گلستان - باب سوم در فضیلت قناعت

سعدی

حکایت شمارهٔ ۱۱

سعدی
درویشی را ضرورتی پیش آمد کسی گفت فلان نعمتی دارد بی قیاس اگر بر حاجت تو واقف گردد همانا که در قضای آن توقف روا ندارد. گفت من او را ندانم گفت منت رهبری کنم.
دستش گرفت تا به منزل آن شخص در آورد یکی را دید لب فروهشته تند نشسته برگشت و سخن نگفت. کسی گفتش چه کردی گفت عطای او را به لقای او بخشیدم
مبر حاجت به نزد ترشروی که از خوی بدش فرسوده گردی
اگر گویی غم دل با کسی گوی که از رویش به نقد آسوده گردی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این حکایتِ نغز از متون کهن فارسی، ترسیم‌گرِ جایگاهِ رفیعِ عزت‌نفس و کرامتِ انسانی در برابرِ نیازهای مادی است. نویسنده با زبانی ساده و در عین حال حکیمانه، تقابلِ میانِ ثروتِ همراه با خشم و بداخلاقی را با آرامشِ ناشی از قناعت و عزت‌نفس به تصویر می‌کشد.

پیام اصلی این داستان آن است که هر نعمتی ارزشِ تحملِ تحقیر و روی‌گشاده‌نبودنِ دیگران را ندارد؛ چرا که سلامتِ روح و آرامشِ جان، بر هرگونه عطای مادی برتری دارد.

معنای روان

درویشی را ضرورتی پیش آمد کسی گفت فلان نعمتی دارد بی قیاس اگر بر حاجت تو واقف گردد همانا که در قضای آن توقف روا ندارد. گفت من او را ندانم گفت منت رهبری کنم.

فقیری که در تنگنا قرار داشت، با پیشنهاد کسی روبرو شد که او را به سمت فردی ثروتمند هدایت کند؛ کسی که به گمانِ راهنما، اگر از نیازِ درویش آگاه می‌شد، بدون درنگ برای برآوردن آن اقدام می‌کرد.

نکته ادبی: «ضرورت» در اینجا به معنای نیاز و تنگدستی است و «قضا» به معنای انجام دادن و برآوردن حاجت به کار رفته است.

دستش گرفت تا به منزل آن شخص در آورد یکی را دید لب فروهشته تند نشسته برگشت و سخن نگفت. کسی گفتش چه کردی گفت عطای او را به لقای او بخشیدم

وقتی به خانه‌ی آن شخص رسیدند، درویش دید که او با چهره‌ای درهم‌کشیده و اخم‌آلود نشسته است؛ پس بی‌سخن بازگشت. وقتی علت را پرسیدند، گفت: «بخشیدنِ عطای او (ثروت و کمک مالی) را به لقای او (دیدار با چهره‌ی عبوسش) بخشیدم.»

نکته ادبی: «لب فروهشته» کنایه‌ای از چهره‌ی عبوس و اخم‌آلود است. عبارت «عطا را به لقا بخشیدن» تکیه‌کلامی مشهور در ادبیات است که نشان‌دهنده‌ی ترجیحِ دوری از افراد بدخلق بر دریافتِ کمک مالی از آن‌هاست.

مبر حاجت به نزد ترشروی که از خوی بدش فرسوده گردی

هرگز نیاز و خواسته‌ی خود را پیشِ آدم بدخلق و ترش‌رو مبر، چرا که همنشینی و مواجهه با خویِ ناپسندِ او، روحت را آزرده و خسته خواهد کرد.

نکته ادبی: «فرسوده گشتن» در اینجا به معنای از پای درآمدن و آزردگیِ روحی و روانی است.

اگر گویی غم دل با کسی گوی که از رویش به نقد آسوده گردی

اگر خواستی غمِ دلت را با کسی در میان بگذاری، آن را به کسی بگو که با دیدنِ چهره‌ی گشاده و مهربانش، در همان لحظه احساس آرامش و سبک‌بالی کنی.

نکته ادبی: «به نقد» در زبانِ کهن به معنای «در همان لحظه» و «هم‌اکنون» است.

آرایه‌های ادبی

کنایه لب فروهشته

کنایه‌ای است از خشم، تکبر، ناخشنودی و ترش‌روییِ فرد.

تضاد و موازنه عطای او را به لقای او بخشیدم

تقابلِ زیبایی میانِ ثروت (عطا) و چهره (لقا) شکل گرفته است که نشان می‌دهد کرامتِ نفس از ثروتِ همراه با منت و تندی ارزشمندتر است.

نمادپردازی ترش‌روی

نمادی برای انسان‌های متکبر و بدخلق که معاشرت با آن‌ها موجب آزارِ روحی می‌شود.