گلستان - باب دوم در اخلاق درویشان

سعدی

حکایت شمارهٔ ۲۶

سعدی
یاد دارم که شبی در کاروانی همه شب رفته بودم و سحر در کنار بیشه ای خفته شوریده ای که دران سفر همراه ما بود نعره ای برآورد و راه بیابان گرفت و یک نفس آرام نیافت چون روز شد گفتمش آن چه حالت بود گفت بلبلان را دیدم که بنالش در آمده بودند از درخت و کبکان از کوه و غوکاندر آب و بهایم از بیشه. اندیشه کردم که مروت نباشد همه در تسبیح و من به غفلت خفته.
دوش مرغی به صبح می نالید عقل و صبرم ببرد و طاقت و هوش
یکی از دوستان مخلص را مگر آواز من رسید به گوش
گفت باور نداشتم که ترا بانگ مرغی چنین کند مدهوش
گفتم این شرط آدمیت نیست مرغ تسبیح گوی و ما خاموش

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این متن بازتاب‌دهنده یکی از مضامین متعالی عرفانی است که در آن، تمامی ذرات عالم و موجودات هستی در حال ستایش و تسبیح خالق بی‌همتا هستند. شاعر یا نویسنده با بهره‌گیری از این فضای معنوی، تقابل میان بیداریِ آگاهانهِ طبیعت و غفلتِ انسانِ خفته را به تصویر می‌کشد.

مقصودِ نهایی این است که انسانِ کمال‌جو نباید از غافله‌ی ستایشگرانِ عالم عقب بماند. صدای پرندگان و حیوانات در نظرِ عارف، نه صرفاً اصواتِ طبیعی، بلکه ذکرهایی است که هریک به زبانی خاص در حالِ راز و نیاز با معبودند و سکوتِ آدمی در برابر این هم‌نواییِ عظیم، نشان‌دهنده‌ی بی‌خبری اوست.

معنای روان

یاد دارم که شبی در کاروانی همه شب رفته بودم و سحر در کنار بیشه ای خفته شوریده ای که دران سفر همراه ما بود نعره ای برآورد و راه بیابان گرفت و یک نفس آرام نیافت چون روز شد گفتمش آن چه حالت بود گفت بلبلان را دیدم که بنالش در آمده بودند از درخت و کبکان از کوه و غوکاندر آب و بهایم از بیشه. اندیشه کردم که مروت نباشد همه در تسبیح و من به غفلت خفته.

به یاد دارم شبی را که در سفر بودم. تمام شب در حرکت بودیم و سحرگاه در کنار بیشه‌ای خوابیده بودیم. فردی دل‌سوخته و عاشق‌پیشه که در آن سفر با ما بود، ناگهان فریادی کشید و به سوی بیابان دوید و لحظه‌ای آرام نگرفت. وقتی صبح شد، از او پرسیدم که چه پیش آمد؟ گفت صدای پرندگان را شنیدم که با ناله و زاری از درختان، کبک‌ها از کوه‌ها، قورباغه‌ها از آب و دیگر حیوانات از بیشه، خداوند را ستایش می‌کردند. با خود اندیشیدم که دور از جوانمردی است که همه موجودات در حال تسبیح و عبادت باشند و من در خوابِ غفلت باشم.

نکته ادبی: واژه شوریده در اینجا به معنای کسی است که به واسطه عشق یا حالِ عرفانی، تعادل ظاهری خود را از دست داده و بی‌قرار است.

دوش مرغی به صبح می نالید عقل و صبرم ببرد و طاقت و هوش

دیشب در وقتِ سحر، پرنده‌ای ناله و فریاد می‌کرد؛ این ناله چنان در من اثر گذاشت که صبر و هوش و خرد را از کف دادم و بی‌قرار شدم.

نکته ادبی: استفاده از عبارت «دوش» برای زمان گذشته و «صبح» برای لحظه سحر، فضای ملکوتی و روحانیِ سحرگاه را تداعی می‌کند.

یکی از دوستان مخلص را مگر آواز من رسید به گوش

شاید صدای ناله‌های من به گوشِ یکی از دوستانِ یکرنگ و باصفایم رسیده باشد.

نکته ادبی: مخلص به معنای فردی است که دوستی‌اش خالص و بی‌آلایش است.

گفت باور نداشتم که ترا بانگ مرغی چنین کند مدهوش

آن دوست به من گفت: هرگز باور نمی‌کردم که ناله‌ی یک پرنده بتواند تو را تا این حد از خود بی‌خود و سرگشته کند.

نکته ادبی: مدهوش در اینجا به معنای از دست دادنِ اختیار و غرق شدن در حالی عرفانی یا عاطفی است.

گفتم این شرط آدمیت نیست مرغ تسبیح گوی و ما خاموش

پاسخ دادم: این شیوه‌ی انسانِ آگاه نیست که در عالم، همه‌ی موجودات در حالِ ذکر و تسبیح باشند و ما که اشرفِ مخلوقاتیم، خاموش و بی‌خبر بمانیم.

نکته ادبی: اشاره به آیه قرآن «یسبح لله ما فی السماوات و الارض» که در اینجا شاعر آن را به زبانِ شعر تبیین کرده است.

آرایه‌های ادبی

تشخیص (شخصیت‌بخشی) نالش پرندگان، کبکان و غوکان

شاعر به موجوداتِ طبیعی ویژگیِ انسانیِ «نالیدن» و «تسبیح‌گویی» داده است تا عمقِ توجه آن‌ها به خالق را نشان دهد.

تضاد (طباق) تسبیح گوی و خاموش

تقابل میانِ فعلِ آگاهانه‌ی موجودات (تسبیح) و وضعیتِ انفعالیِ انسان (خاموشی) برای تأکید بر غفلتِ آدمی استفاده شده است.

تلمیح مرغ تسبیح گوی

اشاره به مفهومِ قرآنیِ تسبیحِ تمامِ کائنات برای خداوند که در آیه ۴۴ سوره اسراء آمده است.