گلستان - باب سوم در فضیلت قناعت

سعدی

حکایت شمارهٔ ۶

سعدی
دو درویش خراسانی ملازم صحبت یکدیگر سفر کردندی یکی ضعیف بود که هر بدو شب افطار کردی و دیگر قوی که روزی سه بار خوردی اتفاقا بر در شهری به تهمت جاسوسی گرفتار آمدند هر دو را به خانه ای کردن و در به گل بر آوردند بعد از دو هفته معلوم شد که بی گناهند در گشادند قوی را دیدند مرده و ضعیف جان به سلامت برده.
مردم درین عجب ماندند حکیمی گفت خلاف این عجب بودی آن یکی بسیار خوار بوده است طاقت بینوایی نیاورد به سختی هلاک شد وین دگر خویشتن دار بوده است لاجرم بر عادت خویش صبر کرد و به سلامت بماند.
وگر تن پرورست اندر فراخی چو تنگی بیند از سختی بمیرد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این حکایت کوتاه، درس‌نامه‌ای است در باب اهمیت «خویشتن‌داری» و «قناعت» در زندگی. نویسنده با ترسیم تقابلی میان فردِ تن‌پرور و فردِ متمسک به ریاضت، نشان می‌دهد که چگونه عادت‌های انسان در دوران آسایش و رفاه، تعیین‌کننده میزان تاب‌آوری او در برابر سختی‌ها و بحران‌های پیش‌بینی‌نشده است.

مضمون محوری این متن بر این باور استوار است که وابستگی افراطی به رفاه و نعمت، انسان را در برابر ناملایماتِ روزگار آسیب‌پذیر می‌کند؛ در حالی که پرورش روح و جسم با قناعت و میانه‌روی، آدمی را در طوفان‌های زندگی استوار و پایدار نگاه می‌دارد.

معنای روان

دو درویش خراسانی ملازم صحبت یکدیگر سفر کردندی یکی ضعیف بود که هر بدو شب افطار کردی و دیگر قوی که روزی سه بار خوردی اتفاقا بر در شهری به تهمت جاسوسی گرفتار آمدند هر دو را به خانه ای کردن و در به گل بر آوردند بعد از دو هفته معلوم شد که بی گناهند در گشادند قوی را دیدند مرده و ضعیف جان به سلامت برده.

دو درویش خراسانی که با هم همراه بودند، در سفر بودند. یکی از آن‌ها ضعیف‌بنیه بود و هر دو شب یک‌بار غذا می‌خورد، و دیگری قوی‌هیکل بود و روزی سه بار غذا می‌خورد. اتفاقاً در ورودی شهری به تهمت جاسوسی بازداشت شدند و آن‌ها را در خانه‌ای زندانی کردند و درِ خانه را با گل بستند. پس از دو هفته مشخص شد که بی‌گناه هستند. وقتی در را باز کردند، دیدند که فرد پرخور مرده است، اما آن درویشِ کم‌خوراک جان سالم به در برده است.

نکته ادبی: واژه «ملازم» در اینجا به معنای هم‌نشین و همراه است. فعل «کردندی» و «خوردندی» مربوط به سبک کلاسیک (گذشته استمراری) است که در متون کهن رایج بوده است.

مردم درین عجب ماندند حکیمی گفت خلاف این عجب بودی آن یکی بسیار خوار بوده است طاقت بینوایی نیاورد به سختی هلاک شد وین دگر خویشتن دار بوده است لاجرم بر عادت خویش صبر کرد و به سلامت بماند.

مردم از این اتفاق بسیار شگفت‌زده شدند. حکیمی به آن‌ها گفت: عجیب‌تر از این، آن بود که این فرد زنده می‌ماند! آن شخصی که عادت به پرخوری داشت، توانِ تحمل گرسنگی و سختی را نداشت و از این فشار هلاک شد، اما آن دیگری که خویشتن‌دار بود و به کم‌خوری عادت داشت، با تکیه بر عادت خود (ریاضت) صبر کرد و زنده ماند.

نکته ادبی: «خویشتن‌دار» به معنای کسی است که بر نفس خود مسلط است و در اینجا اشاره به تمرینِ قناعت دارد.

وگر تن پرورست اندر فراخی چو تنگی بیند از سختی بمیرد

اگر کسی در روزگارِ آسایش و رفاه، مدام در حال نازپروردگی و توجه افراطی به جسم خود باشد، وقتی با تنگیِ معیشت و سختی‌ها روبه‌رو شود، تاب نمی‌آورد و از پا در می‌آید.

نکته ادبی: «تن‌پرور» کنایه از کسی است که دغدغه‌اش رسیدگی به تن و رفاه‌طلبی است و «فراخی» به معنای گشایش و روزگار خوش است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) ضعیف و قوی / فراخی و تنگی

شاعر با کنار هم قرار دادن واژگان متضاد، تفاوت سرنوشتِ فردِ خویشتن‌دار و تن‌پرور را برجسته‌تر کرده است.

کنایه تن‌پرور

کنایه از کسی که غرق در ناز و نعمت است و در برابر کوچک‌ترین سختی‌ها فرو می‌ریزد.

تمثیل کل حکایت

داستانِ زندانی شدنِ دو درویش، تمثیلی از تجربه زیسته‌ی انسان در مواجهه با بحران‌هاست که نشان می‌دهد عادت‌ها، سرنوشت‌ساز هستند.