گلستان - باب دوم در اخلاق درویشان

سعدی

حکایت شمارهٔ ۱۱

سعدی
در جامع بعلبک وقتی کلمه ای همی گفتم به طریق وعظ با جماعتی افسرده دل مرده ره از عالم صورت به عالم معنی نبرده دیدم که نفسم در نمی گیرد و آتشم در هیزم تر اثر نمی کند دریغ آمدم تربیت ستوران و آینه داری در محلت کوران و لیکن در معنی باز بود و سلسله سخن دراز در معانی این آیت که
و نحن اقرب الیه منْ حبل الورید
سخن به جایی رسانیده که گفتم
دوست نزدیکتر از من به من است وین عجب تر که من از وی دورم
چه کنم با که توان گفت که او در کنار من و من مهجورم
من از شراب این سخن مست و فضاله قدح در دست که رونده ای بر کنار مجلس گذر کرد و دور آخر درو اثر کرد و نعره ای زد که دیگران به موافقت او در خروش آمدند و خامان مجلس به جوش. گفتم ای سبحان الله دوران با خبر در حضور و نزدیکان بی بصر دور
فهم سخن چون نکند مدعی قوت طبع از متکلم مجوی
فسحت میدان ارادت بیار تا بزند مرد سخنگوی گوی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این حکایت بیانگر تجربه معنوی گوینده در مسجد بعلبک است که با وجود تلاش برای وعظ و نصیحت، با مخاطبانی روبرو می‌شود که از نظر معنوی بی‌بهره‌اند و درک عمیق ندارند. نویسنده با بهره‌گیری از تمثیلات، ناتوانیِ انتقالِ مفاهیم بلند عرفانی به جان‌های ناآماده را به تصویر می‌کشد و از بی‌ثمر بودنِ تلاش برای هدایتِ کسانی که گوش جانشان بسته است، ابراز نارضایتی می‌کند.

در ادامه، نویسنده با استناد به آیه شریفه‌ای درباره نزدیکی خداوند به انسان، دچار حالتی از شوریدگی و حیرت می‌شود؛ حیرتی که ناشی از تناقض میان نزدیکیِ واقعیِ محبوب و دوریِ ادراکیِ انسان است. این بخش نشان می‌دهد که گاهی رهگذرانی که در ظاهر از مجلس دورند، با شنیدن حقیقتی، زودتر از حاضرانِ مجلس به کمال و درک می‌رسند و حقیقتِ پنهان، تنها برای کسانی که چشمِ دلشان باز است، آشکار می‌شود.

معنای روان

در جامع بعلبک وقتی کلمه ای همی گفتم به طریق وعظ با جماعتی افسرده دل مرده ره از عالم صورت به عالم معنی نبرده دیدم که نفسم در نمی گیرد و آتشم در هیزم تر اثر نمی کند دریغ آمدم تربیت ستوران و آینه داری در محلت کوران و لیکن در معنی باز بود و سلسله سخن دراز در معانی این آیت که

در مسجد بعلبک مشغول موعظه بودم، اما گروهی که گوش جانشان بسته بود و از عالم معنا بی‌خبر بودند، پای سخنانم ننشستند. سخنان من در وجود آنان تأثیری نداشت، درست مثل آتش که در هیزم خیس اثر نمی‌کند. راهنمایی کردن چنین افرادی، مانند آموزش‌دادن به حیوانات یا آینه نشان دادن به نابینایان، بیهوده بود. با این حال، فضای گفتگو باز بود و رشته کلام به درازا کشید و به تفسیر این آیه رسیدم که:

نکته ادبی: واژه 'همی گفتم' و 'نمی‌گیرد' نشان‌دهنده سبک نثر موزون قرن هفتم است. عبارت 'هیزم تر' استعاره‌ای برای دل‌های فاقد آمادگی معنوی است.

و نحن اقرب الیه منْ حبل الورید

«و ما از رگ گردن به او نزدیک‌تریم.»

