گلستان - باب اول در سیرت پادشاهان

سعدی

حکایت شمارهٔ ۱۶

سعدی
یکی از رفیقان شکایت روزگار نامساعد به نزد من آورد که کفاف اندک دارم و عیال بسیار و طاقت بار فاقه نمی آرم و بارها در دلم آمد که به اقلیمی دیگر نقل کنم تا در هر آن صورت که زندگانی کرده شود کسی را بر نیک و بد من اطلاع نباشد
بس گرسنه خفت و کس ندانست که کیست بس جان به لب آمد که برو کس نگریست
باز از شماتت اعدا بر اندیشم که به طعنه در قفای من بخندند و سعی مرا در حق عیال بر عدم مروت حمل کنند و گویند
مبین آن بی حمیت را که هرگز نخواهد دید روی نیکبختی
که آسانی گزیند خویشتن را زن و فرزند بگذارد به سختی
و در علم محاسبت چنان که معلومست چیزی دانم و گر به جاه شما جهتی معین شود که موجب جمعیت خاطر باشد بقیت عمر از عهده شکر آن نعمت برون آمدن نتوانم گفتم عمل پادشاه ای برادر دو طرف دارد امید و بیم یعنی امید نان و بیم جان و خلاف رای خردمندان باشد بدان امید متعرض این بیم شدن
کس نیاید به خانه درویش که خراج زمین و باغ بده
یا به تشویش و غصه راضی باش یا جگر بند پیش زاغ بنه
گفت این مناسب حال من نگفتی و جواب سوال من نیاوردی نشنیده ای که هر که خیانت ورزد پشتش از حساب بلرزد
راستی موجب رضای خداست کس ندیدم که گم شد از ره راست
و حکما گویند چار کس از چار کس به جان برنجند حرامی از سلطان و دزد از پاسبان و فاسق از غماز و روسپی از محتسب و آن را که حساب پاک است از محاسب چه باک است.
مکن فراخ روی در عمل اگر خواهی که وقت رفع تو باشد مجال دشمن تنگ
تو پاک باش و مدار از کس ای برادر باک زنند جامه ناپاک گازران بر سنگ
گفتم حکایت آن روباه مناسب حال تست که دیدندش گریزان و بی خویشتن افتان و خیزان کسی گفتش چه آفت است که موجب مخافت است گفتا شنیده ام که شتر را به سخره می گیرند
گفت ای سفیه شتر را با تو چه مناسبت است و ترا به دو چه مشابهت گفت خاموش که اگر حسودان به غرض گویند شترست و گرفتار آیم کرا غم تخلیص من دارد تا تفتیش حال من کند و تا تریاق از عراق آورده شود مارگزیده مرده بود ترا همچنین فضل است و دیانت و تقوی و امانت اما متعنتان در کمین اند و مدعیان گوشه نشین اگر آن چه حسن سیرت تست بخلاف آن تقریر کنند و در معرض خطاب پادشاه افتی در آن حالت مجال مقالت باشد پس مصلحت آن بینم که ملک قناعت را حراست کنی و ترک ریاست گویی
به دریا در منافع بی شمار است و گر خواهی سلامت بر کنار است
رفیق این سخن بشنید و به هم بر آمد و روی از حکایت من درهم کشید و سخن های رنجش آمیز گفتن گرفت یکی چه عقل و کفایت است و فهم و درایت قول حکما درست آمد که گفته اند دوستان به زندان به کار آیند که بر سفره همه دشمنان دوست نمایند.
دوست مشمار آن که در نعمت زند لاف یاری و برادر خواندگی
دوست آن دانم که گیرد دست دوست در پریشان حالی و درماندگی
دیدم که متغیر می شود و نصیحت به غرض می شنود به نزدیک صاحب دیوان رفتم به سابقه معرفتی که در میان ما بود و صورت حالش بیان کردم و اهلیت و استحقاقش بگفتم تا به کاری مختصرش نصب کردند چندی برین بر آمد لطف طبعش را بدیدند و حسن تدبیرش را بپسندیدند و کارش از آن در گذشت و به مرتبتی والاتر از آن متمکن شد همچنین نجم سعادتش در ترقی بود تا به اوج ارادت برسید و مقرب حضرت و مشار الیه و معتمد علیه گشت بر سلامت حالش شادمانی کردم و گفتم
ز کار بسته میندیش و دل شکسته مدار که آب چشمه حیوان درون تاریکی است
الا لا یجأرن اخو البلیة فللرحمن الطاف خفیه
منشین ترش از گردش ایام که صبر تلخ است و لیکن بر شیرین دارد
در آن قربت مرا با طایفه ای یاران اتفاق سفر افتاد چون از زیارت مکه باز آمدم دو منزلم استقبال کرد ظاهر حالش را دیدم پریشان و در هیأت درویشان گفتم چه حالت است گفت آن چنان که تو گفتی طایفه ای حسد بردند و به خیانتم منسوب کردند و ملک دام ملکه در کشف حقیقت آن استقصا نفرمود و یاران قدیم و دوستان حمیم از کلمه حق خاموش شدند و صحبت دیرین فراموش کردند.
نبینی که پیش خداوند جاه نیایش کنان دست بر برنهند
اگر روزگارش در آرد ز پای همه عالمش پای بر سر نهند
فی الجمله به انواع عقوبت گرفتار بودم تا درین هفته که مژده سلامت حجاج برسید از بند گرانم خلاص کرد و ملک موروثم خاص گفتم آن نوبت اشارت من قبولت نیامد که گفتم عمل پادشاهان چون سفر دریاست خطرناک و سودمند یا گنج برگیری یا در طلسم بمیری.
یا زر بهر دو دست کند خواجه در کنار یا موج روزی افکندش مرده بر کنار
مصلحت ندیدم از این بیش ریش درونش به ملامت خراشیدن و نمک پاشیدن به دین کلمه اختصار کردیم.
ندانستی که بینی بند بر پای چو در گوشت نیامد پند مردم
دگر ره چون نداری طاقت نیش مکن انگشت در سوراخ گژدم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این حکایت، تقابل میان تمنای قدرت و ثروت با آرامشِ ناشی از قناعت را به تصویر می‌کشد و نشان می‌دهد که وابستگی به جاه و مقام، همچون سفری پرمخاطره در دریاست که هر آن ممکن است انسان را در غرقابِ بدخواهی و حسادت گرفتار کند. سعدی با زبانی پندآموز، ناپایداریِ موقعیت‌های دنیوی و آسیب‌پذیری جایگاه انسان در برابر تندبادِ حوادث و قضاوت‌های نادرست را گوشزد می‌کند.

