گلستان - باب اول در سیرت پادشاهان

سعدی

حکایت شمارهٔ ۱۴

سعدی
یکی از پادشاهان پیشین در رعایت مملکت سستی کردی و لشکر به سختی داشتی لاجرم دشمنی صعب روی نهاد همه پشت بدادند
چو دارند گنج از سپاهی دریغ دریغ آیدش دست بردن به تیغ
یکی را از آنان که غدر کردند با من دم دوستی بود ملامت کردم و گفتم دونست و بی سپاس و سفله و ناحق شناس که به اندک تغیر حال از مخدوم قدیم بر گردد و حقوق نعمت سال ها در نوردد گفت ار به کرم معذور داری شاید که اسبم درین واقعه بی جو بود و نمد زین به گرو و سلطان که به زر بر سپاهی بخیلی کند با او به جان جوان مردی نتوان کرد.
زر بده مرد سپاهی را تا سر بنهد و گرش زر ندهی سر بنهد در عالم
اذا شبع الکمی یصول بطشا و خاوی البطن یبْطش بالفرار

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این حکایت در پی بیانِ پیوندِ ناگسستنی میانِ اقتدارِ حاکم و رفاهِ زیردستان است. شاعر با رویکردی واقع‌گرایانه، نشان می‌دهد که وفاداری سپاهیان، نه تنها بر پایه اخلاق، بلکه بر مدارِ تأمینِ نیازهای مادی استوار است. خساستِ پادشاه در پرداختِ حقوق، نخستین گام در فروپاشیِ امنیتِ مملکت است، چرا که سربازِ گرسنه و ناتوان، انگیزه‌ای برای ایستادگی در برابر دشمن نخواهد داشت.

در لایه‌ای عمیق‌تر، این متن به نقدِ رابطه ارباب و رعیتی می‌پردازد و تلویحاً می‌گوید که انتظارِ جوانمردی از کسی که به نانِ شب محتاج است، بیهوده است؛ زیرا کرامتِ انسانی در گروِ معیشتِ آبرومندانه است.

معنای روان

یکی از پادشاهان پیشین در رعایت مملکت سستی کردی و لشکر به سختی داشتی لاجرم دشمنی صعب روی نهاد همه پشت بدادند

یکی از پادشاهان روزگاران گذشته در اداره کشور کوتاهی می‌کرد و سپاهیان را در تنگنا می‌گذاشت؛ در نتیجه دشمنی سرسخت به کشور حمله کرد و تمام لشکر او را تنها گذاشتند و گریختند.

نکته ادبی: عبارت "پشت بدادند" کنایه از رها کردن، تنها گذاشتن و گریختن است.

چو دارند گنج از سپاهی دریغ دریغ آیدش دست بردن به تیغ

وقتی پادشاهی از بخشیدن مال و حقوق به سپاهیان دریغ می‌کند، سرباز نیز تمایلی ندارد که در میدان نبرد، جان خود را به خطر بیندازد و شمشیر بزند.

نکته ادبی: واژه "دریغ" در مصراع اول به معنای خودداری و خساست و در مصراع دوم به معنای تاسف و بی‌میلی است.

یکی را از آنان که غدر کردند با من دم دوستی بود ملامت کردم و گفتم دونست و بی سپاس و سفله و ناحق شناس که به اندک تغیر حال از مخدوم قدیم بر گردد و حقوق نعمت سال ها در نوردد گفت ار به کرم معذور داری شاید که اسبم درین واقعه بی جو بود و نمد زین به گرو و سلطان که به زر بر سپاهی بخیلی کند با او به جان جوان مردی نتوان کرد.

از میان کسانی که خیانت کردند، با یکی دوست بودم. او را سرزنش کردم و گفتم: ای پست‌فطرتِ ناسپاس، چطور بخاطر تغییر وضعیتی جزئی، به مخدوم دیرینه‌ات پشت کردی و حقِ سال‌ها لطف و نعمت او را نادیده گرفتی؟ او پاسخ داد: اگر با بزرگواری مرا ببخشی، باید بدانی که در این واقعه اسبم بی‌خوراک بود و زینم در گروِ طلبکار؛ و پادشاهی که برای زر دادن به سپاهی خسیس باشد، نمی‌توان انتظار داشت کسی به پایش جان‌فشانی کند.

نکته ادبی: "غدر" واژه‌ای عربی به معنای پیمان‌شکنی و خیانت است و "نمد زین" اشاره به فقر و بی‌پولی سرباز دارد.

زر بده مرد سپاهی را تا سر بنهد و گرش زر ندهی سر بنهد در عالم

به سربازِ جنگجو پول بده تا برایت جان‌فشانی کند، وگرنه اگر به او پول ندهی، او از میدان نبرد می‌گریزد.

نکته ادبی: واژه "سر نهادن" در مصراع اول به معنای فداکاری و در مصراع دوم به معنای پشت کردن و ترک میدان است.

اذا شبع الکمی یصول بطشا و خاوی البطن یبْطش بالفرار

سربازی که شکمش سیر باشد، با قدرت حمله می‌کند و می‌جنگد؛ اما آنکه شکمش گرسنه باشد، با فرار کردن، ضربه خود را وارد می‌کند (یعنی میدان را خالی می‌کند).

نکته ادبی: این بیتِ عربی، تقابلِ "سیری و شجاعت" را در برابر "گرسنگی و فرار" قرار داده است.

آرایه‌های ادبی

کنایه پشت بدادند

به معنای رها کردن و فرار از معرکه نبرد.

جناس تام سر نهادن

تکرارِ عبارتی که در دو جای متن، دو معنای متضاد (فداکاری در برابر گریختن) دارد.

تضاد شبع و خاوی البطن

تقابل میان سیری و گرسنگی که منجر به دو کنش متضاد (حمله و فرار) می‌شود.