گلستان - باب اول در سیرت پادشاهان

سعدی

حکایت شمارهٔ ۲۲

سعدی
یکی را از ملوک مرضی هایل بود که اعادت ذکر آن ناکردن اولی طایفه حکمای یونان متفق شدند که مرین درد را دوایی نیست مگر زهره آدمی به چندین صفت موصوف بفرمود طلب کردن
دهقان پسری یافتند بر آن صورت که حکیمان گفته بودند، پدرش را و مادرش را بخواند و به نعمت بیکران خشنود گردانیدند و قاضی فتوی داد که خون یکی از رعیت ریختن سلامت پادشه را روا باشد. جلاد قصد کرد پسر سر سوی آسمان بر آورد و تبسم کرد ملک پرسیدش که در این حالت چه جای خندیدن است؟ گفت ناز فرزندان بر پدران و مادران باشد و دعوی پیش قاضی برند وداد از پادشه خواهند اکنون پدر و مادر به علت حطام دنیا مرا به خون در سپردند و قاضی به کشتن فتوی داد و سلطان مصالح خویش اندر هلاک من همی بیند، به جز خدای عزوجل پناهی نمی بینم
پیش که بر آورم ز دستت فریاد هم پیش تو از دست تو گر خواهم داد
سلطان را دل از این سخن به هم بر آمد و آب در دیده بگردانید و گفت هلاک من اولی ترست از خون بی گناهی ریختن سر و چشمش ببوسید و در کنار گرفت و نعمت بی اندازه بخشید و آزاد کرد و گویند هم در آن هفته شفا یافت.
همچنان در فکر آن بیتم که گفت پیل بانی بر لب دریای نیل
زیر پایت گر بدانی حال مور همچو حال تست زیر پای پیل

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این حکایت، تقابل میان قدرت مطلق و وجدان بیدار را به تصویر می‌کشد. نویسنده با روایت داستانی که در آن عدالت دنیوی به نفع مصلحتِ ظاهریِ حاکم رنگ باخته است، نشان می‌دهد که چگونه یک حقیقت‌گویی جسورانه می‌تواند حتی سخت‌ترین سنگ‌دلی‌ها را بشکند و به احیای انسانیت منجر شود.

در لایه‌ای عمیق‌تر، این متن بازتاب‌دهنده قانون عدالت کیهانی است؛ جایی که انسان در هر جایگاهی که باشد، در برابر قدرتی برتر از خود (خداوند) یا سرنوشت، کوچک و آسیب‌پذیر است. شفای پادشاه پس از گذشت و بخشش، نشانگر این است که نیکوکاری و رحم، خود درمانی برای دردهای درونی و بیرونی است.

معنای روان

یکی را از ملوک مرضی هایل بود که اعادت ذکر آن ناکردن اولی طایفه حکمای یونان متفق شدند که مرین درد را دوایی نیست مگر زهره آدمی به چندین صفت موصوف بفرمود طلب کردن

پادشاهی به بیماری هولناکی دچار شده بود که گفتن نامش شایسته نیست. پزشکان یونانی توافق کردند که برای این درد درمانی وجود ندارد، مگر اینکه زهر (کیسه صفرا) یک انسان که ویژگی‌های خاصی دارد، تهیه شود.

نکته ادبی: عبارت 'مرضی هایل' اشاره به بیماری‌های صعب‌العلاج و هولناک دارد. ارجاع به 'حکیمان یونان' در متون کهن، نمادی از دانش و خردِ فرامرزی است که در دربارها جایگاه ویژه‌ای داشت.

دهقان پسری یافتند بر آن صورت که حکیمان گفته بودند، پدرش را و مادرش را بخواند و به نعمت بیکران خشنود گردانیدند و قاضی فتوی داد که خون یکی از رعیت ریختن سلامت پادشه را روا باشد. جلاد قصد کرد پسر سر سوی آسمان بر آورد و تبسم کرد ملک پرسیدش که در این حالت چه جای خندیدن است؟ گفت ناز فرزندان بر پدران و مادران باشد و دعوی پیش قاضی برند وداد از پادشه خواهند اکنون پدر و مادر به علت حطام دنیا مرا به خون در سپردند و قاضی به کشتن فتوی داد و سلطان مصالح خویش اندر هلاک من همی بیند، به جز خدای عزوجل پناهی نمی بینم