راوی با دلسوزی و آینده‌نگری، دوستش را از ورود به عرصه پرآشوبِ کارهای حکومتی برحذر می‌دارد، اما دوست به دلیل خامی و طمع، این نصیحت را برنمی‌تابد. سرانجامِ تلخِ کار که با سقوط، زندان و سیه‌روزیِ دوست رقم می‌خورد، تأکیدی است بر این حقیقت که پندِ دلسوزان اگرچه در لحظه ممکن است به مذاقِ شخص خوش نیاید، اما چراغی روشن برای پرهیز از فاجعه‌های آتی است.

معنای روان

یکی از رفیقان شکایت روزگار نامساعد به نزد من آورد که کفاف اندک دارم و عیال بسیار و طاقت بار فاقه نمی آرم و بارها در دلم آمد که به اقلیمی دیگر نقل کنم تا در هر آن صورت که زندگانی کرده شود کسی را بر نیک و بد من اطلاع نباشد

یکی از دوستانم نزد من آمد و از سختیِ روزگار گلایه کرد که درآمدم اندک است و خانواده‌ای پرجمعیت دارم و دیگر توانِ تحملِ فشارِ فقر را ندارم. چندین بار تصمیم گرفتم به شهر دیگری بروم تا هر طوری که می‌خواهند زندگی کنند و کسی از حال و روزم خبردار نشود.

نکته ادبی: عبارت 'طاقت بار فاقه نمی آرم' استعاره از تحمل فشار فقر است. 'عیال' در متون کلاسیک به معنی افراد تحت تکفل است.

بس گرسنه خفت و کس ندانست که کیست بس جان به لب آمد که برو کس نگریست

بسیاری در گرسنگی جان دادند و هیچ‌کس ندانست که آن‌ها که بودند؛ و بسیاری در حالی که جانشان به لب رسیده بود، مردند و هیچ‌کس بر آنان رحم نکرد.

