گلستان - باب اول در سیرت پادشاهان

سعدی

حکایت شمارهٔ ۳۶

سعدی
دو برادر یکی خدمت سلطان کردی و دیگر به زور بازو نان خوردی باری این توانگر گفت درویش را که چرا خدمت نکنی تا از مشقت کار کردن برهی گفت تو چرا کار نکنی تا از مذلت خدمت رهایی یابی که خردمندان گفته اند نان خود خوردن و نشستن به که کمر شمشیر زرین به خدمت بستن.
به دست آهن تفته کردن خمیر به از دست بر سینه پیش امیر
عمر گرانمایه در این صرف شد تا چه خورم صیف و چه پوشم شتا
ای شکم خیره به تایی بساز تا نکنی پشت به خدمت دو تا

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این حکایت تقابلی عمیق میان دو شیوه زیستن را ترسیم می‌کند: یکی تمکین به خدمتِ حاکمان برای دستیابی به رفاه که به بهای از دست دادنِ آزادگی و عزت نفس تمام می‌شود و دیگری، رنج بردن از کارِ بدنی که اگرچه دشوار است، اما ضامنِ استقلال و کرامتِ انسانی است. نویسنده با هوشمندی، بندگی و ذلت را در یک سو و رنج و آزادگی را در سوی دیگر قرار می‌دهد.

درونمایه‌ی اصلی این اثر، دعوت به قناعت و آزادگی است. پیام نهایی این است که عمر آدمی بسیار گران‌بها‌تر از آن است که صرفِ دغدغه‌هایِ معیشتیِ حقیرانه و تن‌سپردن به بندگیِ دیگران شود. این متن بر این باور است که نانِ حاصل از عرق جبین، با هر اندازه سختی، گواراتر از خوانِ نعمتِ آمیخته به ذلتِ خدمت به سلاطین است.

معنای روان

دو برادر یکی خدمت سلطان کردی و دیگر به زور بازو نان خوردی باری این توانگر گفت درویش را که چرا خدمت نکنی تا از مشقت کار کردن برهی گفت تو چرا کار نکنی تا از مذلت خدمت رهایی یابی که خردمندان گفته اند نان خود خوردن و نشستن به که کمر شمشیر زرین به خدمت بستن.

دو برادر بودند که یکی به خدمت سلطان مشغول بود و دیگری با تکیه بر نیروی بدنی خود کسب روزی می‌کرد. روزی برادر ثروتمند به برادر تهیدست گفت: چرا خدمت نمی‌کنی تا از سختیِ کارِ بدنی رها شوی؟ او در پاسخ گفت: تو چرا کار نمی‌کنی تا از ذلتِ خدمت کردن به دیگران رها شوی؟ چرا که خردمندان گفته‌اند: اگر نان خودت را بخوری و آسوده بنشینی، بسیار بهتر از آن است که کمربند خدمت را به کمر ببندی و مطیع دیگران باشی.

نکته ادبی: واژه «باری» در اینجا قیدی برای شروع سخن و به معنای «به هر روی» است. «مشقت» و «مذلت» دو واژه متضاد در متن هستند که بر تقابلِ سختیِ جسمانی و خواریِ روحی تأکید دارند.

به دست آهن تفته کردن خمیر به از دست بر سینه پیش امیر

سختی کشیدن و انجام کارهای بسیار دشوار (مانند ورز دادنِ آهنِ گداخته با دست خالی) بسیار ارزشمندتر از این است که با دست‌های بسته و حالتی خاضعانه و حقیرانه در مقابل پادشاه بایستی.

نکته ادبی: عبارت «آهن تفته» استعاره از کاری است که از نظر سختی غیرممکن به نظر می‌رسد، اما نویسنده آن را به بندگی ترجیح می‌دهد.

عمر گرانمایه در این صرف شد تا چه خورم صیف و چه پوشم شتا

تمامِ عمرِ باارزشِ انسان در این نگرانی و دغدغه سپری شد که در تابستان چه بخورم و در زمستان چه بپوشم؛ یعنی تمام ذهنِ من درگیرِ تأمینِ نیازهایِ اولیه و ظاهری زندگی شد.

نکته ادبی: «صیف» به معنای تابستان و «شتا» به معنای زمستان است. استفاده از این واژگان عربی در متون کهن برای نشان دادن تسلط بر آرایه‌های ادبی و ایجاز است.

ای شکم خیره به تایی بساز تا نکنی پشت به خدمت دو تا

ای شکمِ حریص و بی‌پروا، با اندکی قناعت کن، تا مجبور نشوی در برابر دیگران برای به دست آوردنِ نان، کمر به بندگی خم کنی.

نکته ادبی: «خیره» در اینجا به معنای حریص و بی‌خرد است. «پشت دوتا کردن» کنایه از تعظیم کردن و اظهار بندگی و اطاعت است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) تابستان و زمستان (صیف و شتا)

استفاده از واژگان متضاد برای نشان دادنِ درگیریِ دائمیِ انسان در طول سال برای تأمین معیشت.

کنایه کمر دوتا کردن

کنایه از تعظیم کردن، اظهار بندگی، چاپلوسی و تسلیم شدن در برابر قدرتِ برتر.

تمثیل و اغراق به دست آهن تفته کردن خمیر

مبالغه‌ای برای نشان دادنِ سختیِ طاقت‌فرسای کارِ یدی در برابرِ ذلتِ روحیِ حاصل از خدمت به حاکمان.

واج‌آرایی (نغمه حروف) خدمت، مشقت، مذلت

تکرار صامت‌های مشابه برای ایجاد موسیقی کلام و تأکید بر فضایِ سنگینِ بندگی.