گلستان - باب دوم در اخلاق درویشان

سعدی

حکایت شمارهٔ ۴۳

سعدی
آورده اند که فقیهی دختری داشت به غایت زشت به جای زنان رسیده و با وجود جهاز و نعمت کسی در مناکحت او رغبت نمینمود
زشت باشد دیبقی و دیبا که بود بر عروس نازیبا
فی الجمله بحکم ضرورت عقد نکاحش با ضریری ببستند. آورده اند که حکیمی در آن تاریخ از سر ندیب آمده بود که دیده نابینا روشن همی کرد فقیه را گفتند داماد را چرا علاج نکنی گفت ترسم که بینا شود و دخترم را طلاق دهد شوی زن زشت روی، نابینا به.

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این حکایت، روایتی تامل‌برانگیز از واقع‌گراییِ افراطی و خودخواهیِ پنهان در پسِ نقابِ مصلحت‌اندیشی است. داستان با ترسیمِ معضلِ دختری که به واسطه‌ی چهره‌اش بختِ ازدواج ندارد آغاز می‌شود و در نهایت به تصمیمِ خودخواهانه‌ی پدر می‌انجامد که ترجیح می‌دهد دامادش نابینا بماند تا زندگیِ دخترش حفظ شود.

این متن به نقدِ منفعت‌طلبیِ انسان‌هایی می‌پردازد که برای حفظِ ظاهر و منافعِ شخصی، حاضرند حقیقت و سلامتِ دیگران را نادیده بگیرند و با رویکردی طنزآلود، تضاد میانِ جایگاهِ فقهیِ پدر و رفتارِ غیرانسانیِ او را به تصویر می‌کشد.

معنای روان

آورده اند که فقیهی دختری داشت به غایت زشت به جای زنان رسیده و با وجود جهاز و نعمت کسی در مناکحت او رغبت نمینمود

روایت چنین است که فقیهی دختری بسیار زشت‌رو داشت. با وجود آنکه دختر به سن ازدواج رسیده بود و پدرش ثروت و جهاز بسیاری برایش فراهم کرده بود، هیچ‌کس حاضر نمی‌شد با او ازدواج کند.

نکته ادبی: «فقیه» به معنای متخصص فقه و دین است. «مناکحت» واژه‌ای عربی به معنای ازدواج و همسری است. عبارت «به جای زنان رسیده» کنایه از بلوغ و آمادگی برای ازدواج است.

زشت باشد دیبقی و دیبا که بود بر عروس نازیبا

لباس‌های گران‌بها و پارچه‌های نفیس مانند دیبا، بر تنِ عروسی که خودش زیبایی چهره ندارد، زشت و ناموزون به نظر می‌رسند.

نکته ادبی: «دیبقی» و «دیبا» به پارچه‌های ابریشمی و نفیس اشاره دارند. این بیت در قالب تمثیل بیان می‌کند که زیبایی‌های بیرونی (ثروت) نمی‌تواند نقصِ اصلیِ وجودی را بپوشاند.

فی الجمله بحکم ضرورت عقد نکاحش با ضریری ببستند. آورده اند که حکیمی در آن تاریخ از سر ندیب آمده بود که دیده نابینا روشن همی کرد فقیه را گفتند داماد را چرا علاج نکنی گفت ترسم که بینا شود و دخترم را طلاق دهد شوی زن زشت روی، نابینا به.

خلاصه کلام اینکه از روی ناچاری، دختر را به همسری مردی نابینا درآوردند. در آن زمان، پزشکی به شهر آمد که می‌توانست بیناییِ نابینایان را بازگرداند. به فقیه گفتند چرا دامادت را برای درمان نزد او نمی‌بری؟ گفت: می‌ترسم بینا شود و وقتی دختر زشتِ مرا دید، او را طلاق دهد؛ برای شوهرِ یک زن زشت‌رو، بهتر است که نابینا باشد.

نکته ادبی: «فی‌الجمله» قیدی برای خلاصه‌کردن کلام و نتیجه‌گیری است. «ضریر» واژه‌ای عربی به معنای نابینا است. عبارت پایانی، در واقع یک نتیجه‌گیریِ خودخواهانه و طنزآمیز است که فقیه آن را به عنوان یک اصل برای توجیه تصمیم خود بیان می‌کند.

آرایه‌های ادبی

کنایه به جای زنان رسیده

کنایه‌ای از رسیدن به سن بلوغ و آمادگی برای همسرگزینی.

تمثیل زشت باشد دیبقی و دیبا...

مقایسه عروسِ زشت با پارچه‌های نفیس برای نشان‌دادن ناکارآمدیِ ثروت در جبرانِ فقدانِ زیباییِ چهره.

طنز سیاه شوی زن زشت روی، نابینا به

استفاده از منطقیِ منفعت‌طلبانه برای توجیهِ یک عملِ غیراخلاقی، که تضادِ رفتاریِ شخصیت (فقیه) را با جایگاهش نمایان می‌کند.