نکته ادبی: 'جان به لب آمدن' کنایه از لحظات احتضار و اوجِ ناامیدی است.

باز از شماتت اعدا بر اندیشم که به طعنه در قفای من بخندند و سعی مرا در حق عیال بر عدم مروت حمل کنند و گویند

اما باز از سرزنش دشمنان می‌ترسم که پشت سر من طعنه بزنند و تلاش من برای تأمین خانواده‌ام را به بی‌غیرتی تعبیر کنند و بگویند.

نکته ادبی: 'شماتت اعدا' به معنای شادمانی دشمنان از بدبختیِ انسان است.

مبین آن بی حمیت را که هرگز نخواهد دید روی نیکبختی

آن مرد بی‌غیرت را نبین که هرگز روی خوشبختی را نخواهد دید.

نکته ادبی: واژه 'حمیت' در اینجا به معنای غیرت و مردانگی و حس مسئولیت‌پذیری نسبت به خانواده است.

که آسانی گزیند خویشتن را زن و فرزند بگذارد به سختی

او که راحتیِ خودش را ترجیح می‌دهد و زن و فرزندش را در سختی رها می‌کند.

نکته ادبی: این ابیات مکمل معنایِ بیت قبل است و نگاه جامعه را به مردی که خانواده را رها می‌کند، منعکس می‌کند.

و در علم محاسبت چنان که معلومست چیزی دانم و گر به جاه شما جهتی معین شود که موجب جمعیت خاطر باشد بقیت عمر از عهده شکر آن نعمت برون آمدن نتوانم گفتم عمل پادشاه ای برادر دو طرف دارد امید و بیم یعنی امید نان و بیم جان و خلاف رای خردمندان باشد بدان امید متعرض این بیم شدن

و در علم حسابداری مهارتی دارم و اگر به واسطه اعتبارِ شما شغلی برایم مهیا شود که باعث آرامش خاطرم گردد، تا پایان عمر از عهده سپاسگزاری آن برنخواهم آمد. به او گفتم: ای برادر، کار برای پادشاه دو رو دارد: یکی امید به نان و دیگری بیمِ جان. و خلافِ عقل است که به طمعِ نان، تن به چنین خطر بزرگی دهی.

نکته ادبی: 'جمعیت خاطر' اصطلاحی عرفانی و ادبی به معنای آسودگی ذهن و تمرکز حواس است.

کس نیاید به خانه درویش که خراج زمین و باغ بده

کسی به سراغ خانه درویش نمی‌آید که از او خراجِ زمین و باغ طلب کند (چون چیزی ندارد).

نکته ادبی: اشاره به اینکه فقر و گوشه‌نشینی، امنیتِ خاطر می‌آورد زیرا طمعِ حکومتگران را برنمی‌انگیزد.

یا به تشویش و غصه راضی باش یا جگر بند پیش زاغ بنه

یا به همین تنگدستی و غصه راضی باش، یا اینکه جانت را (مانند گوشتِ شکار) تقدیمِ دشمنان کن.

نکته ادبی: 'جگر بند' کنایه از جان و وجود انسان است و 'زاغ' استعاره از دشمنان یا بدخواهان.

گفت این مناسب حال من نگفتی و جواب سوال من نیاوردی نشنیده ای که هر که خیانت ورزد پشتش از حساب بلرزد

او گفت: این سخنان مناسب حال من نیست و پاسخ پرسش مرا ندادی. مگر نشنیده‌ای که هر کس خیانت کند، از حساب‌وکتاب می‌ترسد؟

نکته ادبی: اشاره به ضرب‌المثلی که تأکید دارد انسانِ درستکار، از بازرسی و حسابرسی واهمه‌ای ندارد.

راستی موجب رضای خداست کس ندیدم که گم شد از ره راست

راستی و درستی باعث خشنودی خداوند است و من ندیده‌ام کسی که در راهِ درست قدم برداشته، گمراه یا بیچاره شود.

نکته ادبی: بیانی صریح در ترویج فضیلتِ صداقت.

