گلستان - باب سوم در فضیلت قناعت

سعدی

حکایت شمارهٔ ۹

سعدی
جوانمردی را در جنگ تاتار جراحتی هول رسید کسی گفت فلان بازرگان نوشدارو دارد اگر بخواهی باشد که دریغ ندارد گویند آن بازرگان به بخل معروف بود.
جوانمرد گفت اگر خواهم دارو دهد یا ندهد و گر دهد منفعت کند یا نکند باری خواستن ازو زهر کشنده است و حکیمان گفته اند آب حیات اگر فروشند فی المثل به آب روی دانا نخرد که مردن به علت، به از زندگانی به مذلت.
اگر حنظل خوری از دست خوشخوی به از شیرینی از دست ترش روی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه حکایتی آموزنده پیرامون کرامت انسانی و عزت‌نفس است. نویسنده با ترسیم تقابل میان نیاز مادی و شأن اخلاقی، نشان می‌دهد که چگونه طلب کردن از افراد فرومایه، حتی در شرایط حیاتی و اضطراری، می‌تواند به بهای از دست رفتن شرافت انسانی تمام شود. در واقع، در این فضا، زیستن با عزت، حتی به قیمت تحمل سختی و فقر، برتر از برخورداری از مواهب مادی به قیمت خواری و ذلت شمرده می‌شود.

نگاه نویسنده، نگاهی است مبتنی بر حکمت عملی و اخلاق اجتماعی که در آن گوهرِ وجودی انسان بر هرگونه دستاورد ظاهری ارجحیت دارد. وی با بهره‌گیری از نمادهای ساده و ملموس (مانند تلخی حنظل و شیرینی)، معیاری اخلاقی برای تعاملات انسانی وضع می‌کند که در آن، صفت اخلاقیِ بخشنده، ارزشمندتر از ذاتِ خودِ هدیه است.

معنای روان

جوانمردی را در جنگ تاتار جراحتی هول رسید کسی گفت فلان بازرگان نوشدارو دارد اگر بخواهی باشد که دریغ ندارد گویند آن بازرگان به بخل معروف بود.

در میدان نبرد با تاتارها، دلاوری به‌شدت مجروح شد. به او پیشنهاد کردند که از فلان بازرگان، داروی شفابخش بخواهد؛ شاید او از دادن دارو دریغ نکند. اما همه می‌دانستند که آن بازرگان به صفتِ زشتِ بخل و خساست شناخته شده است.

نکته ادبی: جراحت هول به معنای زخم سهمگین و خطرناک است و نوشدارو در فرهنگ کهن به هر دارویی که شفابخش و حیات‌آفرین باشد، اطلاق می‌شود.

جوانمرد گفت اگر خواهم دارو دهد یا ندهد و گر دهد منفعت کند یا نکند باری خواستن ازو زهر کشنده است و حکیمان گفته اند آب حیات اگر فروشند فی المثل به آب روی دانا نخرد که مردن به علت، به از زندگانی به مذلت.

آن دلاور در پاسخ گفت: حتی اگر از او درخواست کنم، مشخص نیست دارو را بدهد یا ندهد و اگر هم بدهد، معلوم نیست تأثیری در درمان من داشته باشد یا خیر. اما نفسِ درخواست کردن از چنین فردی، برای من همچون زهر کشنده است. خردمندان گفته‌اند که حتی اگر آب حیات (عمر جاودان) را به بهای از دست دادن آبرو بفروشند، فرد خردمند آن را نمی‌خرد؛ چرا که مرگ با عزت و شرافت، از زندگی در خفت و خواری بهتر است.

نکته ادبی: آب حیات نماد اساطیری حیات جاودان است. عبارت مردن به علت به معنای مرگِ با دلیل و عزت است که در تقابل با زندگانی به مذلت قرار دارد.

اگر حنظل خوری از دست خوشخوی به از شیرینی از دست ترش روی

اگر گیاه بسیار تلخ حنظل را از دست کسی که خوش‌اخلاق و کریم است دریافت کنی، بسیار بهتر از آن است که شیرینی و شهد را از دست فردی ترش‌رو و خسیس بگیری.

نکته ادبی: حنظل میوه‌ای بیابانی و بسیار تلخ است که در ادبیات فارسی به عنوان نماد ناگواری و تلخی استفاده می‌شود و در اینجا در تقابل با شیرینی قرار گرفته است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) حنظل و شیرینی / خوشخوی و ترش‌روی

تقابلِ میان تلخیِ حنظل با شیرینی و همچنین خوش‌اخلاقی با ترش‌رویی برای تاکید بر اولویتِ شأن اخلاقی بر ارزش مادی.

نماد آب حیات

اشاره به چیزی بسیار ارزشمند که حتی در صورتِ دستیابی به آن، نباید شرافت را فدا کرد.

کنایه زهر کشنده

کنایه از مایه تباهی و ننگِ بزرگ برای انسانی که تن به خواهش از فرد فرومایه می‌دهد.

تمثیل مردن به علت به از زندگانی به مذلت

بیان یک قاعده کلی اخلاقی در قالب جمله‌ای کوتاه که برتریِ مرگِ با عزت بر زندگی خفت‌بار را تبیین می‌کند.