دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۹۸۴

مولوی
هرگز نبود میل تو کافراشت کنی تا عاشق آنی که فرو داشت کنی
بسم الله ناگفته تو گوئی الحمد ناآمده صبح از طمع چاشت کنی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات نقد صریح و تندی است بر خصلتِ شتاب‌زدگی و حرص در رسیدن به نتایج، پیش از آنکه مقدماتِ کار فراهم شود. شاعر با زبانی هشداردهنده گوشزد می‌کند که تا زمانی که جان آدمی اسیرِ تعلقاتِ پست و دلبستگی‌های دنیوی است، میل به عروج و کمال، ادعایی بیش نیست و این بی‌صبری در انتظارِ میوه‌یِ نارس، مانع اصلی رشد و تعالی است.

معنای روان

هرگز نبود میل تو کافراشت کنی تا عاشق آنی که فرو داشت کنی

تو هرگز اراده‌ای راستین برای تعالی و برافراشته شدن نداشته‌ای؛ چرا که تمامِ هوش و حواست در گروِ چیزهایی است که تو را در مرتبه‌ای پایین و فرومایه زمین‌گیر کرده‌اند.

نکته ادبی: در تقابل میان «افراشتن» به معنای اوج گرفتن و «فرو داشت» به معنای پایین نگه داشتن، شاعر تضادی بنیادین میانِ آرمان‌خواهیِ حقیقی و تعلقاتِ بازدارنده ایجاد کرده است.

بسم الله ناگفته تو گوئی الحمد ناآمده صبح از طمع چاشت کنی

تو هنوز آغازِ کار را به درستی انجام نداده‌ای، به فکرِ پایانِ آن هستی؛ و هنوز صبحِ طلب و تلاش آغاز نشده، از حرص و طمع، برایِ چاشت و بهره‌مندیِ زودهنگام بی‌تابی می‌کنی.

نکته ادبی: این بیت تمثیلی است از کسانی که پیش از آنکه قدم در راه بگذارند، به دنبال نتیجه هستند؛ «بسم‌الله» کنایه از آغاز و «الحمد» کنایه از پایان کار است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) افراشت / فرو داشت

به‌کارگیری دو فعلِ متضاد برای نشان دادنِ تقابلِ میل به کمال و درگیری با تعلقاتِ دنیوی.

تمثیل بسم‌الله و الحمد / صبح و چاشت

استفاده از امورِ روزمره و آیینی برای تبیینِ یک مفهومِ عمیقِ اخلاقی؛ یعنی نقدِ بی‌صبری و شتاب‌زدگی در زندگی.