و حکما گویند چار کس از چار کس به جان برنجند حرامی از سلطان و دزد از پاسبان و فاسق از غماز و روسپی از محتسب و آن را که حساب پاک است از محاسب چه باک است.

حکیمان می‌گویند چهار گروه از چهار گروه دیگر هراس دارند: گناهکار از سلطان، دزد از پاسبان، تبهکار از جاسوس و بدکاره از مأمور امر به معروف؛ اما آن کس که حسابش پاک است، از محاسبه‌گر باکی ندارد.

نکته ادبی: اشاره به اصلِ 'آن را که حساب پاک است از محاسبه چه باک است'.

مکن فراخ روی در عمل اگر خواهی که وقت رفع تو باشد مجال دشمن تنگ

در کار دولتی، زیاده‌روی و دست‌درازی مکن؛ زیرا اگر روزی بخواهند تو را برکنار کنند، دشمنان به راحتی علیه تو توطئه خواهند کرد.

نکته ادبی: 'فراخ روی' کنایه از طمع‌کاری و دست‌درازی به بیت‌المال است.

تو پاک باش و مدار از کس ای برادر باک زنند جامه ناپاک گازران بر سنگ

ای برادر، پاک‌دست باش و از هیچ‌کس نترس؛ چرا که لباس‌های کثیف را رخت‌شویان (گازران) بر سنگ می‌کوبند.

نکته ادبی: 'گازران' به معنای رخت‌شویان است و ضرب‌المثلی قدیمی را یادآوری می‌کند که فقط گناهکاران مجازات می‌شوند.

گفتم حکایت آن روباه مناسب حال تست که دیدندش گریزان و بی خویشتن افتان و خیزان کسی گفتش چه آفت است که موجب مخافت است گفتا شنیده ام که شتر را به سخره می گیرند

گفتم: حکایت آن روباه مناسب حال توست که دیدند گریزان و با اضطراب فرار می‌کند. کسی پرسید چه پیش آمده؟ گفت شنیده‌ام که شتر را به زور برای بیگاری می‌برند.

نکته ادبی: استعاره از حزم و احتیاط در برابرِ خطراتِ غیرمنتظره حکومت.

گفت ای سفیه شتر را با تو چه مناسبت است و ترا به دو چه مشابهت گفت خاموش که اگر حسودان به غرض گویند شترست و گرفتار آیم کرا غم تخلیص من دارد تا تفتیش حال من کند و تا تریاق از عراق آورده شود مارگزیده مرده بود ترا همچنین فضل است و دیانت و تقوی و امانت اما متعنتان در کمین اند و مدعیان گوشه نشین اگر آن چه حسن سیرت تست بخلاف آن تقریر کنند و در معرض خطاب پادشاه افتی در آن حالت مجال مقالت باشد پس مصلحت آن بینم که ملک قناعت را حراست کنی و ترک ریاست گویی

دوست گفت: ای نادان! شتر چه ارتباطی به تو دارد؟ گفتم: خاموش! که اگر حسودان از روی کینه بگویند شتر است، چه کسی دلسوز من است که حقیقت را جستجو کند؟ تا پادزهر از عراق برسد، مارگزیده مرده است. تو پاک‌دامن هستی، اما بدخواهان در کمین‌اند. اگر برخلافِ حقیقت، تو را متهم کنند و مورد غضب پادشاه قرار گیری، دیگر مجال دفاع نداری. پس مصلحت آن است که در قناعت بمانی و ریاست را رها کنی.

نکته ادبی: 'تریاق' به معنای پادزهر است؛ ضرب‌المثلِ 'نوش دارو پس از مرگ سهراب' را تداعی می‌کند.

به دریا در منافع بی شمار است و گر خواهی سلامت بر کنار است

دریا منافع بی‌شماری دارد، اما اگر سلامت می‌خواهی، باید در ساحل بمانی.

نکته ادبی: تشبیه حکومت به دریا و امنیت به ساحل.

رفیق این سخن بشنید و به هم بر آمد و روی از حکایت من درهم کشید و سخن های رنجش آمیز گفتن گرفت یکی چه عقل و کفایت است و فهم و درایت قول حکما درست آمد که گفته اند دوستان به زندان به کار آیند که بر سفره همه دشمنان دوست نمایند.

