گلستان - باب دوم در اخلاق درویشان

سعدی

حکایت شمارهٔ ۳۹

سعدی
این حکایت شنو که در بغداد رایت و پرده را خلاف افتاد
من و تو هر دو خواجه تا شانیم بنده بارگاه سلطانیم
تو نه رنج آزموده های نه حصار نه بیابان و باد و گرد و غبار
تو بر بندگان مه رویی با غلامان یاسمن بویی
گفت من سر بر آستان دارم نه چو تو سر بر آسمان دارم