گلستان - باب دوم در اخلاق درویشان

سعدی

حکایت شمارهٔ ۹

سعدی
یکی از صلحای لبنان که مقامات او در دیار عرب مذکور بود و کرامات مشهور به جامع دمشق در آمد و بر کنار برکه کلاسه طهارت همی ساخت پایش بلغزید و به حوض در افتاد و به مشقت از آن جایگه خلاص یافت چون از نماز بپرداختند یکی از اصحاب گفت مرا مشکلی هست اگر اجازت پرسیدنست گفت آن چیست گفت یاد دارم که شیخ بروی دریای مغرب برفت و قدمش تر نشد امروز چه حالت بود که در این قامتی آب از هلاک چیزی نماند. شیخ اندرین فکرت فرو رفت و پس از تأمل بسیار سر بر آورد و گفت نشنیده ای که خواجه عالم(ع) گفت
لی مع الله وقت لا یسعنی فیه ملک مقرب و لا نبی مرسل
و نگفت علی الدوام وقتی چنین که فرمود به جبرئیل و میکائیل نپرداختی و دیگر وقت با حفصه و زینب در ساختی مشاهدة الابرار بیْن التجلی و الاستتار می نماید و می رباید.
اشاهد منْ اهوی بغیْر وسیلة فیلْحقنی شأن اضل طریقا

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این حکایت به نوسان احوال عرفانی اشاره دارد و تبیین می‌کند که حتی اولیای الهی نیز همواره در اوجِ مقامِ کشف و شهود نیستند و مراتب روحانی، تابع اراده و مشیتِ الهی است. نویسنده با ظرافت نشان می‌دهد که کرامت، نه ملکی شخصی و دائمی، بلکه موهبتی است که در زمانِ ظهورِ حقایق به عارف عنایت می‌شود و انسانیتِ عارف، همچنان در قیدِ مقتضیاتِ بشری و دنیوی باقی می‌ماند.

مفهوم بنیادین متن، پرهیز از نگاهِ سطحی به جایگاه اولیاست. بر اساس این دیدگاه، عارف حقیقی کسی است که در عینِ اتصال به عالمِ معنا، حضور در عالمِ صورت را نیز درک می‌کند و شهودِ او پیوسته میانِ تجلی (ظهور انوار الهی) و استتار (بازگشت به عالم اسباب) در تغییر است.

معنای روان

یکی از صلحای لبنان که مقامات او در دیار عرب مذکور بود و کرامات مشهور به جامع دمشق در آمد و بر کنار برکه کلاسه طهارت همی ساخت پایش بلغزید و به حوض در افتاد و به مشقت از آن جایگه خلاص یافت چون از نماز بپرداختند یکی از اصحاب گفت مرا مشکلی هست اگر اجازت پرسیدنست گفت آن چیست گفت یاد دارم که شیخ بروی دریای مغرب برفت و قدمش تر نشد امروز چه حالت بود که در این قامتی آب از هلاک چیزی نماند. شیخ اندرین فکرت فرو رفت و پس از تأمل بسیار سر بر آورد و گفت نشنیده ای که خواجه عالم(ع) گفت

یکی از مردان پارسای لبنان که مقامات معنوی‌اش در سرزمین‌های عربی زبانزد و کراماتش معروف بود، به مسجد جامع دمشق وارد شد. در کنار حوض آب مشغول وضو گرفتن بود که پایش لغزید و به درون حوض افتاد و با سختی بسیار توانست خود را نجات دهد. پس از پایان نماز، یکی از همراهان پرسید: «اجازه می‌خواهی سوالی بپرسم؟ به یاد دارم که شما بر روی دریای مغرب راه می‌رفتی و پایت حتی خیس نمی‌شد؛ امروز چه اتفاقی افتاد که در این مقدار کمِ آب، نزدیک بود جان ببازی؟» شیخ در اندیشه فرو رفت و پس از تأملی طولانی، سر بلند کرد و گفت: «مگر نشنیده‌ای که پیامبر اسلام (ص) فرمود...»

نکته ادبی: واژه «مقامات» در عرفان به منازل و درجاتی گفته می‌شود که سالک در مسیر کمال طی می‌کند و «طهارت» در اینجا به معنای وضو گرفتن است.

لی مع الله وقت لا یسعنی فیه ملک مقرب و لا نبی مرسل

«من وقتی با خداوند دارم که در آن وقت، نه فرشته‌ای مقرب و نه پیامبری مرسل، گنجایش همراهی با مرا ندارند.»

نکته ادبی: این عبارت بیانگر اوجِ مقامِ قربِ الهی است که در آن، پیوندِ میانِ سالک و حق چنان یگانه می‌شود که هیچ واسطه‌ای در آن راه ندارد.

و نگفت علی الدوام وقتی چنین که فرمود به جبرئیل و میکائیل نپرداختی و دیگر وقت با حفصه و زینب در ساختی مشاهدة الابرار بیْن التجلی و الاستتار می نماید و می رباید.

و پیامبر نگفت که همواره در این حالت است؛ همان‌طور که گاهی با جبرئیل و میکائیل (فرشتگان مقرب) مشغول بود و گاهی با همسرانش حفصه و زینب به امور زندگی می‌پرداخت. شهودِ عارفانِ راستین، مدام میانِ «تجلی» (ظهورِ انوارِ الهی) و «استتار» (پوشیدگی و بازگشت به عالمِ اسباب) در نوسان است.

نکته ادبی: «تجلی» و «استتار» اصطلاحاتی کلیدی در عرفان نظری هستند؛ تجلی به معنای ظهورِ حق در آیینه قلب عارف و استتار به معنای پنهان شدن آن در حجابِ کثراتِ دنیوی است.

اشاهد منْ اهوی بغیْر وسیلة فیلْحقنی شأن اضل طریقا

«معشوق (خداوند) را بدون هیچ واسطه‌ای مشاهده می‌کنم، و سپس حالی به من دست می‌دهد که مرا از راه به در می‌برد (و در دریای حیرت غرق می‌کند).»

نکته ادبی: شاعر به زوالِ خردِ جزئی در برابرِ عظمتِ شهودِ مطلق اشاره دارد؛ جایی که عارف در برابرِ جمالِ حق، راه و رسمِ عقلانی را فراموش می‌کند.

آرایه‌های ادبی

تلمیح بر روی دریای مغرب

اشاره به داستان‌های رایج در کراماتِ اولیا مبنی بر راه رفتن بر روی آب که نشانه‌ای از قدرتِ روحی عارف است.

تضاد تجلی و استتار

به کارگیری دو مفهوم متقابل برای تبیینِ ماهیتِ نوسانیِ احوالِ عارفان و تفاوتِ مراتبِ قرب.

تمثیل ساختن و پرداختن

اشاره به اینکه چگونه عارف میانِ امورِ معنوی (عبادت) و امورِ دنیوی (خانواده) در رفت و آمد است.