گلستان - باب اول در سیرت پادشاهان

سعدی

حکایت شمارهٔ ۳۷

سعدی
کسی مژده پیش انوشیروان عادل آورد گفت شنیدم که فلان دشمن ترا خدای عزوجل برداشت گفت هیچ شنیدی که مرا بگذاشت.

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این داستان کوتاه، نگرشی عمیق و حکیمانه به مفهوم مرگ و ناپایداری دنیا دارد. پادشاه در این روایت، به جای آنکه از مرگ دشمن خود خوشنود شود، آن را زنگ خطری برای خود می‌بیند و یادآوری می‌کند که سرنوشتِ محتومِ همه انسان‌ها، از شاه تا گدا، رفتن از این جهان است.

پیام اصلی داستان، دعوت به عبرت گرفتن از حوادث روزگار و پرهیز از غفلت است. انوشیروان با این پاسخِ تأمل‌برانگیز، نگاهِ کوته‌بینانه اطرافیان را به چالش می‌کشد و به آنان می‌آموزد که بقا در این دنیا نصیب هیچ‌کس نمی‌شود و مرگ، حقیقتی است که دیر یا زود گریبان همه را خواهد گرفت.

معنای روان

کسی مژده پیش انوشیروان عادل آورد گفت شنیدم که فلان دشمن ترا خدای عزوجل برداشت گفت هیچ شنیدی که مرا بگذاشت.

شخصی با شادمانی نزد انوشیروان، پادشاه دادگر، آمد و خبر داد که خداوند دشمنت را از میان برداشته است. انوشیروان با دوراندیشی پاسخ داد: آیا خبری شنیدی که خداوند مرا در این دنیا جاودانه ساخته و مرگ را از من دور کرده باشد؟

نکته ادبی: در اینجا تقابل واژگانی 'برداشت' (به معنای ستاندن جان و میراندن) و 'بگذاشت' (به معنای باقی گذاشتن و زنده نگه داشتن) به کار رفته است تا تضاد میان مرگ دشمن و قطعیت مرگ خودِ شخص را برجسته سازد.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) برداشت / بگذاشت

قرار گرفتن دو فعل متضاد در برابر یکدیگر که برای نشان دادن تقابل میان مرگ دشمن و احتمال مرگ پادشاه به کار رفته است.

کنایه خداوند عزوجل برداشت

کنایه از میراندن و گرفتن جان دشمن توسط خداوند است.