گلستان - باب اول در سیرت پادشاهان

سعدی

حکایت شمارهٔ ۵

سعدی
سرهنگ زاده ای را بر در سرای اغلمش دیدم که عقل و کیاستی و فهم و فراستی زاید الوصف داشت هم از عهد خردی آثار بزرگی در ناصیه او پیدا
بالای سرش ز هوشمندی می تافت ستاره بلندی
فی الجمله مقبول نظر سلطان آمد که جمال صورت و معنی داشت و خردمندان گفته اند توانگری به هنرست نه به مال و بزرگی به عقل نه به سال ابنای جنس او بر منصب او حسد بردند و به خیانتی متهم کردند و در کشتن او سعی بی فایده نمودند
دشمن چه زند چو مهربان باشد دوست
ملک پرسید که موجب خصمی اینان در حق تو چیست؟ گفت در سایه دولت خداوندی دام ملکه همگنان را راضی کردم مگر حسود را که راضی نمی شود الا به زوال نعمت من و اقبال و دولت خداوند باد
توانم آنکه نیازارم اندرون کسی حسود را چه کنم کو ز خود به رنج درست
بمیر تا برهی ای حسود کین رنجیست که از مشقت آن جز به مرگ نتوان رست
شور بختان به آرزو خواهند مقبلان را زوال نعمت و جاه
گر نبیند به روز شپره چشم چشمه آفتاب را چه گناه
راست خواهی هزار چشم چنان کور بهتر که آفتاب سیاه

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این حکایت، شرحی است بر جایگاه والای خرد و هنر در برابر حسادت‌های تنگ‌نظرانه. سعدی در این متن نشان می‌دهد که افراد بااستعداد و برجسته، حتی اگر نیک‌سیرت باشند و سعی در خشنود کردن همگان داشته باشند، همواره با بدخواهیِ کوته‌فکرانی مواجه‌اند که تنها راه آرامش خود را در زوال نعمت دیگران می‌بینند.

درونمایه اصلی این متن، تحلیل روان‌شناختی حسادت به مثابه یک رنج درونی برای خودِ فرد حسود است. نویسنده با زبانی ادیبانه و استدلالی منطقی، به ما می‌آموزد که در برابر بدخواهانِ بی‌منطق، تنها راه، استقامت و تکیه بر لطفِ صاحب‌قدرت و حق‌شناسی است، چرا که تغییر دادنِ دیدگاه حسود، امری غیرممکن است.

معنای روان

سرهنگ زاده ای را بر در سرای اغلمش دیدم که عقل و کیاستی و فهم و فراستی زاید الوصف داشت هم از عهد خردی آثار بزرگی در ناصیه او پیدا

جوانی از تبار سرهنگان دیدم که از همان کودکی، هوش و ذکاوت فوق‌العاده‌اش نمایان بود و آثار بزرگی و وقار در چهره‌اش هویدا بود.

نکته ادبی: ناصیه به معنای پیشانی است که در ادبیات کلاسیک کنایه از چهره و جایگاه هویدا شدن سرنوشت و هوش انسان است.

بالای سرش ز هوشمندی می تافت ستاره بلندی

از همان دوران کودکی، نشانه‌های هوشمندی و درخشش فکری در سیمای او نمایان بود که نویدبخش آینده‌ای درخشان برای او بود.

نکته ادبی: استعاره از ستاره بلند به معنای بخت و اقبال نیکو و جایگاه رفیع انسانی است.

فی الجمله مقبول نظر سلطان آمد که جمال صورت و معنی داشت و خردمندان گفته اند توانگری به هنرست نه به مال و بزرگی به عقل نه به سال ابنای جنس او بر منصب او حسد بردند و به خیانتی متهم کردند و در کشتن او سعی بی فایده نمودند

خلاصه آنکه به خاطر زیبایی ظاهر و فضایل باطنی، مورد توجه پادشاه قرار گرفت. بزرگان و خردمندان گفته‌اند که ارزش انسان به مهارت و هنر اوست نه دارایی‌اش، و بزرگی به خرد است نه سن‌وسال. هم‌قطارانش به مقام او حسادت ورزیدند و او را به خیانت متهم کردند و برای از بین بردنش تلاش‌های بی‌هوده انجام دادند.

نکته ادبی: ابنای جنس به معنای هم‌نوعان، هم‌قطاران و هم‌سالان است.

