گلستان - باب سوم در فضیلت قناعت

سعدی

حکایت شمارهٔ ۱۸

سعدی
هرگز از دور زمان ننالیده بودم و روی از گردش آسمان درهم نکشیده مگر وقتی که پایم برهنه مانده بود و استطاعت پای پوشی نداشتم به جامع کوفه در آمدم دلتنگ. یکی را دیدم که پای نداشت سپاس نعمت حق به جای آوردم و بر بی کفشی صبر کردم
مرغ بریان به چشم مردم سیر کمتر از برگ تره بر خوان است
وان که را دستگاه و قوت نیست شلغم پخته مرغ بریان است

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه گران‌سنگ، نمایی از مفهوم بلند «قناعت» و «شکرگزاری» است که با نگاهی واقع‌بینانه به زندگی بیان شده است. نویسنده با ترسیم وضعیت دشوار خود و مقایسه آن با کسی که در موقعیتی به‌مراتب سخت‌تر قرار دارد، می‌آموزد که انسان همواره باید به داشته‌های خود، هرچند اندک، دل خوش دارد و چشم بر نداشته‌های دیگران ببندد.

در بخش دوم، شاعر با زبانی تمثیلی به نسبی بودنِ ارزش دارایی‌ها در چشم انسان می‌پردازد. او نشان می‌دهد که چگونه نیاز و اشتیاق، ارزش اشیاء را در نظر آدمیان تغییر می‌دهد؛ چنان‌که برای نیازمند، ساده‌ترین داشته‌ها حکم بهترین نعمت‌ها را دارد.

معنای روان

هرگز از دور زمان ننالیده بودم و روی از گردش آسمان درهم نکشیده مگر وقتی که پایم برهنه مانده بود و استطاعت پای پوشی نداشتم به جامع کوفه در آمدم دلتنگ. یکی را دیدم که پای نداشت سپاس نعمت حق به جای آوردم و بر بی کفشی صبر کردم

من هیچ‌وقت از بازی روزگار شکایت نمی‌کردم و از گردش فلک گله‌مند نبودم، مگر یک بار که پاهایم برهنه مانده بود و توان مالی خرید کفش را نداشتم. با دلی تنگ به مسجد کوفه رفتم. در آنجا کسی را دیدم که اصلاً پا نداشت؛ بلافاصله به خاطر نعمتی که داشتم (داشتن پا) شکر خدا را به‌جا آوردم و سختیِ نداشتن کفش را تحمل کردم.

نکته ادبی: «دور زمان» و «گردش آسمان» کنایه از سرنوشت و رویدادهای ناگوار روزگار است و «استطاعت» در اینجا به معنای تمکن مالی و توانگری است.

مرغ بریان به چشم مردم سیر کمتر از برگ تره بر خوان است

برای کسی که سیر است و بی‌نیاز، غذای لذیذ و گران‌بهایی مثل مرغ بریان، حتی از سبزی خوردنِ سفره هم بی‌ارزش‌تر و بی‌اهمیت‌تر است.

نکته ادبی: «مردم سیر» کنایه از افراد متمکن و بی‌نیاز است که به دلیل برخورداری، ارزش واقعی نعمت‌ها را درک نمی‌کنند.

وان که را دستگاه و قوت نیست شلغم پخته مرغ بریان است

اما برای کسی که هیچ‌گونه دارایی یا توان مالی ندارد، همین شلغم پخته ساده نیز به اندازه یک مرغ بریان لذیذ و ارزشمند است.

نکته ادبی: «دستگاه» در زبان کهن به معنای بضاعت، ثروت و اسباب زندگی است و در اینجا نشان‌دهنده فقر مطلق است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) سیر و فاقد دستگاه

شاعر با تقابل میان «مردم سیر» و کسی که «دستگاه و قوت ندارد»، تفاوت دیدگاه ثروتمند و فقیر را به نمایش گذاشته است.

مجاز و نمادپردازی مرغ بریان و برگ تره

استفاده از این خوراکی‌ها به عنوان نمادی برای نشان دادنِ فاصله میان تجمل و سادگی است تا تفاوت نیاز روانی انسان‌ها در شرایط گوناگون نمایان شود.

تمثیل کل ابیات

کل این کلام در پی تبیین این حقیقت است که ارزش هر چیزی در گروِ میزانِ نیازِ انسان به آن است.