دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۹۷۲

مولوی
نقاش رخت اگر نه یزدان بودی استاد تو در نقش تو حیران بودی
داغ مهرت اگر نه در جان بودی در عشق تو جان بدادن آسان بودی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات در ستایش زیبایی بی‌پایان معشوق و شدت تاثیر عشق او بر جان عاشق سروده شده‌اند. شاعر با زبانی اغراق‌آمیز، زیبایی چهره‌ی معشوق را فراتر از توانایی هر هنرمند بشری می‌داند و آن را به هنرنمایی خالق هستی نسبت می‌دهد.

همچنین در بخش دوم، عمق دلبستگی عاشق به تصویر کشیده شده است؛ به گونه‌ای که این عشق چنان با جان و روح او درآمیخته که گویی داغی ابدی بر آن نهاده شده است. این پیوند عمیق باعث می‌شود که تحمل رنج این عشق، امری دشوار و عمیق باشد.

معنای روان

نقاش رخت اگر نه یزدان بودی استاد تو در نقش تو حیران بودی

اگر خداوند، آن خالق یگانه، ترسیم‌کننده و آفریننده‌ی چهره‌ی زیبای تو نبود، هر هنرمند و نقاش چیره‌دستی که بخواهد تصویر تو را بکشد، در برابر این همه زیبایی دچار حیرت و درماندگی می‌شد.

نکته ادبی: استفاده از فعل 'بودی' در پایان مصراع‌ها نشان‌دهنده‌ی ساختار شرطی در زبان فارسی کهن است که برای بیان احتمالات یا موقعیت‌های فرضی به کار می‌رود.

داغ مهرت اگر نه در جان بودی در عشق تو جان بدادن آسان بودی

اگر مهر و محبت تو تا این حد عمیق در جان و روح من نفوذ نکرده بود، شاید تحمل دوری یا فدا کردن جان در راه عشق تو کار ساده‌ای به نظر می‌رسید؛ اما به دلیل همین دلبستگی عمیق، این مسیر بسیار دشوار است.

نکته ادبی: واژه‌ی 'مهر' در اینجا به معنای محبت و عشق است و ترکیب 'داغ مهر' استعاره‌ای است از نشانی که عشق بر قلب عاشق بر جای می‌گذارد.

آرایه‌های ادبی

اغراق نقاش رخت اگر نه یزدان بودی

برای تاکید بر کمال زیبایی معشوق که از توان بشری خارج است.

استعاره داغ مهرت

به معنای اثر ماندگار و عمیق عشق بر روح و جان عاشق.