دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۹۸۷

مولوی
هر لحظه مها پیش خودم می خوانی احوال همی پرسی و خود می دانی
تو سرو روانی و سخن پیش تو باد می گویم و سر به خیره می جنبانی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر به توصیف حال‌وهوای عاشقانه‌ای می‌پردازد که در آن، معشوق با حالتی از ناز و دلبری با عاشق رفتار می‌کند. معشوق در عین اینکه عاشق را به خود می‌خواند و احوالش را جویا می‌شود، گویی با نوعی بی‌اعتناییِ آمیخته به لطف، به سخنان او واکنش نشان می‌دهد.

این شعر، تقابل میان اشتیاقِ جوشان عاشق و استغنای معشوق را به تصویر می‌کشد؛ معشوقی که همه‌چیز را می‌داند اما باز پرسش می‌کند و در برابر اعترافات عاشق، تنها به تکان دادن سر اکتفا می‌کند که خود نشانه‌ای از بازیگوشی و نازِ معشوق است.

معنای روان

هر لحظه مها پیش خودم می خوانی احوال همی پرسی و خود می دانی

ای محبوبِ بی‌همتا، تو هر لحظه مرا به سوی خویش می‌خوانی و با وجود اینکه از احوال و درونِ من آگاهیِ کامل داری، باز از حالم می‌پرسی تا مرا به حرف بیاوری.

نکته ادبی: واژه "مها" مخفف "ماه" یا "بزرگ" است که به عنوان منادا و عنوانی برای ستایش و خطابِ معشوق به کار رفته است. "همی" در "همی پرسی" نشان‌دهنده تداوم و استمرار فعل است.

تو سرو روانی و سخن پیش تو باد می گویم و سر به خیره می جنبانی

تو مانند درخت سروی هستی که در راه می‌خرامد (بسیار موزون و بلندبالایی) و در حالی که من سخن می‌گویم و راز دلم را آشکار می‌کنم، تو تنها با بی‌اعتنایی یا برای ناباوری، سرت را تکان می‌دهی.

نکته ادبی: عبارت "سرو روان" استعاره از قامت بلند و موزون معشوق است. "به خیره" در اینجا به معنای بیهوده، بی‌دلیل یا از سرِ تعجب و ناباوری به کار رفته است.

آرایه‌های ادبی

استعاره سرو روان

تشبیه قامت بلند و موزون معشوق به درخت سرو که در حال حرکت است.

پارادوکس (متناقض‌نما) احوال همی پرسی و خود می دانی

پرسیدن از احوالِ کسی که از پیش از همه‌چیزِ او آگاه است، نوعی بازی ظریف و ناز معشوقانه را نشان می‌دهد.

نماد سر جنبانی

حرکت دادن سر در اینجا نمادی از ناباوری، بی‌اعتنایی یا ناز و عشوه معشوق در برابر سخنان عاشق است.