گلستان - باب اول در سیرت پادشاهان

سعدی

حکایت شمارهٔ ۱۰

سعدی
بر بالین تربت یحیی پیغامبر(ع) معتکف بودم در جامع دمشق که یکی از ملوک عرب که به بی انصافی منسوب بود اتفاقا به زیارت آمد و نماز و دعا کرد و حاجت خواست
درویش و غنی بنده این خاک درند و آنان که غنی ترند محتاج ترند
آن گه مرا گفت از آن جا که همت درویشانست و صدق معاملت ایشان خاطری همراه من کنند که از دشمنی صعب اندیشناکم گفتمش بر رعیت ضعیف رحمت کن تا از دشمن قوی زحمت نبینی.
به بازوان توانا و قوت سر دست خطاست پنجه مسکین ناتوان بشکست
نترسد آن که بر افتادگان نبخشاید که گر ز پای در آید کسش نگیرد دست
هر آن که تخم بدی کشت و چشم نیکی داشت دماغ بیهده پخت و خیال باطل بست
ز گوش پنبه برون آر و داد خلق بده وگر تو می ندهی داد روز دادی هست
بنی آدم اعضای یکدیگرند که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار
تو کز محنت دیگران بی غمی نشاید که نامت نهند آدمی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه از گلستان سعدی، درامی اخلاقی است که تقابل میان قدرت ظاهری و فضیلت‌های انسانی را به تصویر می‌کشد. نویسنده با بهره‌گیری از یک موقعیت نمادین در جوار مزار مقدس، جایگاه ملوک و مردم را در برابر تقدیر الهی هم‌تراز نشان می‌دهد و بر این نکته تأکید می‌ورزد که امنیت و اقتدار حاکم، در گرو مدارا و عدل‌ورزی با زیردستان است.

در ادامه، شاعر با زبانی حکیمانه و جهانی، مفهوم بنیادین هم‌بستگی انسانی را مطرح می‌کند. او آدمی را نه جزیره‌ای جداافتاده، بلکه عضوی از یک پیکره واحد می‌داند که رنج هر جزء، دردی مشترک برای کل جامعه است. این ابیات دعوتی است به شفقت و بیداری وجدان تا انسان‌ها از پیله‌های خودخواهی رهایی یابند و حقیقتِ پیوستگیِ وجودی خود را دریابند.

معنای روان

بر بالین تربت یحیی پیغامبر(ع) معتکف بودم در جامع دمشق که یکی از ملوک عرب که به بی انصافی منسوب بود اتفاقا به زیارت آمد و نماز و دعا کرد و حاجت خواست

در مسجد جامع دمشق، کنار مزار حضرت یحیی (ع) مشغول عبادت بودم که یکی از پادشاهان عرب که به ستمگری شهرت داشت، برای زیارت و دعا و طلب حاجت وارد شد.

نکته ادبی: تربت به معنای خاک مزار و آرامگاه است. معتکف بودن به معنای اقامت گزیدن در مکان مقدس برای عبادت است.

درویش و غنی بنده این خاک درند و آنان که غنی ترند محتاج ترند

ثروتمند و فقیر، همگی بندگان این آستان (درگاه الهی) هستند و کسانی که مال و ثروت بیشتری دارند، در حقیقت نیازمندترند.

نکته ادبی: ایهام در واژه غنی که هم به معنای ثروتمند و هم به معنای بی‌نیاز به کار رفته است؛ شاعر با زیرکی می‌گوید ثروتمندان در برابر تقدیر، محتاج‌ترند.

آن گه مرا گفت از آن جا که همت درویشانست و صدق معاملت ایشان خاطری همراه من کنند که از دشمنی صعب اندیشناکم گفتمش بر رعیت ضعیف رحمت کن تا از دشمن قوی زحمت نبینی.

سپس پادشاه از من خواست که چون درویشان پاک‌دل و صادق هستند، دعایی برای او کنم، چرا که از دشمنی قدرتمند بسیار هراسان بود. به او گفتم: با زیردستان و رعیت ضعیف خود مهربان باش تا از جانب دشمنان قوی، آسیب نبینی.

نکته ادبی: همت درویشان به معنای قدرت روحی و نگاه بلند ایشان است. صعب به معنای سخت و دشوار است.

به بازوان توانا و قوت سر دست خطاست پنجه مسکین ناتوان بشکست

تو که بازوان قدرتمند و نیروی سرپنجه داری، شایسته نیست که از این توان برای شکستنِ پنجه‌ی انسان‌های ضعیف و بی‌دفاع استفاده کنی.

نکته ادبی: سر دست کنایه از نیروی دست و قدرتِ عمل است.

نترسد آن که بر افتادگان نبخشاید که گر ز پای در آید کسش نگیرد دست

کسی که به افتادگان و نیازمندان رحم نمی‌کند، نباید احساس امنیت کند، چرا که اگر خودش روزی به زمین بیفتد، کسی نخواهد بود که دست او را بگیرد و یاری‌اش کند.

نکته ادبی: فعل نترسد در اینجا به معنای غافل بودن از عقوبت کار است.

هر آن که تخم بدی کشت و چشم نیکی داشت دماغ بیهده پخت و خیال باطل بست

هر کسی که بذر بدی می‌کاشت و انتظار درو کردن نیکی داشت، در واقع بیهوده اندیشیده و خیالات باطل در سر پرورانده است.

نکته ادبی: دماغ پختن کنایه از پروراندن فکر و خیال است.

ز گوش پنبه برون آر و داد خلق بده وگر تو می ندهی داد روز دادی هست

پنبه بی‌خیالی را از گوش جانت بیرون بیاور و داد و عدل مردم را بستان و به حقوق آن‌ها رسیدگی کن؛ اگر تو عدالت را اجرا نکنی، روز دادخواهی (قیامت) فرا خواهد رسید.

نکته ادبی: گوش پنبه برون آر کنایه از شنیدن صدای مظلومان و دست از غفلت برداشتن است. روز دادی اشاره به روز قیامت یا دادگاه الهی است.

بنی آدم اعضای یکدیگرند که در آفرینش ز یک گوهرند

انسان‌ها همانند اعضای یک پیکرند که در خلقت و آفرینش، از یک گوهر و ماهیت واحد سرچشمه گرفته‌اند.

نکته ادبی: گوهر به معنای ذات و ریشه وجودی است.

چو عضوی به درد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار

هرگاه روزگار باعث شود که یکی از اعضای این پیکره (انسان‌ها) به درد و رنج بیفتد، سایر اعضا نیز آرامش خود را از دست می‌دهند و در رنج او شریک می‌شوند.

نکته ادبی: روزگار در اینجا به معنای تقدیر و گردشِ دهر است.

تو کز محنت دیگران بی غمی نشاید که نامت نهند آدمی

ای کسی که از رنج و مصیبت دیگران بی‌غمی و احساس مسئولیتی نمی‌کنی، شایسته نیست که نام تو را انسان بگذارند.

نکته ادبی: از محنت دیگران بی غمی صفتِ تقبیحِ خودخواهی است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه بنی آدم اعضای یکدیگرند

انسان‌ها به اعضای بدن تشبیه شده‌اند تا وحدت و یگانگی بشر را نشان دهد.

کنایه دماغ بیهده پخت

کنایه از خیال‌پردازی و داشتن افکار بیهوده.

تضاد درویش و غنی

تقابل میان فقر و ثروت برای نشان دادن برابری همگان در برابر تقدیر.

تمثیل تخم بدی کشت

تمثیل برای نشان دادن رابطه علت و معلولی میان اعمال انسان و نتایج آن در زندگی.