گلستان - باب اول در سیرت پادشاهان

سعدی

حکایت شمارهٔ ۷

سعدی
پادشاهی با غلامی عجمی در کشتی نشست و غلام دیگر دریا را ندیده بود و محنت کشتی نیازموده گریه و زاری در نهاد و لرزه بر اندامش اوفتاد چندان که ملاطفت کردند آرام نمی گرفت و عیش ملک ازو منغص بود چاره ندانستند. حکیمی در آن کشتی بود، ملک را گفت اگر فرمان دهی من او را به طریقی خامش گردانم گفت غایت لطف و کرم باشد
بفرمود تا غلام به دریا انداختند باری چند غوطه خورد مویش گرفتند و پیش کشتی آوردند بدو دست در سکان کشتی آویخت چون بر آمد گفتا ز اول محنت غرقه شدن ناچشیده بود و قدر سلامت کشتی نمی دانست همچنین قدر عافیت کسی داند که به مصیبتی گرفتار آید
ای سیر تو را نان جوین خوش ننماید معشوق من است آن که به نزدیک تو زشت است
حوران بهشتی را دوزخ بود اعراف از دوزخیان پرس که اعراف بهشتست
فرقست میان آن که یارش در بر تا آن که دو چشم انتظارش بر در

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این حکایت و اشعار پیوسته به آن، در ستایش خرد تجربی و نگاه نسبی‌انگارانه به جهان است. نویسنده با روایت داستان غلامی که رنج ندیده، آرامش خود را نمی‌شناسد، بر این حقیقت بنیادین تأکید می‌ورزد که آدمی تا در کام سختی و بلا فرو نرود، طعم شیرین عافیت و آسایش را نمی‌چشد. در واقع، این تجربه‌ی زیسته است که ارزش حقیقی داشته‌هایمان را برای ما عیان می‌کند.

در بخش اشعار، نگاهی کلان‌تر به مقوله‌ی نسبیت مطرح می‌شود. همه‌چیز در جهان بر اساس جایگاه و وضعیت ناظر سنجیده می‌شود؛ آنچه برای کسی که در ناز و نعمت است بی‌مقدار است، می‌تواند برای کسی که در تنگناست، آرزویی دست‌نیافتنی باشد. شاعر با ترسیم این تقابل‌ها، مخاطب را به درک بهتر موقعیت دیگران و قدرشناسی از وضعیت موجود دعوت می‌کند.

معنای روان

پادشاهی با غلامی عجمی در کشتی نشست و غلام دیگر دریا را ندیده بود و محنت کشتی نیازموده گریه و زاری در نهاد و لرزه بر اندامش اوفتاد چندان که ملاطفت کردند آرام نمی گرفت و عیش ملک ازو منغص بود چاره ندانستند. حکیمی در آن کشتی بود، ملک را گفت اگر فرمان دهی من او را به طریقی خامش گردانم گفت غایت لطف و کرم باشد

پادشاهی با غلامی غیرعرب (ایرانی) در کشتی بود. آن غلام چون پیش از این دریا را ندیده بود و سختیِ آن را تجربه نکرده بود، از ترس به گریه و لرزه افتاد و آرامشِ همگان را برهم زد. پادشاه که از وضع او کلافه شده بود، از حکیمی که در کشتی بود راه چاره خواست و حکیم پیشنهاد کرد او را آرام کند.

نکته ادبی: واژه عجمی در ادبیات کهن به معنای غیرعرب (معمولاً ایرانی) است. منغص به معنای تیره و تباه‌کننده لذت است.

بفرمود تا غلام به دریا انداختند باری چند غوطه خورد مویش گرفتند و پیش کشتی آوردند بدو دست در سکان کشتی آویخت چون بر آمد گفتا ز اول محنت غرقه شدن ناچشیده بود و قدر سلامت کشتی نمی دانست همچنین قدر عافیت کسی داند که به مصیبتی گرفتار آید

حکیم دستور داد غلام را در دریا بیندازند. غلام پس از چند بار غوطه‌ خوردن در آب، با التماس خود را به سکان کشتی گرفت و بالا آمد. او پس از نجات، قدر آرامش و سلامتی را دانست. این داستان تمثیلی است برای اینکه انسان تنها زمانی قدر آسایش را می‌داند که طعم مصیبت را چشیده باشد.

نکته ادبی: سکان در اینجا به معنای سکان کشتی است و غوطه خوردن کنایه از درگیری مستقیم با بلا و مرگ است.

ای سیر تو را نان جوین خوش ننماید معشوق من است آن که به نزدیک تو زشت است

ای کسی که در ناز و نعمت غرقی، نان جو برایت بی‌ارزش است؛ همان‌طور که معشوقی که از نظر تو زشت می‌نماید، در نگاه عاشقش بسیار زیبا و عزیز است.

نکته ادبی: سیر در مقابل گرسنه است. این بیت به نسبیتِ زیبایی و میل در نگاه ناظر اشاره دارد.

حوران بهشتی را دوزخ بود اعراف از دوزخیان پرس که اعراف بهشتست

برای کسانی که در جایگاه رفیعِ بهشت هستند، جایگاهِ اعراف (حد فاصل بهشت و دوزخ) حکم دوزخ را دارد؛ اما اگر از دوزخیان بپرسی، همان اعراف برایشان بهشتِ برین به نظر می‌رسد.

نکته ادبی: اعراف در کلام دینی به جایگاهی میان بهشت و دوزخ گفته می‌شود که نمادِ حدِ وسط است.

فرقست میان آن که یارش در بر تا آن که دو چشم انتظارش بر در

میان کسی که معشوقش در آغوش اوست با کسی که چشمانش به در خیره مانده تا خبری از یار بیابد، تفاوتی عظیم در کیفیتِ زیستن و آرامش وجود دارد.

نکته ادبی: در بر داشتن به معنای در آغوش داشتن و وصال است که در تضاد با انتظار و هجران قرار گرفته است.

آرایه‌های ادبی

تمثیل داستان غلام در کشتی

بیان یک داستان برای اثبات یک اصل اخلاقی و عرفانی؛ حکایت کشتی‌نشینان تمثیلی از ارزش عافیت است.

تضاد سیر و نان جوین، در بر و بر در

استفاده از واژگان متضاد برای نشان دادن تفاوت در تجربه زیسته و جایگاه افراد در زندگی.

تلمیح حوران بهشتی و اعراف

اشاره به مفاهیم دینی و قرآنی درباره جایگاه‌های اخروی برای تبیین مفهوم نسبیت.