گلستان - باب سوم در فضیلت قناعت

سعدی

حکایت شمارهٔ ۲۰

سعدی
گدایی هول را حکایت کنند که نعمتی وافر اندوخته بود یکی از پادشاهان گفتش همی نمایند که مال بیکران داری و ما را مهمی هست اگر به برخی از آن دستگیری کنی چون ارتفاع رسد وفا کرده شود و شکر گفته. گفت ای خداوند روی زمین لایق قدر بزرگوار پادشاه نباشد دست همت به مال چون من گدایی آلوده کردن که جوجو به گدایی فراهم آوردهام گفت غم نیست که به کافر میدهم الخبیثات للخبیثین
قالو عجین الکلْس لیْس بطاهر قلْنا نسد به شقوق المبرز
به لطافت چو بر نیاید کار سر به بی حرمتی کشد ناچار

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعات که برداشتی از حکایت‌های کلاسیک اخلاقی است، به تقابل میان طمعِ حقیرانه و قدرتِ حاکم می‌پردازد. نویسنده با بهره‌گیری از طنز و منطقِ واقع‌گرایانه، نشان می‌دهد که چگونه افراد خسیس و دون‌مایه، برای حفظ مال خود از توجیهاتِ ظاهر‌فریب استفاده می‌کنند. در نهایت، مفهوم محوریِ متن، لزومِ هماهنگی میانِ وسیله و هدف است؛ یعنی گاهی برای دستیابی به مقصودی خاص یا پاسخ دادن به فرومایگان، باید از ابزار و روشی متناسب با همان جایگاه (هرچند ناخوشایند) استفاده کرد.

در واقع، این نوشتار بر این اصل استوار است که در برخورد با مسائل ناپاک یا افراد پَست، رعایتِ آداب و لطافت، راهگشا نیست و در چنین مواقعی، استفاده از روش‌های سخت‌گیرانه و گاهی «بی‌حرمتی» به عنوان یک راهکارِ قهری و منطقی، ناگزیر به نظر می‌رسد.

معنای روان

گدایی هول را حکایت کنند که نعمتی وافر اندوخته بود یکی از پادشاهان گفتش همی نمایند که مال بیکران داری و ما را مهمی هست اگر به برخی از آن دستگیری کنی چون ارتفاع رسد وفا کرده شود و شکر گفته. گفت ای خداوند روی زمین لایق قدر بزرگوار پادشاه نباشد دست همت به مال چون من گدایی آلوده کردن که جوجو به گدایی فراهم آوردهام گفت غم نیست که به کافر میدهم الخبیثات للخبیثین

داستانِ گدای بسیار خسیس و حریصی را نقل می‌کنند که ثروت فراوانی گرد آورده بود. پادشاهی به او گفت: به گوشمان رسیده که دارایی بی‌کرانی داری و ما در حال حاضر مشکلی مهم داریم؛ اگر از بخشی از آن ثروت به ما کمک کنی، زمانی که درآمدهای دولتی وصول شود، آن را به تو بازمی‌گردانیم و سپاسگزار خواهیم بود. گدا پاسخ داد: ای پادشاه بلندمرتبه، شایسته مقام والای شما نیست که دستِ باکرامت خود را به مالِ شخصیِ دون‌مایه و گدایی چون من که قطره‌قطره و با گدایی آن را گرد آورده‌ام، آلوده کنید. پادشاه گفت: غمی نیست؛ چون من این مال را به آدمِ ناپاکی (کافری) می‌بخشم؛ زیرا طبق آیه قرآن، ناپاکی‌ها سزاوارِ ناپاکان هستند.

نکته ادبی: واژه «ارتفاع» در متون کهن به معنای درآمد حاصل از املاک و خراج است. ترکیب «الخبیثات للخبیثین» تضمینِ بخشی از آیه ۲۶ سوره نور است که پادشاه برای سرکوبِ طمع و توجیهِ ضبطِ مال به کار برده است.

قالو عجین الکلْس لیْس بطاهر قلْنا نسد به شقوق المبرز

مردمان گفتند: گِلِ آهک نجس است و طهارت ندارد. ما پاسخ دادیم: ما از آن برای بستن و مسدود کردنِ شکاف‌های مستراح استفاده می‌کنیم.

نکته ادبی: این دو مصرع، ضرب‌المثلی عربی است که برای پاسخ به خرده‌گیری‌های بی‌جا استفاده می‌شود؛ به این معنی که هر شیئی را باید در جایگاهِ متناسبِ خودش به کار برد.

به لطافت چو بر نیاید کار سر به بی حرمتی کشد ناچار

هرگاه کاری با ملایمت و نرم‌خویی پیش نرفت و به سرانجام نرسید، انسان ناچار است که دست به دامان تندی، خشونت و بی‌احترامی شود.

نکته ادبی: «سر به بی حرمتی کشیدن» کنایه از تغییر روش از مسالمت به برخوردِ تند و قاطعانه است.

آرایه‌های ادبی

تضمین الخبیثات للخبیثین

استفاده از آیه شریفه قرآن برای تاییدِ منطقِ کلام و اقناعِ مخاطب در یک موقعیتِ استدلالی.

مراعات نظیر عجین الکلْس - شقوق المبرز

آوردن واژگان مربوط به بنایی (گِل و آهک) در کنارِ محیطِ مستراح برای تأکید بر اینکه هر چیزی جایگاه خاص خود را دارد.

تمثیل و نتیجه‌گیری به لطافت چو بر نیاید کار...

خلاصه کردن یک استدلال پیچیده در یک مصرع اخلاقی که در ادبیات تعلیمی بسیار رایج است.