گلستان - باب اول در سیرت پادشاهان

سعدی

حکایت شمارهٔ ۱۸

سعدی
ملک زاده ای گنج فراوان از پدر میراث یافت دست کرم بر گشاد و داد سخاوت بداد و نعمت بی دریغ بر سپاه و رعیت بریخت
نیاساید مشام از طبله عود بر آتش نه که چون عنبر ببوید
بزرگی بایدت بخشندگی کن که دانه تا نیفشانی نروید
یکی از جلسای بی تدبیر نصیحتش آغاز کرد که ملوک پیشین مرین نعمت را به سعی اندوخته اند و برای مصلحتی نهاده دست ازین حرکت کوتاه کن که واقعه ها در پیش است و دشمنان از پس، نباید که وقت حاجت فرومانی.
اگر گنجی کنی بر عامیان بخش رسد هر کدخدایی را به رنجی
چرا نستانی از هر یک جوی سیم که گرد آید ترا هر وقت گنجی
ملک روی از این سخن به هم آورد و مرو را زجر فرمود و گفت مرا خداوند تعالی مالک این مملکت گردانیده است تا به خورم و ببخشم نه پاسبان که نگاه دارم
قارون هلاک شد که چهل خانه گنج داشت نوشین روان نمرد که نام نکو گذاشت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این مجموعه ابیات و جملات، تقابل میان دو نگرش به مفهوم ثروت و قدرت را در بستر حکایتی اخلاقی به تصویر می‌کشد. یک سو، دیدگاه محدودِ مادی‌گرایانه است که هدف از پادشاهی و ثروت را در اندوختن و حفظِ مال برای روزهای مبادا می‌بیند؛ و سوی دیگر، نگاهِ انسانی و حکیمانه است که غایتِ دارایی را در خدمت به مردم، بخشندگی و ساختنِ نامی نیک و جاودانه می‌داند.

فضای حاکم بر متن، فضایی تعلیمی و پندآموز است که با بهره‌گیری از تمثیل‌ها و تقابل شخصیت‌های اساطیری، مخاطب را به این نتیجه می‌رساند که آنچه از انسان باقی می‌ماند، نه سکه‌های طلا، بلکه اثرات نیکی است که بر جای می‌گذارد.

معنای روان

ملک زاده ای گنج فراوان از پدر میراث یافت دست کرم بر گشاد و داد سخاوت بداد و نعمت بی دریغ بر سپاه و رعیت بریخت

پادشاه‌زاده‌ای ثروت فراوانی از پدرش به ارث برد؛ او درهای بخشندگی را به روی مردم گشود و با سخاوت فراوان، دارایی خود را بی دریغ میان سپاهیان و مردم تقسیم کرد.

نکته ادبی: عبارت 'دست کرم بر گشادن' کنایه از آغاز کردنِ بخشش و سخاوت است.

نیاساید مشام از طبله عود بر آتش نه که چون عنبر ببوید

همان‌طور که چوب عود تا وقتی روی آتش قرار نگیرد و نسوزد، بوی خوش آن آشکار نمی‌شود، انسان نیز تا از مال خود نگذرد و خرج نکند، ارزشش معلوم نمی‌شود.

نکته ادبی: اشاره به یک باور قدیمی که عود باید سوخته شود تا عطرش متصاعد گردد.

بزرگی بایدت بخشندگی کن که دانه تا نیفشانی نروید

اگر خواهان بزرگی و مقام هستی، باید بخشنده باشی؛ چرا که همان‌طور که دانه تا در خاک کاشته نشود (و از آن چشم‌پوشی نشود)، محصولی از آن نمی‌روید، بزرگی نیز بدون بخشش به دست نمی‌آید.

نکته ادبی: استفاده از تمثیلِ کشاورزی برای تبیینِ منطقِ بخشندگی.

