گلستان - باب دوم در اخلاق درویشان

سعدی

حکایت شمارهٔ ۱۴

سعدی
درویشی را ضرورتی پیش آمد گلیمی از خانه یاری بدزدید حاکم فرمود که دستش بدر کنند صاحب گلیم شفاعت کرد که من او را بحل کردم گفتا به شفاعت تو حد شرع فرو نگذارم
گفت آنچه فرمودی راست گفتی ولیکن هر که از مال وقف چیزی بدزدد قطعش لازم نیاید
و الفقیر لا یمْلک
هر چه درویشان راست وقف محتاجان است حاکم دست از و بداشت و ملامت کردن گرفت که جهان بر تو تنگ آمده بود که دزدی نکردی الا از خانه چنین یاری گفت ای خداوند نشنیده ای که گویند
خانه دوستان بروب و در دشمنان مکوب
چون به سختی در بمانی تن به عجز اندر مده دشمنان را پوست بر کن دوستان را پوستین

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این حکایت، نمونه‌ای درخشان از رندی و هوش کلامی در ادبیات کهن است که با تکیه بر استدلال‌های فقهی و حقوقی، مجازات را دفع می‌کند. شخصیت درویش در این داستان، اگرچه مرتکب خطا شده، اما با تمسک به مبانی شرعی و سپس با استفاده از طنز و تمثیل، حاکم را مجاب می‌کند که نه تنها او را ببخشد، بلکه او را به چالش بکشد.

این متن تقابل میان قانون‌مداری خشک و درک واقع‌گرایانه از نیاز انسان را به تصویر می‌کشد. درویش با کلام خود مرز میان «مالکیت» و «وقف» را تغییر می‌دهد و از یک متهم، به یک مفسر شرع تبدیل می‌شود تا خود را از عقوبت برهاند.

معنای روان

درویشی را ضرورتی پیش آمد گلیمی از خانه یاری بدزدید حاکم فرمود که دستش بدر کنند صاحب گلیم شفاعت کرد که من او را بحل کردم گفتا به شفاعت تو حد شرع فرو نگذارم

درویشی که به سبب تنگدستی در فشار بود، گلیمی را از خانه دوستی ربود. حاکم دستور داد که دستش را به سزای دزدی قطع کنند. صاحب گلیم میانجی‌گری کرد و گفت که دزد را بخشیده است، اما حاکم نپذیرفت و گفت به خاطر شفاعت تو، مجازات الهی را تعطیل نمی‌کنم.

نکته ادبی: عبارت 'دستش بدر کنند' کنایه از قطع ید است. 'بحل کردن' اصطلاحی فقهی به معنای صرف‌نظر کردن از حق و حلال کردن مال است.

گفت آنچه فرمودی راست گفتی ولیکن هر که از مال وقف چیزی بدزدد قطعش لازم نیاید

درویش در پاسخ گفت: آنچه گفتی درست است، اما از نظر فقهی، هرگاه کسی چیزی را که وقف فقراست بدزدد، حکم قطع ید بر او جاری نمی‌شود.

نکته ادبی: اشاره به قاعده فقهی 'الحدود تدرأ بالشبهات' دارد. درویش با استدلال زیرکانه خود را از شمول حکم سارق خارج می‌کند.

و الفقیر لا یمْلک

و فقیر خود مالکِ [منافع وقف] است.

نکته ادبی: جمله‌ای عربی و اصطلاحی حقوقی که استدلالِ اصلی درویش بر آن بنا شده است؛ چرا که فقیر خود ذی‌نفعِ وقف است، پس دزدیدن مالِ وقف، سرقت محسوب نمی‌شود.

هر چه درویشان راست وقف محتاجان است حاکم دست از و بداشت و ملامت کردن گرفت که جهان بر تو تنگ آمده بود که دزدی نکردی الا از خانه چنین یاری گفت ای خداوند نشنیده ای که گویند

حاکم با شنیدن این استدلال حقوقی، دست از مجازات او برداشت، اما با سرزنش گفت: آیا دنیا برای تو آن‌قدر تنگ شده بود که جز از خانه چنین دوستی، نتوانستی دزدی کنی؟

نکته ادبی: عبارت 'دست از و بداشت' یعنی از مجازات او دست کشید و او را آزاد کرد. 'درویشان' در اینجا به معنای عامِ فقراست.

خانه دوستان بروب و در دشمنان مکوب

درویش پاسخ داد: مگر نشنیده‌ای که می‌گویند: خانه دوستان را پاک‌سازی کن (از آن‌ها بگیر) و در خانه دشمنان را نزن (چون از آن‌ها چیزی به تو نمی‌رسد).

نکته ادبی: این یک ضرب‌المثل است که رویکردی منفعت‌گرایانه و کنایه‌آمیز به روابط دوستانه و دشمنی دارد.

چون به سختی در بمانی تن به عجز اندر مده دشمنان را پوست بر کن دوستان را پوستین

هنگامی که در سختی گرفتار شدی، تن به ناامیدی و ناتوانی نده؛ پوست دشمنان را بکن [و با آن برای خود لباس تهیه کن] و از دوستان [بهره بگیر و] پوستین بساز.

نکته ادبی: استعاره از بهره‌مندی و استفاده از دارایی دوستان و تقابل با دشمنان. کلمه 'پوستین' نماد برخورداری و تامین معاش است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح و الفقیر لا یمْلک

اشاره به قواعد فقهی اسلام جهت تبرئه متهم از اتهام دزدی.

ضرب‌المثل خانه دوستان بروب و در دشمنان مکوب

استفاده از حکمت‌های عامیانه برای توجیه رفتار غیرمعمول و شخصی.

استعاره پوستین

کنایه از بهره‌مندی از امکانات و اموال دوستان برای بقا در شرایط سخت.