آن‌ها پسر دهقانی را با ویژگی‌های مورد نظر پیدا کردند. پدر و مادرش را با ثروت فراوان راضی کردند و قاضی نیز حکم داد که ریختن خون یکی از رعایا برای سلامت پادشاه جایز است. وقتی جلاد آماده شد، پسر به آسمان نگریست و لبخند زد. پادشاه پرسید چرا در این موقعیت می‌خندی؟ پسر گفت: فرزند معمولاً به حمایت پدر و مادرش تکیه می‌کند و اگر مشکلی داشته باشد پیش قاضی می‌رود و دادخواهی می‌کند. اما حالا پدر و مادر مرا برای پول فروختند، قاضی حکم به مرگ من داد و پادشاه هم صلاح خود را در کشتن من می‌بیند؛ بنابراین جز خدا پناهی ندارم.

نکته ادبی: این بخش، اوجِ استدلال منطقی و اخلاقیِ داستان است. پسر با استفاده از سه‌گانه‌ی 'پدر و مادر'، 'قاضی' و 'پادشاه'، تمام نهادهای حمایتی جامعه را که علیه او متحد شده‌اند، به چالش می‌کشد.

پیش که بر آورم ز دستت فریاد هم پیش تو از دست تو گر خواهم داد

به چه کسی شکایت ببرم و فریاد بزنم؟ وقتی که خودت قاضی هستی و کسی نیست که نزدش شکایت تو را ببرم.

نکته ادبی: این بیت تلمیح به این مفهوم دارد که وقتی قدرتِ مطلق (پادشاه) هم‌زمان شاکی و قاضی باشد، راهی برای اجرای عدالت جز توسل به قدرت الهی باقی نمی‌ماند.

سلطان را دل از این سخن به هم بر آمد و آب در دیده بگردانید و گفت هلاک من اولی ترست از خون بی گناهی ریختن سر و چشمش ببوسید و در کنار گرفت و نعمت بی اندازه بخشید و آزاد کرد و گویند هم در آن هفته شفا یافت.

دل پادشاه با این سخنان دگرگون شد، اشک در چشمانش حلقه زد و گفت کشته شدن من بهتر از ریختن خونِ بی‌گناه است. سر و چشمان پسر را بوسید، او را در آغوش گرفت، ثروت زیادی به او بخشید و آزادش کرد. می‌گویند در همان هفته بیماری پادشاه بهبود یافت.

نکته ادبی: تحولِ آنیِ شخصیتِ پادشاه در ادبیات تعلیمی، نشان‌دهنده قدرتِ کلامِ حق در بیدار کردنِ وجدان خفته و نیز پیوند میان عمل اخلاقی و رستگاری فردی است.

همچنان در فکر آن بیتم که گفت پیل بانی بر لب دریای نیل

من همچنان در اندیشه‌ی آن شعری هستم که یک فیل‌بان بر لب رود نیل گفت.

نکته ادبی: ارجاع به 'فیل‌بان' و 'رود نیل' نشان‌دهنده این است که حکمتِ راستین، محدود به طبقه اجتماعی خاصی نیست و حتی از زبان یک کارگر ساده نیز می‌تواند جاری شود.

زیر پایت گر بدانی حال مور همچو حال تست زیر پای پیل

اگر بدانی که مورچه زیر پای تو چه حالی دارد، می‌فهمی که حالِ تو در زیر پای فیل دقیقاً همان‌طور است.

نکته ادبی: این بیت بیانگر مفهومِ نسبی بودن قدرت است؛ یعنی هر کس در هر جایگاهی، بالا‌دست و قدرتمند‌تری دارد و نباید به قدرتِ ظاهری خود غره شود.

آرایه‌های ادبی

تضاد پادشاه و پسر دهقان

تقابل قدرت و ناتوانی که در نهایت به برابری انسانی آن‌ها در برابر مرگ و عدالت ختم می‌شود.

تضمین پیش که بر آورم ز دستت فریاد...

به کار بردن بیتی در میان نثر که چکیده و جوهره‌ی پیام اخلاقی داستان است.

تمثیل حال مور و حال فیل

مقایسه جایگاه انسان‌های ضعیف و قوی با مورچه و فیل برای نشان دادن نسبی بودن قدرت در جهان هستی.