دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۹۷۶

مولوی
واپس مانی ز یار واپس باشی از شاخ درخت بگسلی خس باشی
در چشم کسی تو خویش را جای کنی تو مردمک دیدهٔ آن کس باشی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بر ارزش والای پیوند و همراهی با محبوب تأکید می‌ورزند. شاعر معتقد است که دوری از کانونِ مهر و هستی، آدمی را از جایگاه والای خود جدا کرده و به موجودی بی‌ارزش و ناچیز بدل می‌سازد، چنان‌که شاخه تا زمانی که به درخت متصل است، سرسبز و زنده است و در صورت جدایی، چیزی جز خاشاک بی‌مقدار نخواهد بود.

در مقابل، اگر آدمی بتواند با خلوص و عشق در جان و نگاه محبوب جای گیرد، همچون مردمک چشم، عزیز و در کانون توجه قرار خواهد گرفت. این اشعار به شکلی تمثیلی، وابستگیِ هستی و عزت نفس آدمی را به اتصال با منبع عشق و محبت ترسیم می‌کنند.

معنای روان

واپس مانی ز یار واپس باشی از شاخ درخت بگسلی خس باشی

اگر از همراهی و پیوند با یار باز بمانی، در مرتبه و جایگاه سقوط می‌کنی؛ همان‌طور که اگر شاخه‌ای از درخت جدا شود، به خاشاکی بی‌ارزش تبدیل می‌گردد.

نکته ادبی: واژه «واپس» به معنای پشت سر و عقب‌مانده است و کنایه از عقب ماندن از قافله کمال و معرفت است. «خس» استعاره از هر چیز بی‌مقدار و ناچیزی است که در طبیعت رها شده باشد.

در چشم کسی تو خویش را جای کنی تو مردمک دیدهٔ آن کس باشی

اگر بتوانی با مهر و صفا در دل و نگاه کسی جای بگیری، همچون مردمکِ چشم برای او عزیز و گرامی و مرکزِ توجهِ او خواهی بود.

نکته ادبی: «مردمک دیده» (سیاهی چشم) کنایه از عزیزترین و نزدیک‌ترین فرد است که در کانون نگاه قرار دارد. «جای کردن در چشم» کنایه از محبوب و گرامی شدن نزد کسی است.

آرایه‌های ادبی

تمثیل از شاخ درخت بگسلی خس باشی

تشبیه جدایی انسان از یار به قطع شدن شاخه از درخت برای بیان پوچی پس از جدایی.

کنایه جای کردن در چشم

کنایه از عزیز شدن و راه یافتن به قلب کسی.

استعاره مردمک دیده

استعاره از کانون توجه و عزیزترین موجود در هستی محبوب.