه بوهریره را به لقمه ای ننواختی و سگ اصحاب الکهف را استخوانی نینداختی. فیالجمله خانه او را کس ندیدی در گشاده و سفره او را سرگشاده.

مرد ثروتمندی را شنیدم که در خساست و بخل، چنان مشهور بود که حاتم طایی در بخشندگی معروف است. ظاهر زندگی‌اش به نعمت‌های دنیا آراسته بود، اما خویِ تنگ‌نظریِ ذاتی‌اش چنان در او ریشه داشت که حاضر نبود حتی تکه نانی به کسی ببخشد و به گربه حضرت ابوهریره نیز لقمه‌ای نمی‌داد و استخوانی جلوی سگ اصحاب کهف نمی‌انداخت. خلاصه اینکه درِ خانه‌اش هرگز به روی کسی باز نبود و سفره‌ای از او برای کسی پهن نمی‌شد.

نکته ادبی: اشاره به حاتم طایی به عنوان نماد مطلق سخاوت و تضاد آن با بخل مفرط؛ گربه بوهریره و سگ اصحاب کهف، نمادهای شناخته‌شده‌ای برای مهربانی با حیوانات هستند.

شنیدم که به دریای مغرب اندر راه مصر برگرفته بود و خیال فرعونی در سر

شنیدم که آن مرد با تصورات بلندپروازانه و غروری همچون فرعون، قصد سفر به مصر از طریق دریای مغرب را داشت.

نکته ادبی: فرعونی در سر داشتن، کنایه از اوج تکبر و غرورِ ناشی از ثروت است که انسان را از یاد مرگ و ناپایداری غافل می‌کند.

حتی اذا ادْرکه الغرق بادی مخالف کشتی بر آمد

زمانی که امواج دریا بر او غلبه کرد و مرگش نزدیک شد، باد مخالفی بر کشتی وزید و آن را در معرض نابودی قرار داد.

نکته ادبی: این جمله ترکیبی از نثر فارسی و عبارت عربی (ادْرکه الغرق) است که به معنای درک شدن توسط غرق‌شدگی یا همان نزدیک شدنِ مرگ است.

با طبع ملولت چه کند هر که نسازد؟ شرطه همه وقتی نبود لایق کشتی

هر کس که تقدیر با او همراهی نکند، با وجود تندیِ طبع و خشمِ درونی چه کاری از دستش برمی‌آید؟ باد موافق (شرطه) همیشه در اختیار کشتی نیست و همیشه به نفع مسافر نمی‌وزد.

نکته ادبی: شرطه به معنای باد موافق برای حرکت کشتی است و در اینجا استعاره از خوش‌اقبالی و شرایط مساعدِ بیرونی است.

.

این بخش بیانگر یک فاصله یا گذار زمانی در روایت است.

نکته ادبی: این بخش نشان‌دهنده یک وقفه در جریان داستان است.

از زر و سیم راحتی برسان خویشتن هم تمتعی بر گیر

از طلا و نقره‌ای که داری، زندگی خودت را راحت کن و تا زنده هستی از آن بهره ببر.

نکته ادبی: دستوری است که به مخاطب توصیه می‌کند تا پیش از مرگ، از ثروت خود برای آسایش بهره گیرد.

آورده اند که در مصر اقارب درویش داشت ببقیت مال او توانگر شدند و جامه ای کهن به مرگ او بدریدند و خز و دمیاطی بریدند هم در آن هفته یکی را دیدم ازیشان بر بادپایی روان و غلامی در پی دوان

آورده‌اند که او در مصر خویشاوندان فقیری داشت که پس از مرگش با باقی‌مانده اموال او ثروتمند شدند. آن‌ها پس از مرگش حتی لباس کهنه‌ای هم به نشانه سوگواری برای او پاره نکردند، بلکه پارچه‌های گران‌بهای خز و دمیاطی خریدند و پوشیدند. همان هفته اول دیدم که یکی از آن‌ها سوار بر اسبی تندرو بود و غلامی هم پشت سرش می‌دوید.

نکته ادبی: خز و دمیاطی نوعی پارچه گران‌بها و فاخر در آن زمان بوده است که نشان‌دهنده تغییر ناگهانی سطح زندگی وارثان است.

رد میراث سختتر بودی وارثان را ز مرگ خویشاوند

برای بازماندگان، به ارث بردنِ مال، بسیار خوشایندتر از غمِ از دست دادنِ خویشاوند است.

نکته ادبی: کنایه از این حقیقت تلخ که وارثان به دلیل طمع، بیشتر از آنکه در سوگ عزیزشان باشند، در پی بهره‌مندی از ثروت او هستند.

بخور ای نیک سیرت سره مرد کان نگون بخت گرد کرد و نخورد

ای انسانِ نیک‌رفتار و آزاده، از مال خود استفاده کن و لذت ببر، زیرا آن فردِ نگون‌بخت تمام عمر آن را جمع کرد و هرگز خودش از آن بهره‌ای نبرد.

نکته ادبی: سره مرد به معنای مرد خالص و نیک‌سیرت است که در مقابل آن مرد بخیل قرار گرفته است.

آرایه‌های ادبی

تضاد حاتم طایی در کرم و بخل

قرار دادن دو مفهوم کاملاً متضاد برای برجسته‌سازی صفتِ ناپسند بخل شخصیت داستان.

تلمیح فرعونی در سر

اشاره به داستان فرعون برای نشان دادن اوج تکبر و غرور ثروتمند که باعث غفلت او از تقدیر الهی شده است.

استعاره شرطه

استفاده از واژه باد موافق کشتی به عنوان نمادی از اقبال و همراهی سرنوشت.

کنایه درِ خانه‌اش را کس ندیدی گشاده

کنایه از خسیس بودن و عدم پذیرایی از مهمان.