گلستان - باب اول در سیرت پادشاهان

سعدی

حکایت شمارهٔ ۸

سعدی
هرمز را گفتند وزیران پدر را چه خطا دیدی که بند فرمودی گفت خطایی معلوم نکردم و لیکن دیدم که مهابت من در دل ایشان بی کرانست و بر عهد من اعتماد کلی ندارند ترسیدم از بیم گزند خویش آهنگ هلاک من کنند پس قول حکما را کار بستم که گفته اند
از آن کز تو ترسد بترس ای حکیم وگر با چنو صد بر آیی به جنگ
از آن مار بر پای راعی زند که ترسد سرش را بکوید به سنگ
نبینی که چون گربه عاجزشود بر آرد به چنگال چشم پلنگ

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این متن به بررسی یکی از ظریف‌ترین و در عین حال هولناک‌ترین مباحث در حوزه سیاست و روان‌شناسی قدرت می‌پردازد. نویسنده با ترسیم چهره‌ای از حکمرانی که بر پایه بیم و هراس بنا شده است، نشان می‌دهد که چگونه یک حاکم با ایجاد جو رعب و وحشت در میان اطرافیان، ناخواسته بذر دشمنی و خیانت را در دل آنان می‌کارد. در واقع، پیام اصلی این است که ناامنیِ ناشی از ترس، حتی ضعیف‌ترین افراد را به واکنشی تدافعی و مرگبار وامی‌دارد که می‌تواند پایه‌های قدرت ظاهراً مستحکم را متزلزل کند.

در بخش اشعار، نویسنده با استفاده از تمثیل‌های دقیق حیوانی، به اثبات این نظریه می‌پردازد که نباید قدرت و برتری ظاهری را دلیلی بر امنیت مطلق دانست. وقتی فردی (چه زیردست و چه دشمن) در گوشه بن‌بست قرار گیرد و هیچ راهی برای بقا نداشته باشد، ترسِ از نابودی، او را جسور کرده و وامی‌دارد تا با تمام توان به جنگ قوی‌تر از خود برود. بنابراین، تحقیر یا تهدیدِ زیردستان، نه تنها راه حلی برای حفظ قدرت نیست، بلکه خود عاملی برای تسریع زوال و نابودی حاکم است.

معنای روان

هرمز را گفتند وزیران پدر را چه خطا دیدی که بند فرمودی گفت خطایی معلوم نکردم و لیکن دیدم که مهابت من در دل ایشان بی کرانست و بر عهد من اعتماد کلی ندارند ترسیدم از بیم گزند خویش آهنگ هلاک من کنند پس قول حکما را کار بستم که گفته اند

به هرمز گفتند: چه خطایی از وزیرانِ پدرت دیدی که دستور حبس و زندانی‌کردنشان را دادی؟ هرمز پاسخ داد: خطای مشخصی از آن‌ها ندیدم، اما متوجه شدم که هیبت و ترس من در دلشان بسیار زیاد است و به عهد و پیمان من اعتماد قلبی ندارند. ترسیدم که برای در امان ماندنِ خودشان، بخواهند پیش‌دستی کنند و مرا از بین ببرند. به همین دلیل به دستور حکیمان عمل کردم که گفته‌اند:

نکته ادبی: واژه مهابت به معنای هیبت و شکوهی است که در دل دیگران ترس می‌افکند. آهنگ هلاک به معنای عزم و قصد نابودی است.

از آن کز تو ترسد بترس ای حکیم وگر با چنو صد بر آیی به جنگ

ای خردمند، از کسی که از تو می‌ترسد، بترس؛ حتی اگر تو به تنهایی می‌توانی با صد نفر مثل او بجنگی و پیروز شوی.

نکته ادبی: چنو مخفف چون او است. واژه حکیم در متون کهن به معنای فرد دانا و فرزانه است.

از آن مار بر پای راعی زند که ترسد سرش را بکوید به سنگ

مار به پای چوپان نیش می‌زند، چرا که از این می‌ترسد که چوپان سرش را با سنگ له کند و بکشد.

نکته ادبی: راعی به معنای چوپان و گله‌بان است. کوبیدن سر بر سنگ کنایه از دفعِ خطر و کشتن است.

نبینی که چون گربه عاجزشود بر آرد به چنگال چشم پلنگ

آیا نمی‌بینی که گربه وقتی در تنگنا گرفتار می‌شود و راه فراری ندارد، با چنگال‌هایش به چشمان پلنگ (که از خودش بسیار قوی‌تر است) حمله می‌کند؟

نکته ادبی: عاجز شدن در اینجا به معنای درمانده شدن در گوشه رینگ و فقدان راه چاره است.

آرایه‌های ادبی

تمثیل (Allegory) مار و چوپان / گربه و پلنگ

شاعر برای ملموس کردنِ یک نظریه پیچیده سیاسی و اخلاقی، از رفتارهای غریزی حیوانات بهره گرفته است تا ثابت کند که حتی ضعیف‌ترین موجود در برابر ترسِ مرگ، به جنگجویی بی‌باک تبدیل می‌شود.

تضاد (Antithesis) گربه و پلنگ

ایجاد تقابل میان ضعفِ ذاتی گربه و قدرتِ بی‌حد پلنگ، برای تأکید بر این نکته است که در شرایط اضطرار و هراس، قواعد قدرت دگرگون می‌شود.

کنایه سرش را بکوید به سنگ

کنایه از کشتن یا از بین بردنِ کامل دشمن و دفعِ خطر از سوی چوپان.