گلستان - باب دوم در اخلاق درویشان

سعدی

حکایت شمارهٔ ۳۲

سعدی
یکی از پادشاهان عابدی را پرسید که عیالان داشت اوقات عزیز چگونه می گذرد گفت همه شب در مناجات و سحر در دعای حاجات و همه روز در بند اخراجات.
ملک را مضمون اشارت عابد معلوم گشت فرمود تا وجه کفاف وی معین دارند و بار عیال از دل او بر خیزد.
ای گرفتار پای بند عیال دیگر آسودگی مبند خیال
غم فرزند و نان و جامه و قوت بازت آرد ز سیر در ملکوت
همه روز اتفاق می سازم که به شب با خدای پردازم
شب چو عقد نماز می بندم چه خورد بامداد فرزندم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این حکایت، تقابل درونی میان میل به کمال معنوی و ضرورت‌های اجتناب‌ناپذیر مادی را به تصویر می‌کشد. نویسنده با ظرافتی مثال‌زدنی نشان می‌دهد که چگونه دغدغه‌های معیشتی و سرپرستی خانواده، جانِ شیفته را از پرواز در ملکوت بازمی‌دارد و ذهن را به زمینیات مشغول می‌کند.

پیام کلی این است که آرامشِ خاطر برای رسیدن به فضایل معنوی، نیازمند تأمینِ کفاف مادی است؛ چنان‌که پادشاه با درکِ رنج عابد و تأمین نیازهای او، راه را برای تعالی روحی او هموار می‌سازد.

معنای روان

یکی از پادشاهان عابدی را پرسید که عیالان داشت اوقات عزیز چگونه می گذرد گفت همه شب در مناجات و سحر در دعای حاجات و همه روز در بند اخراجات.

پادشاهی از عابدی که متأهل بود، پرسید اوقاتت را چگونه می‌گذرانی؟ عابد گفت: شب‌ها را به مناجات و سحرگاهان را به دعا مشغولم، اما تمام روز درگیرِ اندیشه برای تأمین هزینه‌های زندگی هستم.

نکته ادبی: واژه عیال در گذشته به معنای نان‌خور و خانواده بوده و اخراجات به معنای مخارج و هزینه‌هاست.

ملک را مضمون اشارت عابد معلوم گشت فرمود تا وجه کفاف وی معین دارند و بار عیال از دل او بر خیزد.

پادشاه مقصود عابد را دریافت و دستور داد تا هزینه‌ی زندگی او را به‌طور دائم تأمین کنند تا بار نگرانی خانواده از دوشش برداشته شود.

نکته ادبی: وجه کفاف به معنای مقدار هزینه‌ای است که برای تأمین نیازهای اولیه و ضروری کافی باشد.

ای گرفتار پای بند عیال دیگر آسودگی مبند خیال

ای کسی که در زنجیرِ مسئولیت‌های خانواده گرفتار شده‌ای، دیگر به فکر آسودگی و آرامشِ دل نباش.

نکته ادبی: پای‌بند در اینجا کنایه از قید و بندهای زندگی است که مانع آزادی و تمرکز فرد می‌شود.

غم فرزند و نان و جامه و قوت بازت آرد ز سیر در ملکوت

غم و غصه خوردن برای فرزندان و تهیه‌ی نان، لباس و خوراک آن‌ها، تو را از حرکت به سوی مراتب عالی روحانی و اندیشیدن به خداوند بازمی‌دارد.

نکته ادبی: ملکوت در اینجا به معنای عالم بالا و فضای قدسی است که در تقابل با عالم خاکی قرار دارد.

همه روز اتفاق می سازم که به شب با خدای پردازم

من در طول روز پیوسته با خودم عهد می‌بندم که شب‌هنگام را فارغ از هر دغدغه‌ای صرف عبادت خداوند کنم.

نکته ادبی: اتفاق ساختن به معنای تصمیم گرفتن، عهد بستن و مهیا شدن است.

شب چو عقد نماز می بندم چه خورد بامداد فرزندم

اما شب وقتی به نماز می‌ایستم، ذهنم ناخودآگاه درگیر این می‌شود که فرزندانم صبح فردا چه چیزی برای خوردن خواهند داشت.

نکته ادبی: عقد نماز بستن تعبیری است برای نیت کردن و شروعِ نماز که به تشبیه آن به پیوند و بستنِ چیزی اشاره دارد.

آرایه‌های ادبی

کنایه پای‌بند عیال

اشاره به مسئولیت‌ها و دغدغه‌های خانوادگی که فرد را محدود می‌کند و مانند زنجیر عمل می‌کند.

استعاره ملکوت

اشاره به مراتب معنوی و سیر و سلوک الهی در مقابل زندگی مادی.

تناسب (مراعات نظیر) نان و جامه و قوت

گردآوریِ واژگانی که همگی از ملزومات معیشت و زندگی هستند و تصویری از دغدغه‌های مادی می‌سازند.