گلستان - باب اول در سیرت پادشاهان

سعدی

حکایت شمارهٔ ۳۸

سعدی
گروهی حکما به حضرت کسری در به مصلحتی سخن همی گفتند و بزرگمهر که مهتر ایشان بود خاموش. گفتندش چرا با ما در این بحث سخن نگویی گفت وزیران بر مثال اطبا اند و طبیب دارو ندهد جز سقیم را پس چو بینم که رای شما بر صوابست مرا بر سر آن سخن گفتن حکمت نباشد.
چو کاری بی فضول من بر آید مرا در وی سخن گفتن نشاید
و گر بینم که نابینا و چاه است اگر خاموش بنشینم گناه است

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این حکایت در ستایش خردمندی و گزیده‌گویی است و بر این نکته تأکید می‌ورزد که سکوت، در شرایطی که کارها بر مدار درست خود قرار دارند، نشانه‌ی کمال عقل است و مداخله‌ی بی‌جا در اموری که نیازی به اصلاح ندارند، عملی ناپسند محسوب می‌شود.

همچنین این متن تفاوت بنیادین میان سکوتِ خردمندانه و سکوتِ گناه‌آلود را تبیین می‌کند؛ بدین معنا که اگرچه در امورِ صحیح باید لب فرو بست، اما در مواجهه با خطرات و انحرافات که می‌تواند به دیگران آسیب بزند، سکوت کردن به منزله‌ی مشارکت در خطا و گناه است.

معنای روان

گروهی حکما به حضرت کسری در به مصلحتی سخن همی گفتند و بزرگمهر که مهتر ایشان بود خاموش. گفتندش چرا با ما در این بحث سخن نگویی گفت وزیران بر مثال اطبا اند و طبیب دارو ندهد جز سقیم را پس چو بینم که رای شما بر صوابست مرا بر سر آن سخن گفتن حکمت نباشد.

جمعی از دانایان نزد پادشاه (کسری) درباره‌ی مصلحتی به گفتگو نشسته بودند، اما بزرگمهر که رئیس آنان بود، سکوت کرد. از او پرسیدند چرا در این گفتگو شرکت نمی‌کنی؟ پاسخ داد: وزیران مانند پزشکان هستند و پزشک برای کسی که بیمار نیست دارو تجویز نمی‌کند. بنابراین وقتی می‌بینم نظر شما درست و منطقی است، دخالت کردن من در آن بحث، خردمندانه نیست.

نکته ادبی: واژه‌ی «حضرت» در اینجا به معنای درگاه و پیشگاه است. «سقیم» واژه‌ای عربی به معنای بیمار است که در ادبیات کلاسیک برای اشاره به کسی که نیاز به درمان یا راهنمایی دارد به کار می‌رود.

چو کاری بی فضول من بر آید مرا در وی سخن گفتن نشاید

هرگاه کاری بدون دخالت و زیاده‌روی من به درستی پیش می‌رود، شایسته نیست که در آن سخنی بگویم و مداخله کنم.

نکته ادبی: «فضول» در اینجا به معنای مداخله‌ی بی‌جا است. «نشاید» فعل منفی با مفهومِ «ناشایست است» و «نباید» است.

و گر بینم که نابینا و چاه است اگر خاموش بنشینم گناه است

و اگر ببینم که فردی نابینا به سمت چاهی می‌رود (و در معرض خطر قطعی است)، سکوت کردن من در برابر این حادثه، گناه محسوب می‌شود.

نکته ادبی: این بیت تمثیلی است برای ضرورت هشدار دادن در بزنگاه‌های خطر. «نابینا» استعاره از فردِ غافل است و «چاه» استعاره از مهلکه و سقوط.

آرایه‌های ادبی

تمثیل وزیران بر مثال اطبا اند

نویسنده برای تبیینِ ضرورتِ مشورت، وزیران را به طبیب و مصلحتِ عمومی را به دارو تشبیه کرده است تا نشان دهد نباید در کار درست، دخالت نابجا کرد.

استعاره نابینا و چاه

این ترکیب کنایه از غفلت و خطر است؛ نابینا کسی است که از حقیقت آگاه نیست و چاه، سرانجامِ شومِ ناشی از آن ناآگاهی است.

تضاد خاموشی و سخن گفتن

نویسنده با تقابل این دو مفهوم، حد و مرزِ کنشگریِ خردمندانه را ترسیم کرده است.