بوستان - باب ششم در قناعت

سعدی

حکایت

سعدی
یکی را ز مردان روشن ضمیر امیر ختن داد طاقی حریر
ز شادی چو گلبرگ خندان شکفت نپوشید و دستش ببوسید و گفت:
چه خوب است تشریف میر ختن وز او خوب تر خرقهٔ خویشتن
گر آزاده ای بر زمین خسب و بس مکن بهر قالی زمین بوس کس