گلستان - باب اول در سیرت پادشاهان

سعدی

حکایت شمارهٔ ۳۹

سعدی
هارون الرشید را چون ملک دیار مصر مسلم شد گفت به خلاف آن طاغی که به غرور ملک مصر دعوی خدایی کرد نبخشم این مملکت را مگر به خسیس ترین بندگان. سیاهی داشت نام او خصیب در غایت جهل. ملک مصر بوی ارزانی داشت و گویند عقل و درایت او تا به جایی بود که طایفه ای حراث مصر شکایت آوردندش که پنبه کاشته بودیم باران بی وقت آمد- و تلف شد گفت پشم بایستی کاشتن.
به نادانان چنان روزی رساند که دانا اندر آن عاجز بماند
اوفتاده است در جهان بسیار بی تمیز ارجمند و عاقل خوار
کیمیاگر به غصه مرده و رنج ابله اندر خرابه یافته گنج

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این متن با زبانی حکایت‌گونه و تأمل‌برانگیز، به نقد بی‌نظمی‌های حاکم بر تقسیم رزق و مقام در جهان می‌پردازد. نویسنده با اشاره به حکایت هارون‌الرشید و حاکم نادان مصر، فضای نابرابر و غیرقابل‌پیش‌بینیِ جهان را ترسیم می‌کند که در آن، جایگاه افراد نه بر اساس خرد، بلکه بر پایه اقبال یا مصالحی دیگر تعیین می‌شود.

در بخش اشعار، مضمون اصلی بر محورِ تضاد میان دانایی و برخورداری می‌چرخد. شاعر با بیانی نکته‌سنج، ضمن گلایه از بی‌مهری روزگار نسبت به فرزانگان، این حقیقت تلخ را گوشزد می‌کند که انباشتِ ثروت و رسیدن به جاه و مقام، همواره ملازم با عقل و تدبیر نیست و گاه ابلهان در سایه‌ی بخت، گوی سبقت را از دانایان می‌ربایند.

معنای روان

هارون الرشید را چون ملک دیار مصر مسلم شد گفت به خلاف آن طاغی که به غرور ملک مصر دعوی خدایی کرد نبخشم این مملکت را مگر به خسیس ترین بندگان. سیاهی داشت نام او خصیب در غایت جهل. ملک مصر بوی ارزانی داشت و گویند عقل و درایت او تا به جایی بود که طایفه ای حراث مصر شکایت آوردندش که پنبه کاشته بودیم باران بی وقت آمد- و تلف شد گفت پشم بایستی کاشتن.

زمانی که هارون‌الرشید مالکیت سرزمین مصر را به دست آورد، تصمیم گرفت برخلافِ آن حاکم سرکشی که از سر غرور ادعای خدایی می‌کرد، این ولایت را تنها به بی‌مقدارترین و نادان‌ترین بندگانش بسپارد. او برده‌ای به نام خصیب داشت که در نادانی شهره بود. این فرد چنان بی‌خرد بود که وقتی کشاورزان از باران بی‌موقع و نابودی پنبه‌زارها به او شکایت بردند، با حماقت پیشنهاد کرد که به جای پنبه، پشم بکارند.

نکته ادبی: واژه خصیب در اینجا به عنوان اسم خاص (نام یک شخص) به کار رفته است و نباید با معنای لغوی آن (پُربرکت) اشتباه گرفته شود.

به نادانان چنان روزی رساند که دانا اندر آن عاجز بماند

خداوند چنان روزی و نعمتی را نصیبِ افراد نادان و بی‌خرد می‌کند که صاحبانِ خرد و دانش در راه رسیدن به آن درمانده و ناتوان می‌مانند.

نکته ادبی: آرایه تضاد میان نادان و دانا، کانون اصلی معنایی بیت است.

اوفتاده است در جهان بسیار بی تمیز ارجمند و عاقل خوار

در دنیا بسیار دیده شده است که افرادِ بی‌کفایت و نادان، محترم و گرامی شمرده می‌شوند و در مقابل، انسان‌های دانا و فرهیخته، خوار و بی‌مقدار می‌گردند.

نکته ادبی: بی‌تمیز به معنای کسی است که قدرت تشخیص و تمایز میان خوب و بد را ندارد (نادان).

کیمیاگر به غصه مرده و رنج ابله اندر خرابه یافته گنج

کیمیاگری که با رنج و غصه در آرزوی یافتن اکسیر پیر شده و جانش را از دست داده است، اما در همان حال، یک فرد ابله و نادان، بدون هیچ تلاشی در ویرانه‌ای گنجی پیدا می‌کند.

نکته ادبی: کیمیاگر نماد دانش و تلاش علمی است که در تقابل با ابله (نماد شانس محض) قرار گرفته است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح طاغی که به غرور ملک مصر دعوی خدایی کرد

اشاره تاریخی و دینی به فرعون و ادعای ربوبیت او که در قرآن و ادبیات کلاسیک فارسی بازتاب گسترده‌ای دارد.

تضاد و پارادوکس به نادانان چنان روزی رساند / که دانا اندر آن عاجز بماند

بیانِ وارونگیِ قواعدِ رایج در جهان که نادانی موجب کامیابی و دانایی موجب شکست می‌گردد.

تمثیل پشم بایستی کاشتن

تمثیلی طنزآمیز برای نشان دادن عمق نادانی یک حاکم که کشاورزی را با بافتنی اشتباه گرفته است.