گلستان - باب سوم در فضیلت قناعت

سعدی

حکایت شمارهٔ ۲

سعدی
دو امیر زاده در مصر بودند یکی علم آموخت و دیگر مال اندوخت عاقبة الامر آن یکی علامه عصر گشت و این یکی عزیز مصر شد پس این توانگر به چشم حقارت در فقیه نظر کردی و گفتی من به سلطنت رسیدم و این همچنان در مسکنت بمانده است. گفت ای برادر شکر نعمت باری عز اسمه همچنان افزونتر است بر من که میراث پیغمبران یافتم یعنی علم و ترا میراث فرعون و هامان رسید یعنی ملک مصر.
کجا خود شکر این نعمت گزارم که زور مردم آزاری ندارم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این متن بر تضاد بنیادین میان دو شیوه زیستن تمرکز دارد: یکی انتخاب مسیر دانش و معرفت که میراثی معنوی و ماندگار است و دیگری انتخاب ثروت و قدرت که می‌تواند سرمنشأ غرور و تباهی باشد. نویسنده با ترسیم این تقابل، بر این باور است که کرامت انسانی در داشتن دانش و وارستگی است، نه در تکیه بر جایگاه‌های پوشالی و متزلزل دنیوی.

در بخش پایانی، شاعر به نکته‌ای اخلاقی و ظریف اشاره می‌کند که ناتوانی در ظلم کردن، خود نعمتی بزرگ از سوی خداوند است. این نگاه، واژگون‌کننده ارزش‌های ظاهری جامعه است؛ چرا که قدرت و سلطنت، که نزد عامه مردم کمالِ آرزو تلقی می‌شود، در اینجا به عنوان ابزاری برای ستمگری نگریسته شده و فقرِ همراه با دانش، به عنوان مقامی عالی‌تر ستوده می‌شود.

معنای روان

دو امیر زاده در مصر بودند یکی علم آموخت و دیگر مال اندوخت عاقبة الامر آن یکی علامه عصر گشت و این یکی عزیز مصر شد پس این توانگر به چشم حقارت در فقیه نظر کردی و گفتی من به سلطنت رسیدم و این همچنان در مسکنت بمانده است. گفت ای برادر شکر نعمت باری عز اسمه همچنان افزونتر است بر من که میراث پیغمبران یافتم یعنی علم و ترا میراث فرعون و هامان رسید یعنی ملک مصر.

در روزگاران گذشته دو شاهزاده در سرزمین مصر زندگی می‌کردند؛ یکی عمر خود را صرف آموختن دانش کرد و دیگری به گردآوری ثروت پرداخت. گذشتِ زمان باعث شد آن که دانش آموخته بود، سرآمد دانشمندان عصر خود شود و آن که ثروت‌اندوز بود، به مقام حکمرانی مصر رسید. پس از آن، ثروتمند با نگاهی تحقیرآمیز به دانشمند نگریست و با تکبر گفت: «من به سلطنت و جاه و مقام دست یافته‌ام، اما تو همچنان در فقر و تنگدستی به سر می‌بری.» دانشمند با خردمندی پاسخ داد: «ای برادر، سپاسگزاری من برای نعمتی که خداوند به من ارزانی داشته، بسیار بیشتر است؛ چرا که من میراث پیامبران، یعنی دانش و معرفت را به ارث برده‌ام و تو میراث فرعون و هامان، یعنی سلطنت و قدرت دنیوی را به دست آورده‌ای.»

نکته ادبی: استفاده از عبارت «میراث پیامبران» در تقابل با «میراث فرعون و هامان» یک تلمیح تاریخی است که برای نشان دادن تقابل میان حق و باطل، و معنویت و مادی‌گرایی به کار رفته است.

کجا خود شکر این نعمت گزارم که زور مردم آزاری ندارم

چگونه می‌توانم حقِ شکرگزاری برای چنین نعمتی (یعنی داشتنِ روحیه‌ای که طالبِ قدرتِ ستمگرانه نیست) را به جای آورم؟ چرا که خداوند به من قدرتی نداده است تا بتوانم به مردم ستم کنم و آزارشان دهم.

نکته ادبی: جمله با استفهام انکاری شروع شده که نشان‌دهنده سختیِ سپاسگزاری برای درکِ حقیقتِ نعمتی است که در نگاه اول، کاستی به نظر می‌رسد.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) میراث پیامبران و میراث فرعون

تقابل میان علم و معنویت با قدرت دنیوی و ستمگری که ستون اصلی اندیشه متن است.

تلمیح فرعون و هامان

اشاره به داستان‌های تاریخی و قرآنی برای نمادسازیِ قدرتِ استبدادی و ضداخلاقی.

ایهام عزیز مصر

علاوه بر اشاره به یک مقام دولتی، استعاره‌ای از کسی است که در بندِ تعلقات دنیوی گرفتار شده است.