دوست این سخن را شنید و عصبانی شد و روی از من برگرداند و سخنان رنج‌آوری گفت. یکی اینکه چه فهم و کمالی داری؟ حق با حکماست که می‌گفتند دوستان فقط در زندان به کار می‌آیند، زیرا سر سفره و در رفاه، همه ادای دوستی درمی‌آورند.

نکته ادبی: گلایه‌ای فلسفی از ناپایداری دوستی‌ها در روزهای خوشی.

دوست مشمار آن که در نعمت زند لاف یاری و برادر خواندگی

آن کسی را که هنگام ثروت، ادعای رفاقت و برادری می‌کند، دوست مشمار.

نکته ادبی: اشاره به تفاوتِ دوستِ نان‌خور و دوستِ جان‌نثار.

دوست آن دانم که گیرد دست دوست در پریشان حالی و درماندگی

دوست واقعی کسی است که در زمان پریشانی و درماندگی دستِ دوستش را بگیرد.

نکته ادبی: تعریفِ کلاسیکِ سعدی از دوستی حقیقی.

دیدم که متغیر می شود و نصیحت به غرض می شنود به نزدیک صاحب دیوان رفتم به سابقه معرفتی که در میان ما بود و صورت حالش بیان کردم و اهلیت و استحقاقش بگفتم تا به کاری مختصرش نصب کردند چندی برین بر آمد لطف طبعش را بدیدند و حسن تدبیرش را بپسندیدند و کارش از آن در گذشت و به مرتبتی والاتر از آن متمکن شد همچنین نجم سعادتش در ترقی بود تا به اوج ارادت برسید و مقرب حضرت و مشار الیه و معتمد علیه گشت بر سلامت حالش شادمانی کردم و گفتم

دیدم که حالش دگرگون شده و نصیحت مرا از سرِ لجاجت می‌شنود. نزد صاحب‌دیوان (وزیر) رفتم و به واسطه دوستیِ قدیمی، شرایطش را گفتم تا او را به کار گرفتند. مدتی گذشت، تدبیر و لطفش را پسندیدند و مقامش بالاتر رفت. ستاره بختش بالا رفت تا به اوج رسید و معتمدِ دربار شد. من نیز شادمان شدم و گفتم.

نکته ادبی: 'نجم سعادت' استعاره از بخت و اقبال بلند.

ز کار بسته میندیش و دل شکسته مدار که آب چشمه حیوان درون تاریکی است

از کارهای بسته و مشکلات ناامید مباش و دل‌شکسته نمان؛ که آبِ حیات در دل تاریکی نهفته است.

نکته ادبی: تلمیح به داستان خضر و آب حیات که در تاریکی است؛ یعنی پایانِ شبِ سیه سپید است.

الا لا یجأرن اخو البلیة فللرحمن الطاف خفیه

مبادا شخص گرفتار، جزع و فزع کند؛ که خداوند الطاف پنهانی دارد.

نکته ادبی: عبارت عربی برای تأکید بر امید به رحمت الهی.

منشین ترش از گردش ایام که صبر تلخ است و لیکن بر شیرین دارد

از گردش روزگار اخم مکن؛ زیرا صبر گرچه تلخ است، اما میوه‌ای شیرین به بار می‌آورد.

نکته ادبی: تشبیه صبر به دارویی تلخ که درمان‌بخش است.

در آن قربت مرا با طایفه ای یاران اتفاق سفر افتاد چون از زیارت مکه باز آمدم دو منزلم استقبال کرد ظاهر حالش را دیدم پریشان و در هیأت درویشان گفتم چه حالت است گفت آن چنان که تو گفتی طایفه ای حسد بردند و به خیانتم منسوب کردند و ملک دام ملکه در کشف حقیقت آن استقصا نفرمود و یاران قدیم و دوستان حمیم از کلمه حق خاموش شدند و صحبت دیرین فراموش کردند.

در آن سفر، توفیقِ زیارت مکه نصیبم شد. وقتی بازگشتم، دو منزل مانده به شهر به استقبالم آمد. حالش پریشان و لباسش درویشانه بود. پرسیدم چه شد؟ گفت همان شد که تو گفتی؛ گروهی حسادت کردند و به من تهمتِ خیانت زدند. پادشاه در کشف حقیقت کوتاهی کرد و دوستانِ قدیمی نیز دم فرو بستند و دوستی را فراموش کردند.

