گلستان - باب اول در سیرت پادشاهان

سعدی

حکایت شمارهٔ ۳۵

سعدی
با طایفه بزرگان به کشتی در نشسته بودم زورقی در پی ما غرقه شد دو برادر بگردابی در افتادند. یکی از بزرگان گفت ملاح را که بگیر این هر دو را که بهر یکی پنجاه دینارت دهم ملاح در آب افتاد و تا یکی را برهانید آن دیگر هلاک شد گفتم بقیت عمرش نمانده بود ازین سبب در گرفتن او تأخیر کرد و در آن دگر تعجیل ملاح بخندید و گفت آن چه تو گفتی یقین است و دگر میل خاطر برهانیدن این بیشتر بود که وقتی در بیابانی مانده بودم، مرا بر شتری نشانده و ز دست آن دگر تازیانه ای خورده ام در طفلی.
گفتم صدق الله من عمل صالحا فلنفسه و من اساء فعلیها.
کار درویش مستمند بر آر که ترا نیز کارها باشد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این حکایت در پی آن است تا نشان دهد که چگونه تقدیر الهی با کنش‌های انسانی و پاداش اعمال گذشته در هم می‌آمیزند. در حالی که ناظر بیرونی مرگ یکی و نجات دیگری را تنها به حکمت الهی و پایان عمر نسبت می‌دهد، عامل ماجرا از انگیزه پنهان خود پرده برمی‌دارد که ریشه در نیکی و بدی‌های گذشته دارد.

پیام اصلی این داستان، تأکید بر قانون کنش و واکنش در هستی است؛ هرچه انسان در گذشته کاشته باشد، در لحظات حساس زندگی خود برداشت می‌کند. این حکایت، مرز باریک میان تقدیر و انتخاب انسانی را به تصویر می‌کشد و در نهایت به اهمیت نیکی کردن به دیگران توصیه می‌کند.

معنای روان

با طایفه بزرگان به کشتی در نشسته بودم زورقی در پی ما غرقه شد دو برادر بگردابی در افتادند. یکی از بزرگان گفت ملاح را که بگیر این هر دو را که بهر یکی پنجاه دینارت دهم ملاح در آب افتاد و تا یکی را برهانید آن دیگر هلاک شد گفتم بقیت عمرش نمانده بود ازین سبب در گرفتن او تأخیر کرد و در آن دگر تعجیل ملاح بخندید و گفت آن چه تو گفتی یقین است و دگر میل خاطر برهانیدن این بیشتر بود که وقتی در بیابانی مانده بودم، مرا بر شتری نشانده و ز دست آن دگر تازیانه ای خورده ام در طفلی.

همراه گروهی از بزرگان در کشتی بودم که قایق کوچکی در نزدیکی ما غرق شد و دو برادر در گرداب افتادند. یکی از بزرگان به قایق‌چی گفت اگر هر دو را نجات دهی برای هرکدام پنجاه دینار پاداش می‌دهم. قایق‌چی به آب زد و یکی را نجات داد اما دیگری غرق شد. من گفتم عمر آن شخص به پایان رسیده بود و تقدیرش چنین بود که او بمیرد و به همین دلیل در نجاتش تعلل کردی و برای نجات دیگری شتافتی. قایق‌چی خندید و گفت حرف تو از نظر تقدیر درست است اما انگیزه درونی من این بود که آن کسی که نجات دادم در دوران کودکی‌ام در بیابان به من کمک کرده بود و آن که غرق شد قبلاً مرا آزار داده بود.

نکته ادبی: واژه 'زورق' در متون کهن به معنای قایق کوچک است و 'ملاح' به معنای سکان‌دار یا قایق‌ران می‌باشد.

گفتم صدق الله من عمل صالحا فلنفسه و من اساء فعلیها.

من در پاسخ گفتم خداوند راست می‌گوید که هر کس کار نیکی انجام دهد برای خود انجام داده و هر کس بدی کند به ضرر خودش کرده است.

نکته ادبی: این جمله تلمیحی است به آیه ۴۶ سوره فصلت که بر عدالت الهی و بازتاب اعمال تأکید دارد.

کار درویش مستمند بر آر که ترا نیز کارها باشد

به کار و نیاز افراد فقیر و نیازمند رسیدگی کن و گره از کارشان بگشا، چرا که ممکن است تو نیز در زندگی روزی به کمک دیگران نیاز پیدا کنی.

نکته ادبی: عبارت 'کار برآوردن' به معنای رفع حاجت و برطرف کردن مشکل دیگران است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح صدق الله من عمل صالحا...

اشاره مستقیم به آیه ۴۶ سوره فصلت برای تأیید و تکمیل معنای اخلاقی داستان.

تمثیل کل داستان

استفاده از یک رویداد خاص برای تبیین یک قانون کلی اخلاقی و عرفانی در مورد بازتاب اعمال.

تضاد تأخیر در یک و تعجیل در دیگری

تقابل میان دو عمل قایق‌چی که نشان‌دهنده تضاد درونی و تأثیر تجربیات گذشته بر تصمیم‌گیری کنونی است.