گلستان - باب اول در سیرت پادشاهان

سعدی

حکایت شمارهٔ ۱۹

سعدی
آورده اند که نوشین روان عادل را در شکار گاهی صید کباب کردند و نمک نبود غلامی به روستا رفت تا نمک آرد نوشیروان گفت نمک به قیمت بستان تا رسمی نشود و ده خراب نگردد گفتند از این قدر چه خلل آید گفت بنیاد ظلم در جهان اول اندکی بوده است هر که آمد برو مزیدی کرده تا بدین غایت رسیده
اگر ز باغ رعیت ملک خورد سیبی بر آورند غلامان او درخت از بیخ
به پنج بیضه که سلطان ستم روا دارد زنند لشکریانش هزار مرغ بر سیخ

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این حکایت و ابیات مرتبط با آن، درس‌نامه‌ای است در باب ریشه‌های ظلم و چگونگی گسترش بی‌عدالتی در جوامع. داستان با روایتی از پادشاهی عادل آغاز می‌شود که با وسواس و دقت بر اهمیت پرداخت هزینه برای کوچک‌ترین مایحتاج تأکید می‌ورزد تا از ایجاد رویه‌ای ظالمانه جلوگیری کند.

پیام بنیادین این متن آن است که فساد و ستم، یک‌باره و در ابعاد کلان شکل نمی‌گیرد، بلکه از نادیده گرفتن حقوق کوچک و ناچیز آغاز می‌شود. حاکم یا رهبری که گمان می‌کند برداشتن اندک‌مالی از مردم آسیبی ندارد، در واقع راه را برای تعدی‌های بزرگ‌ترِ اطرافیان و زیردستان خود هموار می‌سازد.

معنای روان

آورده اند که نوشین روان عادل را در شکار گاهی صید کباب کردند و نمک نبود غلامی به روستا رفت تا نمک آرد نوشیروان گفت نمک به قیمت بستان تا رسمی نشود و ده خراب نگردد گفتند از این قدر چه خلل آید گفت بنیاد ظلم در جهان اول اندکی بوده است هر که آمد برو مزیدی کرده تا بدین غایت رسیده

روایت شده است که نوشیروان عادل در شکارگاهی حیوانی شکار کرده و کباب کردند، اما نمک نداشتند. غلامی را فرستادند تا از روستای نزدیک نمک بیاورد. نوشیروان تأکید کرد که نمک را به قیمتِ آن بخرند تا این کار (مجانی گرفتن) تبدیل به یک رسم و عادت نشود و باعث نابودیِ آن روستا نگردد. اطرافیان پرسیدند از این مقدار اندک چه آسیبی می‌رسد؟ نوشیروان پاسخ داد که ریشه ظلم در جهان، در ابتدا بسیار ناچیز بوده و هر کس پس از دیگری آمده، چیزی بر آن افزوده تا به این حد و اندازه رسیده است.

نکته ادبی: «نوشین روان» لقب انوشیروان ساسانی است که در ادبیات فارسی نماد دادگری و عدالت است. عبارت «بنیاد ظلم» یک ترکیب استعاری برای نشان دادن رشد تدریجی فساد است.

اگر ز باغ رعیت ملک خورد سیبی بر آورند غلامان او درخت از بیخ

اگر پادشاه به ستم، حتی یک سیب از باغ مردم بچیند، غلامان و کارگزاران او برای به دست آوردنِ بیشتر، تمام آن درخت را از ریشه در می‌آورند.

نکته ادبی: در این بیت از آرایه اغراق برای نشان دادن پیامدِ خطای کوچکِ حاکم استفاده شده است. «رعیت» به معنای مردم عادی و تحتِ حمایتِ پادشاه است.

به پنج بیضه که سلطان ستم روا دارد زنند لشکریانش هزار مرغ بر سیخ

اگر سلطان اجازه دهد که به زور و ستم، پنج تخم‌مرغ از مردم بگیرند، لشکریانش برای کسب سود بیشتر، هزاران مرغ را قربانی کرده و بر سیخ می‌کشند.

نکته ادبی: «بیضه» در اینجا به معنای تخم‌مرغ است. تقابل بین «پنج بیضه» و «هزار مرغ» نشان‌دهنده ابعاد فاجعه‌بارِ تعمیمِ یک خطای کوچک از سوی حاکم در لایه‌های پایین‌ترِ قدرت است.

آرایه‌های ادبی

اغراق (مبالغه) بر آوردن درخت از بیخ و بر سیخ کشیدن هزار مرغ

شاعر با بزرگ‌نماییِ پیامدِ یک خطای کوچک، نشان می‌دهد که چگونه تعدیِ حاکم، باعثِ جسارتِ زیردستان و تخریبِ گسترده‌ترِ اموال مردم می‌شود.

تمثیل و نماد سیب و بیضه

این دو واژه نمادِ حقوقِ ناچیز و مالکیت‌های خُردِ مردم هستند که نقضِ آن‌ها، آغازگرِ فاجعه‌ای بزرگ در نظامِ اجتماعی است.