گلستان - باب دوم در اخلاق درویشان

سعدی

حکایت شمارهٔ ۴۲

سعدی
لبش نه انبانست
دل در کسی مبند که دل بسته تو نیست
پیرمردی لطیف در بغداد دخترک را به کفشدوزی داد
بامدادان پدر چنان دیدش پیش داماد رفت و پرسیدش
نگفتم این گفتار هزل بگذار و جد ازو بردار