گلستان - باب سوم در فضیلت قناعت

سعدی

حکایت شمارهٔ ۳

سعدی
درویشی را شنیدم که در آتش فاقه میسوخت و رقعه بر خرقه همی دوخت و تسکین خاطر مسکین را همی گفت
به نان قناعت کنیم و جامه دلق که بار محنت خود به که بار منت خلق
کسی گفتش : چه نشینی که فلان درین شهر طبعی کریم دارد و کرمی عمیم ، میان به خدمت آزادگان بسته و بر در دلها نشسته . اگر بر صورت حال تو چنانکه هست وقوف یابد پاس خاطر عزیزان داشتن منت دارد و غنیمت شمارد. گفت خاموش که در پسی مردن به که حاجت پیش کسی بردن
همه رقعه دوختن به و الزام کنج صبر کز بهر جامه رقعه بر خواجگان نبشت
حقا که با عقوبت دوزخ برابر است رفتن به پایمردی همسایه در بهشت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه از گلستان سعدی، ستایشگرِ بلندطبعی، قناعت و استقلالِ روح در برابرِ نیازهای دنیوی است. سعدی در این حکایت، فقرِ آمیخته با عزتِ نفس را بر ثروتی که از راهِ التماس و زیر بارِ منتِ خلق به دست می‌آید، برتری می‌بخشد.

درونمایه‌ی اصلی متن، نکوهشِ دستِ نیاز دراز کردن نزدِ دیگران است. نویسنده با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های دقیق، نشان می‌دهد که آزادی و آسودگیِ وجدانِ یک فردِ فقیر، با هیچ مادیاتی قابل معاوضه نیست و درخواستِ کمک حتی از بخشندگانِ بزرگ، نوعی اسارتِ روحی در پی دارد.

معنای روان

درویشی را شنیدم که در آتش فاقه میسوخت و رقعه بر خرقه همی دوخت و تسکین خاطر مسکین را همی گفت

شنیدم درویشی که از فقر و نداری سخت در رنج بود، در حالی که وصله‌ای بر لباسِ کهنه‌اش می‌دوخت، برای آرام کردنِ دلِ غمگینِ خود، این سخنان را زمزمه می‌کرد.

نکته ادبی: آتش فاقه استعاره از شدتِ رنجِ ناشی از فقر است و رقعه به معنای تکه‌پارچه برای وصله کردنِ لباس است.

به نان قناعت کنیم و جامه دلق که بار محنت خود به که بار منت خلق

به نان اندک و لباسِ پاره‌پیوند (دلق) قناعت می‌کنیم، چرا که تحملِ سختی‌هایِ زندگیِ خودمان، بسیار بهتر از زیر بارِ منت و لطفِ دیگران رفتن است.

نکته ادبی: دلق جامه مخصوص درویشان است و بارِ منت، اشاره به فشاری روانی دارد که فردِ بخشنده بر گیرنده تحمیل می‌کند.

کسی گفتش : چه نشینی که فلان درین شهر طبعی کریم دارد و کرمی عمیم ، میان به خدمت آزادگان بسته و بر در دلها نشسته . اگر بر صورت حال تو چنانکه هست وقوف یابد پاس خاطر عزیزان داشتن منت دارد و غنیمت شمارد. گفت خاموش که در پسی مردن به که حاجت پیش کسی بردن

شخصی به او گفت: چرا نشسته‌ای؟ فلانی در این شهر بسیار بخشنده و کریم‌طبع است و همواره آماده‌ی خدمت به آزادگان و گره‌گشایی است. اگر او از وضعیتِ تو باخبر شود، قطعاً کمک به تو را فرصتی برای خیرخواهی می‌شمارد و منت‌دارِ تو خواهد بود. درویش پاسخ داد: ساکت باش! زنده به گور شدن و مرگِ ناگهانی، بهتر از آن است که برای رفعِ نیاز نزدِ کسی دستِ درخواست دراز کنی.

نکته ادبی: طبع کریم و کرم عمیم به معنای بخشندگی ذاتی و همگانی است. پسی مردن کنایه‌ای است برای مرگِ ناگهانی و سخت که در اینجا برای تأکید بر زشتیِ درخواست کردن به کار رفته است.

همه رقعه دوختن به و الزام کنج صبر کز بهر جامه رقعه بر خواجگان نبشت

وصله کردنِ مداومِ لباس و تن دادن به گوشه‌گیری و صبر، بهتر از آن است که برای گرفتنِ لباسی نو، درخواستی (رقعه) برای بزرگان و ثروتمندان بنویسی.

نکته ادبی: خواجگان در اینجا به معنای توانگران و صاحبانِ قدرت است و الزام کنج صبر به معنای متعهد شدن به انزوا و تحملِ سختی است.

حقا که با عقوبت دوزخ برابر است رفتن به پایمردی همسایه در بهشت

به حقیقت سوگند که ورود به بهشت، اگر به واسطه و پادرمیانیِ همسایه (و طلبِ یاری از دیگری) باشد، همچون عذابِ دوزخ تلخ و ناگوار است.

نکته ادبی: پایمردی به معنای وساطت و واسطه‌گری است و در اینجا اشاره دارد به اینکه خیرِ آمیخته با منت، حتی اگر بهشت باشد، حکمِ عذاب دارد.

آرایه‌های ادبی

کنایه آتش فاقه

تشبیه رنجِ فقر به آتش که وجودِ انسان را می‌سوزاند.

تضاد بار محنت خود / بار منت خلق

تقابلِ میانِ رنجِ طبیعیِ زندگی و رنجِ تحمیلیِ ناشی از منّتِ دیگران.

مبالغه بهتر از آن است که برای رفعِ نیاز نزدِ کسی بروی

اغراق در نکوهشِ خواهش از دیگران تا حدِ ترجیح دادنِ مرگ بر آن.

استعاره رفتن به پایمردی همسایه در بهشت

اشاره به اینکه هر نعمتی که از مسیرِ تحقیرِ نفس به دست آید، همچون عذاب است.