گلستان - باب اول در سیرت پادشاهان

سعدی

حکایت شمارهٔ ۴۰

سعدی
یکی را از ملوک کنیزکی چینی آوردند خواست تا در حالت مستی با وی جمع آید کنیزک ممانعت کرد ملک در خشم رفت و مرو را به سیاهی بخشید که لب زبرینش از پره بینی در گذشته بود و زیرینش به گریبان فرو هشته. هیکلی که صخرالجن از طلعتش برمیدی و عین القطر از بغلش بگندیدی. چنان که ظریفان گفته اند
آنگه بغلی نعوذ بالله مردار به آفتاب مرداد
...
گفت اگر در مفاوضه او شبی تأخیر کردی چه شدی که من او را افزون از قیمت کنیزک دلداری کردمی گفت ای خداوند روی زمین نشنیده ای
ملحد گرسنه در خانه خالی بر خوان عقل باور نکند کز رمضان اندیشد
هرگز آن را به دوستی مپسند که رود جای ناپسندیده

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این روایت داستانی، به تقابل میان خشم آنی و بردباری خردمندانه می‌پردازد. پادشاه به دلیل شکست در امیال شخصی و غلبه خشم، تصمیمی ناشایست می‌گیرد که تبعات آن برای کنیزک بسیار ناگوار است.

در لایه‌های عمیق‌تر، این متن هشداری است بر اینکه چگونه فقدان خویشتن‌داری و استبدادِ رای، می‌تواند منجر به رفتارهای غیرانسانی شود. شاعر با استفاده از توصیفات گزنده و طنز تلخ، سعی دارد پوچی و زشتیِ اخلاقیِ این کنش را برجسته کند.

معنای روان

یکی را از ملوک کنیزکی چینی آوردند خواست تا در حالت مستی با وی جمع آید کنیزک ممانعت کرد ملک در خشم رفت و مرو را به سیاهی بخشید که لب زبرینش از پره بینی در گذشته بود و زیرینش به گریبان فرو هشته. هیکلی که صخرالجن از طلعتش برمیدی و عین القطر از بغلش بگندیدی. چنان که ظریفان گفته اند

پادشاهی کنیزکی چینی به دست آورد. در حالی که مست بود، قصد داشت با او همبستر شود، اما کنیزک مخالفت کرد. پادشاه خشمگین شد و او را به غلامی سیاه‌چرده بخشید که ظاهرش چنان کریه و بدمنظر بود که حتی دیوان از دیدن چهره‌اش می‌گریختند و بوی بدنش آزاردهنده بود.

نکته ادبی: واژه صخرالجن نامی اساطیری است که برای اغراق در زشتیِ هیبت غلام به کار رفته است.

آنگه بغلی نعوذ بالله مردار به آفتاب مرداد

آنگاه زیر بغلی که پناه بر خدا! (از شدت بوی بد) مانند لاشه گندیده‌ای در گرمای سوزان تابستان بود.

نکته ادبی: استفاده از تعبیر 'نعوذ بالله' برای القای اوج انزجار از بوی تعفن و ناپاکی به کار رفته است.

...

(این بخش در متن اصلی حاوی محتوای روایی یا شعری نبوده و تنها نشانگر وقفه است.)

نکته ادبی: فاقد تحلیل ادبی مستقل.

گفت اگر در مفاوضه او شبی تأخیر کردی چه شدی که من او را افزون از قیمت کنیزک دلداری کردمی گفت ای خداوند روی زمین نشنیده ای

شخصی به پادشاه گفت: اگر کمی در برقراری رابطه با او شکیبایی می‌کردی چه می‌شد؟ من او را بیش از ارزش آن کنیزک تسلی می‌دادم. پادشاه پاسخ داد: آیا نشنیده‌ای که...

نکته ادبی: 'مفاوضه' در ادبیات کلاسیک به معنای گفت‌وگو و معاشرت است که در اینجا کنایه از هم‌نشینی و روابط زناشویی است.

ملحد گرسنه در خانه خالی بر خوان عقل باور نکند کز رمضان اندیشد

فرد بی‌ایمانی که گرسنه در خانه‌ای خالی است، عقل نمی‌پذیرد که در آن حال به فکر روزه گرفتن باشد.

نکته ادبی: 'ملحد' در متون قدیمی لزوماً به معنای آتئیست امروزی نیست و گاه به کسی گفته می‌شود که در عقاید خود انحراف دارد یا به اصول اخلاقی پایبند نیست.

هرگز آن را به دوستی مپسند که رود جای ناپسندیده

هرگز کسی را که به جایگاه‌های ناشایست پا می‌گذارد، به عنوان دوست و همراه برنگزین.

نکته ادبی: 'ناپسندیده' در اینجا به مکان‌های آلوده به گناه یا جایگاه‌های پست اشاره دارد.

آرایه‌های ادبی

اغراق (مبالغه) هیکلی که صخرالجن از طلعتش برمیدی

برای نشان دادن نهایت زشتیِ ظاهر غلام، از نام موجودی اساطیری استفاده شده است که حتی موجودات اهریمنی نیز از دیدن او فرار می‌کنند.

تشبیه مردار به آفتاب مرداد

بوی بد بدن غلام به لاشه‌ای تشبیه شده که در گرمای شدید مردادماه مانده و متعفن شده است.

کنایه ملحد گرسنه در خانه خالی

کنایه از کسی که چنان در بندِ نیازهای غریزی شدید است که در آن حالت، رعایتِ آداب و شرع (روزه) برای او ناممکن و دور از ذهن است.