گلستان - باب اول در سیرت پادشاهان

سعدی

حکایت شمارهٔ ۱۱

سعدی
درویشی مستجاب الدعوة در بغداد پدید آمد حجاج یوسف را خبر کردند بخواندش و گفت دعای خیری بر من کن. گفت خدایا جانش بستان گفت از بهر خدای این چه دعاست گفت این دعای خیرست ترا و جمله مسلمانان را
ای زبردست زیر دست آزار گرم تا کی بماند این بازار
به چه کار آیدت جهانداری مردنت به که مردم آزاری

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این حکایت کوتاه و پرمغز، تقابل حق‌گوییِ بی‌پروا و قدرتِ جائرانه را به تصویر می‌کشد. درویشی که با تکیه بر ایمان و حقیقت، ترس از قدرت دنیوی را کنار می‌گذارد و خیرخواهیِ واقعی را نه در بقای ظالم، بلکه در زوال او می‌بیند.

در ابیات، شاعر بر بی‌ارزش بودنِ سلطه بر جهان بدون عدالت تأکید می‌کند. او با پرسشی بلاغی، از تداومِ دورانِ ظلم پرسیده و مرگ را برتر از آزردنِ مردمانِ بی‌گناه می‌داند.

معنای روان

درویشی مستجاب الدعوة در بغداد پدید آمد حجاج یوسف را خبر کردند بخواندش و گفت دعای خیری بر من کن. گفت خدایا جانش بستان گفت از بهر خدای این چه دعاست گفت این دعای خیرست ترا و جمله مسلمانان را

یک درویشِ پاک‌نهاد که دعایش به اجابت می‌رسید، در بغداد پدیدار شد. حجاج بن یوسف حاکمِ وقت، او را احضار کرد و از او خواست برایش دعای خیری کند. درویش در کمال شهامت گفت: خدایا جانش را بستان. حجاج با حیرت پرسید: برای خدا این چه دعایی است؟ درویش پاسخ داد: این بهترین دعا برای تو و تمام مسلمانان است.

نکته ادبی: عبارت مستجاب‌الدعوه به معنای کسی است که دعایش حتماً پذیرفته می‌شود و کنایه‌ای از جایگاه معنویِ شخصیت است.

ای زبردست زیر دست آزار گرم تا کی بماند این بازار

پادشاهی و حکومت بر جهان به چه کارِ تو می‌آید؟ بهتر است بمیری و از این دنیا بروی، تا اینکه زنده بمانی و به آزار مردم بپردازی.

نکته ادبی: پرسشِ انکاری در ابتدای مصراع برای تحقیرِ قدرت دنیوی و ترجیحِ مرگِ ظالم بر بقایِ او به کار رفته است.

درویشی مستجاب الدعوة در بغداد پدید آمد حجاج یوسف را خبر کردند بخواندش و گفت دعای خیری بر من کن. گفت خدایا جانش بستان گفت از بهر خدای این چه دعاست گفت این دعای خیرست ترا و جمله مسلمانان را

درویشی که دعاهایش نزد خداوند پذیرفته می‌شد، در شهر بغداد پیدا شد. خبرش را به حجاج یوسف (حاکم ظالم وقت) رساندند. حجاج او را احضار کرد و از او خواست که دعای خیری برایش بکند. درویش گفت: خدایا جانش را بگیر (او را بمیران). حجاج با تعجب پرسید: برای خدا بگو این چه دعایی است؟ درویش پاسخ داد: این دعای خیر است هم برای تو (که دیگر گناه نکنی) و هم برای همه مسلمانان (که از شر تو در امان بمانند).

نکته ادبی: ترکیب مستجاب‌الدعوة به معنای کسی است که دعای او به هدف اجابت می‌رسد. این حکایت نمونه‌ای از طنزِ تلخ و صریح در ادبیات تعلیمی است که در آن «خیر» برای ظالم، با تعریفِ عامیانه متفاوت است.

ای زبردست زیر دست آزار گرم تا کی بماند این بازار

ای کسی که قدرت داری و به زیردستان خود ظلم می‌کنی، گمان می‌کنی این فرصتِ قدرت و حکمرانی تو تا چه زمانی باقی خواهد ماند؟

نکته ادبی: واژه بازار در اینجا استعاره‌ای از دورانِ حیات و فرصتِ حکمرانی است که مانند یک بازار، موقتی است و بساط آن برچیده خواهد شد. تضاد میان زبردست و زیردست بر نابرابری اجتماعی تأکید دارد.

به چه کار آیدت جهانداری مردنت به که مردم آزاری

این حکمرانی و پادشاهی بر جهان به چه دردی می‌خورد؟ مرگ تو برای خودت و مردم بهتر از این است که بخواهی با آزار دادنِ دیگران زندگی کنی.

نکته ادبی: به در عبارت به که به معنای بهتر است که در متون کهن بسیار رایج بوده است. این بیت بر بی‌ارزش بودنِ قدرتی که با ظلم همراه است، تاکید می‌ورزد.

آرایه‌های ادبی

استعاره بازار

اشاره به دوران قدرت و حکمرانی که همچون بازاری فانی و زودگذر است.

تضاد (طباق) زبردست و زیردست

مقابله میان حاکم و محکوم برای نشان دادن بیهودگیِ زورگویی.

طنز و کنایه دعای خیر

درویش با تعریف مرگِ حجاج به عنوان دعای خیر، به شکلی کنایه‌آمیز به ماهیت شرورانه او اشاره می‌کند.