دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۹۷۷

مولوی
وقف است مرا عمر در این مشتاقی احسنت زهی طراوت و رواقی
من کف نزنم تا تو نباشی مطرب من می نخورم تا نباشی ساقی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر با بیانی مشتاقانه و پرشور، سراسر زندگی خود را وقفِ انتظار و عشق‌ورزی به معشوق می‌کند. او فضای فکری خود را چنان محدود و متمرکز بر حضور یار می‌بیند که هرگونه لذت یا کنشِ زندگی، بدون وجود و حضورِ او را بی‌معنا و بی‌مزه می‌داند. در واقع، این اشعار بازتابی از یک پیوندِ عمیق و انحصاری است که در آن، معشوق محورِ هستی و معنابخشِ تمامِ لحظاتِ عاشق است.

معنای روان

وقف است مرا عمر در این مشتاقی احسنت زهی طراوت و رواقی

تمام طول عمر من وقفِ این حالتِ دلتنگی و اشتیاق شده است؛ آفرین بر این تازگی و شکوه و زیباییِ جایگاهِ رفیعی که در آن قرار دارم.

نکته ادبی: «وقف» در اینجا به معنای نذر و اختصاص یافتن است. «رواق» در لغت به معنای سایه‌بان یا ایوان است و در متون عرفانی کنایه از سقفِ آسمان یا جایگاهی بلند و متعالی است.

من کف نزنم تا تو نباشی مطرب من می نخورم تا نباشی ساقی

من برای شادی دست نمی‌زنم و پایکوبی نمی‌کنم مگر اینکه تو خود موسیقی‌دان و نوازنده باشی؛ و من از شرابِ معرفت نمی‌نوشم مگر اینکه خودِ تو ساقی و پیمانه‌دهنده باشی.

نکته ادبی: «مطرب» و «ساقی» نمادهایی برای معشوق ازلی هستند؛ ساقی کسی است که شرابِ عشق را به عاشق می‌رساند و مطرب کسی است که با نغمه‌هایش جانِ عاشق را به شور می‌آورد.

آرایه‌های ادبی

مراعات نظیر مطرب و کف زدن / می و ساقی

بهره‌گیری از واژگانِ هم‌حوزه برای ایجاد تصویرسازیِ ذهنی از یک مجلسِ بزم و سرور.

موازنه من کف نزنم تا تو نباشی مطرب / من می نخورم تا نباشی ساقی

استفاده از ساختار نحویِ مشابه در دو مصراع که باعث ایجاد هماهنگی و ریتم در کلام شده است.