دشمن چه زند چو مهربان باشد دوست

وقتی پادشاه که دوست و حامی حقیقی است با تو مهربان باشد، دشمن هر چه تلاش کند، به جایی نمی‌رسد و گزندی به تو نخواهد رسید.

نکته ادبی: این مصراع در حکم ضرب‌المثل است و به قدرتِ حمایتِ مافوق برای دفعِ دشمنان اشاره دارد.

ملک پرسید که موجب خصمی اینان در حق تو چیست؟ گفت در سایه دولت خداوندی دام ملکه همگنان را راضی کردم مگر حسود را که راضی نمی شود الا به زوال نعمت من و اقبال و دولت خداوند باد

پادشاه پرسید چرا اینان با تو دشمنی می‌کنند؟ جوان گفت: در سایه حکومت پادشاه، همه را با رفتار نیک خود راضی کردم، جز شخص حسود را که هیچ‌چیز جز نابودی جایگاه و نعمت من، او را خشنود نمی‌کند.

نکته ادبی: دولت در زبان کلاسیک به معنای بخت، اقبال، سعادت و سلطنت است.

توانم آنکه نیازارم اندرون کسی حسود را چه کنم کو ز خود به رنج درست

من می‌توانم طوری رفتار کنم که کسی از دست من آزرده نشود، اما فرد حسود را چه کنم؟ او مدام در درون خود به خاطر حسادت، در رنج و عذاب است.

نکته ادبی: به رنج بودن حسود نشان‌دهنده آن است که حسادت بیش از آنکه به فرد مقابل آسیب بزند، روح حسود را می‌فرساید.

بمیر تا برهی ای حسود کین رنجیست که از مشقت آن جز به مرگ نتوان رست

ای حسود! تنها راه رهایی تو از این آتشِ حسد، مرگ است؛ چرا که این رنج و بیماری درونی، درمان‌پذیر نیست و جز با مرگ، از آن رهایی نمی‌یابی.

نکته ادبی: اغراق ادبی برای نشان دادن غیرقابل‌درمان بودن بیماری روحی حسادت به کار رفته است.

شور بختان به آرزو خواهند مقبلان را زوال نعمت و جاه

انسان‌های شوربخت و ناکام، همواره آرزوی نابودیِ موفقیت و جایگاه افراد کامیاب و خوشبخت را دارند.

نکته ادبی: مقبلان به معنای افراد خوش‌اقبال و موفق است.

گر نبیند به روز شپره چشم چشمه آفتاب را چه گناه

اگر خفاش به خاطر ضعف چشمش نور آفتاب را نمی‌بیند، تقصیر خورشید چیست که درخشان است؟ این استعاره‌ای برای حسود است که حقیقتِ کمالِ دیگران را نمی‌بیند.

نکته ادبی: شپره به معنای خفاش است که در ادبیات نماد کورباطنی و ناتوانی در درک حقیقت است.

راست خواهی هزار چشم چنان کور بهتر که آفتاب سیاه

اگر به حقیقت بنگری، حتی اگر هزار خفاش هم کور باشند و خورشید را نبینند، خورشید همچنان درخشان است و سیاه نمی‌شود؛ یعنی حسادتِ بدخواهان، ذره‌ای از ارزشِ فردِ شایسته نمی‌کاهد.

نکته ادبی: اشاره به این نکته که حقیقتِ کمال، وابسته به قضاوتِ کوته‌فکران نیست.

آرایه‌های ادبی

استعاره ستاره بلندی

اشاره به بخت و اقبال نیکو و جایگاه رفیع انسانی که گویی در پیشانی او می‌درخشد.

تضاد توانگری به هنرست نه به مال و بزرگی به عقل نه به سال

مقابله معنایی میان ارزش‌های معنوی و ذاتی با ارزش‌های ظاهری و مادی برای تبیینِ ملاکِ اصلیِ ارزشِ انسان.

تمثیل شپره و آفتاب

تشبیه حسود به خفاشی که نورِ وجودِ انسانِ موفق (خورشید) را نمی‌بیند؛ این تمثیل نشان می‌دهد که ضعف از ناحیه حسود است، نه فرد موفق.

کنایه ناصیه

اشاره به چهره و پیشانی که جایگاه هویدا شدنِ سرنوشت و باطنِ آدمی است.