یکی از جلسای بی تدبیر نصیحتش آغاز کرد که ملوک پیشین مرین نعمت را به سعی اندوخته اند و برای مصلحتی نهاده دست ازین حرکت کوتاه کن که واقعه ها در پیش است و دشمنان از پس، نباید که وقت حاجت فرومانی.

یکی از همنشینانِ نادانِ پادشاه به او نصیحت کرد که: پادشاهانِ پیشین این ثروت را با سختی جمع کرده‌اند، آن را برای مصلحتی نگه دار؛ اینقدر بی‌محابا خرج نکن، چرا که حوادثِ ناگوارِ آینده و دشمنان در کمین‌اند و ممکن است در زمانِ نیاز، دستت خالی بماند.

نکته ادبی: واژه 'جلسای' جمعِ جلیس به معنای همنشین و یارانِ نزدیک است.

اگر گنجی کنی بر عامیان بخش رسد هر کدخدایی را به رنجی

اگر بخواهی ثروتت را میان همه مردم عامی تقسیم کنی، چیزی برای خودت باقی نمی‌ماند و خودت دچار سختی و تنگدستی می‌شوی.

نکته ادبی: واژه 'کدخدایی' در متون کلاسیک گاه به معنای صاحب‌خانه یا کسی است که اموراتِ معیشتی را تدبیر می‌کند.

چرا نستانی از هر یک جوی سیم که گرد آید ترا هر وقت گنجی

چرا از هر نفر سکه‌ای ناچیز (جوی سیم) نمی‌گیری تا با این مبالغِ کوچک، برای خودت گنجینه‌ای بزرگ جمع کنی؟

نکته ادبی: اشاره به 'جوی سیم' به عنوان نمادی از پول خرد و کم‌ارزش که در اینجا بر خست تأکید دارد.

ملک روی از این سخن به هم آورد و مرو را زجر فرمود و گفت مرا خداوند تعالی مالک این مملکت گردانیده است تا به خورم و ببخشم نه پاسبان که نگاه دارم

پادشاه از این سخنانِ بخل‌آلود چهره‌اش در هم رفت و او را سرزنش کرد و گفت: خداوند مرا مالک این سرزمین کرده تا از این نعمت استفاده کنم و به مردم ببخشم، نه اینکه فقط نگهبان و پاسدارِ گنج باشم.

نکته ادبی: واژه 'زجر' در اینجا به معنای نهی کردن و با تندی کسی را از کاری بازداشتن است.

قارون هلاک شد که چهل خانه گنج داشت نوشین روان نمرد که نام نکو گذاشت

قارون به خاطر حرص و داشتنِ چهل خانه گنج نابود شد و به هیچ رسید، اما انوشیروان با اینکه دارایی‌اش به آن اندازه نبود، چون نامِ نیکی از خود به یادگار گذاشت، هیچ‌گاه در یادها نمی‌میرد.

نکته ادبی: قارون و انوشیروان دو شخصیت نمادین هستند؛ اولی نماد ثروتِ زوال‌پذیر و دومی نماد عدالت و نیکیِ ماندگار.

آرایه‌های ادبی

تمثیل نیاساید مشام از طبله عود / بر آتش نه که چون عنبر ببوید

تشبیه بخشندگی به عود؛ همان‌طور که عود برای نشان دادن عطر خود باید سوخته شود، ثروت نیز برای نشان دادن بزرگی پادشاه باید بخشیده شود.

تضاد (طباق) قارون و نوشین‌روان

مقایسه دو شخصیت تاریخی/اساطیری برای نشان دادن تقابلِ میان خساستِ منجر به نابودی و سخاوتِ منجر به جاودانگی.

کنایه دست کرم بر گشاد

کنایه از آغاز به بخشش و جود کردن.

ضرب‌المثل دانه تا نیفشانی نروید

استفاده از یک اصلِ طبیعی برای اثبات یک قانونِ اخلاقی (ضرورت بذل و بخشش برای رسیدن به نتایج بزرگ).