نکته ادبی: این بخشی از آیه ۱۶ سوره ق است که به نزدیکی وجودی خداوند به انسان اشاره دارد.

سخن به جایی رسانیده که گفتم

سخن را به جایی رساندم که گفتم:

نکته ادبی: جمله گذار برای اتصالِ موعظه به شعر عرفانی.

دوست نزدیکتر از من به من است وین عجب تر که من از وی دورم

محبوب از خودم به من نزدیک‌تر است، اما شگفت‌آور اینجاست که من با وجود این نزدیکی، از او دور مانده‌ام.

نکته ادبی: تضاد میان 'نزدیک‌بودنِ دوست' و 'دورماندنِ خود' محور اصلی این بیت است.

چه کنم با که توان گفت که او در کنار من و من مهجورم

با این حال چه می‌توان کرد و به چه کسی می‌توان گفت که او در کنار من حضور دارد و من از او جدا و غریبه هستم؟

نکته ادبی: واژه 'مهجور' به معنای کسی است که از یار دور افتاده و دچار فراق شده است.

من از شراب این سخن مست و فضاله قدح در دست که رونده ای بر کنار مجلس گذر کرد و دور آخر درو اثر کرد و نعره ای زد که دیگران به موافقت او در خروش آمدند و خامان مجلس به جوش. گفتم ای سبحان الله دوران با خبر در حضور و نزدیکان بی بصر دور

من از شرابِ این سخنانِ بلند مست شده بودم و باقیِ جامِ کلام در دستم بود که رهگذری از کنار مجلس عبور کرد. سخنانِ آخر بر او اثر کرد و چنان فریادی زد که دیگران نیز با او هم‌نوا شدند و مجلسِ سرد، گرم و پرشور شد. با شگفتی گفتم: شگفتا که دوری که از حقیقت خبر دارد، در حضور است و نزدیکانی که در مجلس حضور دارند، از دیدنِ حقیقت نابینا هستند.

نکته ادبی: عبارت 'فضاله قدح' (ته‌مانده جام) استعاره از سخنانِ تکمیلی و پرشورِ پایانیِ مجلس است.

فهم سخن چون نکند مدعی قوت طبع از متکلم مجوی

اگر کسی که ادعای فهمیدن دارد، سخن را درک نمی‌کند، نباید ضعف در درکِ او را به ناتوانیِ گوینده نسبت داد و توانِ سخنور را زیر سؤال برد.

نکته ادبی: واژه 'مدعی' در اینجا به کسی اشاره دارد که ادعای کمال یا درکِ سخنِ حق را دارد اما فاقد آن است.

فسحت میدان ارادت بیار تا بزند مرد سخنگوی گوی

تو فضای مناسب برای ابرازِ عقیده را فراهم کن و گوشِ شنوا داشته باش تا آن سخنور بتواند هنرمندی و کمالِ خود را به نمایش بگذارد.

نکته ادبی: آرایه 'میدان' و 'گوی' تلمیحی به بازی چوگان است که نشان‌دهنده میدان دادن برای بروز توانایی است.

آرایه‌های ادبی

تمثیل آتشم در هیزم تر اثر نمی کند

اشاره به عدم تأثیر کلامِ حق در دلی که آماده پذیرش نیست.

کنایه آینه داری در محلت کوران

کنایه از بیهوده بودنِ عرضه کردنِ حقیقت به کسانی که چشم بصیرت ندارند.

پارادوکس (تضاد) دوست نزدیکتر از من به من است / وین عجب تر که من از وی دورم

بیانِ تناقضِ میان نزدیکیِ وجودیِ محبوب و احساسِ دوریِ عاشق به دلیلِ غفلت.

تضاد (طباق) دوران با خبر / نزدیکان بی بصر

مقابله میان کسی که از نظر فیزیکی دور اما از نظر معنوی آگاه است با کسی که نزدیک است اما حقیقت را نمی‌بیند.

تلمیح فسحت میدان ارادت

اشاره به میدانِ چوگان که استعاره‌ای از فرصت دادن به گوینده برای ارائه سخن است.