گلستان - باب اول در سیرت پادشاهان

سعدی

حکایت شمارهٔ ۲۶

سعدی
ظالمی را حکایت کنند که هیزم درویشان خریدی به حیف و توانگران را دادی به طرح، صاحب دلی برو گذر کرد و گفت
زورت ار پیش می رود با ما با خداوند غیب دان نرود
حاکم از گفتن او برنجید و روی از نصیحت در هم کشید و برو التفات نکرد تا شبی که آتش مطبخ در انبار هیزمش افتاد و سایر املاکش بسوخت وز بستر نرمش به خاکستر گرم نشاند. اتفاقا همان شخص برو بگذشت و دیدش که با یاران همی گفت ندانم این آتش از کجا در سرای من افتاد گفت از دل درویشان.
به هم بر مکن تا توانی دلی که آهی جهانی به هم بر کند
چه سال های فراوان و عمر های دراز که خلق بر سر ما بر زمین بخواهد رفت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر گویای هشداری اخلاقی درباره فرجام ستمگری است. نویسنده با ترسیم داستانی کوتاه، نشان می‌دهد که چگونه تعدی به حقوق بینوایان و انباشت ثروت از راه ظلم، نه تنها ناپایدار است، بلکه زمینه سقوط و نابودی ستمگر را فراهم می‌آورد.

درونمایه اصلی متن، باور به عدالت الهی و قدرتِ ویرانگرِ آهِ مظلومان است. شاعر و نویسنده با تکیه بر این آموزه اخلاقی که قدرتِ دنیوی در برابر حق‌گویی و دادخواهیِ خداوندی ناچیز است، انسان‌ها را به پرهیز از شکستن دل دیگران و درکِ ناپایداریِ زندگی دعوت می‌کند.

معنای روان

ظالمی را حکایت کنند که هیزم درویشان خریدی به حیف و توانگران را دادی به طرح، صاحب دلی برو گذر کرد و گفت

حکایت می‌کنند ستمگری بود که هیزمِ دست‌رنجِ بینوایان را به بهایی بسیار ناچیز و ناعادلانه می‌خرید و به ثروتمندان به قیمتِ گزاف و با زورِ اجبار می‌فروخت. انسانی صاحب‌دل از کنارش گذشت و او را پندی داد.

نکته ادبی: واژه «حیف» در اینجا به معنای ظلم و ستم است. «طرح» به معنای تحمیل و به زور فروختن است.

زورت ار پیش می رود با ما با خداوند غیب دان نرود

اگر قدرت و نفوذ تو در برابر ما انسان‌های ضعیف کارساز است و می‌توانی بر ما چیره شوی، بدان که این قدرت در پیشگاه خداوند که دانایِ اسرارِ پنهان است، هیچ جایگاهی ندارد و نمی‌توانی از عدل او بگریزی.

نکته ادبی: «غیب‌دان» صفتی برای خداوند به معنای دانای به امور پنهان و پوشیده است که نشان‌دهنده احاطه کامل پروردگار بر اعمال آدمی است.

حاکم از گفتن او برنجید و روی از نصیحت در هم کشید و برو التفات نکرد تا شبی که آتش مطبخ در انبار هیزمش افتاد و سایر املاکش بسوخت وز بستر نرمش به خاکستر گرم نشاند. اتفاقا همان شخص برو بگذشت و دیدش که با یاران همی گفت ندانم این آتش از کجا در سرای من افتاد گفت از دل درویشان.

حاکم از شنیدن این نصیحت خشمگین شد و چهره در هم کشید و به سخن آن مرد هیچ توجهی نکرد. تا اینکه شبی آتش از آشپزخانه به انبار هیزمش سرایت کرد و تمام دارایی‌اش در آتش سوخت و او را از جایگاه اشرافی و آسوده‌اش به خاکستر داغ و تیره روزی نشاند. اتفاقاً همان مردِ صاحب‌دل از آنجا عبور می‌کرد و او را دید که با یارانش درباره منشأ آتش با حیرت سخن می‌گفت؛ آن مرد گفت: این آتش از سوزِ دلِ بینوایانی است که به آن‌ها ستم روا داشتی.

نکته ادبی: «روی در هم کشیدن» کنایه از خشم و ناراحتی است. «بستر نرم» نیز کنایه از رفاه و ثروتِ ظاهری است که در تقابل با «خاکستر گرم» (نماد فقر و ناچاری) قرار گرفته است.

به هم بر مکن تا توانی دلی که آهی جهانی به هم بر کند

تا زمانی که در توان داری، سعی کن دلی را نشکنی و اندوهگین نسازی؛ زیرا آهِ برخاسته از دلِ شکسته انسان مظلوم، آن‌چنان قدرتی دارد که می‌تواند جهانی را زیر و رو کند و بنیانِ ظالم را برکند.

نکته ادبی: «به هم بر کردن» در اینجا به معنای ویران کردن، درهم شکستن و آشوب به پا کردن است.

چه سال های فراوان و عمر های دراز که خلق بر سر ما بر زمین بخواهد رفت

چه بسیار سال‌ها و عمرهای طولانی‌ای خواهد گذشت که مردمانِ دیگر بر روی خاکِ گورِ ما قدم خواهند زد و ما در زیر خاک خفته خواهیم بود.

نکته ادبی: این بیت تأکیدی است بر ناپایداری عمر و گذشت زمان که نشان می‌دهد چگونه زندگی دنیوی در برابر جریانِ مستمرِ هستی کوتاه و گذراست.

آرایه‌های ادبی

کنایه روی در هم کشیدن

به معنای اخم کردن، ناراحت شدن و خشمگین شدن است.

تضاد بستر نرم و خاکستر گرم

تقابل میان رفاهِ گذشته و خواری و مصیبتِ کنونی ستمگر را نشان می‌دهد.

استعاره آتش در سرای افتادن

استعاره از بلا، مصیبت و نتیجه اعمالِ ستمگر است که خانمان‌سوز شده است.

مجاز دلِ درویشان

اشاره به وجود و جانِ رنج‌دیده بینوایان است که منشأ نفرین و بلا شده است.