نکته ادبی: بیانِ سرنوشتِ محتومِ کسانی که بدون پشتوانه معنوی به قدرت می‌رسند.

نبینی که پیش خداوند جاه نیایش کنان دست بر برنهند

آیا نمی‌بینی که در برابرِ صاحبِ قدرت و ثروت، همه تعظیم می‌کنند؟

نکته ادبی: اشاره به تملقِ عوام در برابرِ صاحبان قدرت.

اگر روزگارش در آرد ز پای همه عالمش پای بر سر نهند

اما اگر روزگار او را به زمین بزند، همان مردمِ جهان، او را زیر پا له می‌کنند.

نکته ادبی: توصیفِ بی‌وفاییِ مردم نسبت به کسانی که قدرتشان زوال یافته است.

فی الجمله به انواع عقوبت گرفتار بودم تا درین هفته که مژده سلامت حجاج برسید از بند گرانم خلاص کرد و ملک موروثم خاص گفتم آن نوبت اشارت من قبولت نیامد که گفتم عمل پادشاهان چون سفر دریاست خطرناک و سودمند یا گنج برگیری یا در طلسم بمیری.

خلاصه به انواع مجازات گرفتار بودم تا همین هفته که خبرِ سلامتیِ حجاج رسید، مرا از بند آزاد کردند و اموالم را پس دادند. گفتم آن موقع حرف مرا نپذیرفتی که کارِ حکومتی مثل دریاست؛ یا گنجی به دست می‌آوری یا در طلسمِ آن غرق می‌شوی.

نکته ادبی: 'طلسم' اینجا به معنایِ دام و گرفتاریِ جادویی و ناگزیر است.

یا زر بهر دو دست کند خواجه در کنار یا موج روزی افکندش مرده بر کنار

یا شخص ثروتمند، زر را در هر دو دست می‌گیرد، یا موجِ روزگار او را مرده به ساحل می‌اندازد.

نکته ادبی: استعاره از ریسکِ بالایِ حضور در دستگاهِ قدرت.

مصلحت ندیدم از این بیش ریش درونش به ملامت خراشیدن و نمک پاشیدن به دین کلمه اختصار کردیم.

صلاح ندیدم بیش از این زخمش را با ملامت خراش دهم و بر آن نمک بپاشم، پس به همین چند جمله بسنده کردم.

نکته ادبی: کنایه از رعایتِ ادبِ دردمندی؛ نمک پاشیدن به زخم کنایه از سرزنش کردنِ کسی است که خود در رنج است.

ندانستی که بینی بند بر پای چو در گوشت نیامد پند مردم

ندانستی که اسیرِ بند می‌شوی، وقتی که پندِ مردم را به گوش نگرفتی.

نکته ادبی: تأکید بر عاقبتِ نافرمانی از تجربه‌ی بزرگان.

دگر ره چون نداری طاقت نیش مکن انگشت در سوراخ گژدم

دیگر اینکه وقتی توانِ تحملِ نیش را نداری، انگشت در سوراخِ کژدم مکن.

نکته ادبی: ضرب‌المثلی بسیار معروف که هشدار می‌دهد انسان نباید خود را آگاهانه در معرضِ خطرِ حتمی قرار دهد.

آرایه‌های ادبی

استعاره امید نان و بیم جان

توصیفِ کوتاه و دقیقِ مخاطراتِ کارهای اداری و حکومتی در قدیم که با طمعِ سود و ترس از مجازات همراه بود.

تمثیل سوراخ کژدم

تمثیلی برای ورود به کارهای خطرناک که انسان می‌داند نتیجه‌اش جز رنج و مجازات نیست.

تضاد امید و بیم

به کارگیری دو مفهوم متضاد برای نشان دادنِ دو رویِ سکه‌یِ خدمت به پادشاهان.

کنایه دریا

استعاره‌ای برای دستگاهِ حکومت که هم در آن ثروت و منفعت است و هم خطرِ غرق‌شدن و نابودی.

ضرب‌المثل انگشت در سوراخ کژدم مکن

اشاره به این نکته که نباید با نادانی، خود را در معرض بلا و آزار قرار داد.