دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۹۶۹

مولوی
میدان و مگو تا نشود رسوائی زیبائی مرد هست در تنهائی
گفتا که چه حاجتست اینجا ملکی است کو موی همی شکافد از بینائی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

درون‌مایه اصلی این ابیات، دعوت به خاموشی، رازداری و پرهیز از هیاهوی بیهوده است. شاعر تأکید می‌کند که وقار و منزلت آدمی در گرو کنترل زبان و حفظ خلوت خویش است.

در بخش دوم، فضای شعر به سمت هشداری درباره تیزبینی و نکته‌سنجی ناظر یا پادشاه سوق پیدا می‌کند که نشان‌دهنده لزوم احتیاط در رفتار و گفتار در حضورِ صاحبانِ بصیرت است.

معنای روان

میدان و مگو تا نشود رسوائی زیبائی مرد هست در تنهائی

سکوت پیشه کن و اسرارت را بازگو نکن تا مبادا دچار بدنامی شوی؛ چرا که آبرو و وقار راستین یک انسان، در حفظ سکوت و تنهائی او نهفته است.

نکته ادبی: واژه میدان در اینجا ترکیبی از می (نفی) + دان (گفتن) است که به معنای سخن مگو می‌باشد. زیبایی در اینجا به معنای شکوه و وقارِ شخصیتی است.

گفتا که چه حاجتست اینجا ملکی است کو موی همی شکافد از بینائی

او در پاسخ گفت که چه نیازی به حرف زدن است؟ در اینجا فرمانروایی حضور دارد که چنان تیزبین و نکته‌سنج است که مو را از ماست بیرون می‌کشد و هیچ‌چیز از چشمان او پنهان نمی‌ماند.

نکته ادبی: موی شکافتن کنایه از دقت و باریک‌بینی بسیار است. ملکی در اینجا می‌تواند به معنای پادشاه یا موجودی فرهمند و دانا باشد که بر احوال آگاه است.

آرایه‌های ادبی

کنایه موی شکافتن

کنایه از دقت بسیار زیاد، تیزبینی و بررسی موشکافانه امور که نشان‌دهنده هوش سرشار ناظر است.

تضاد مفهومی میدان و مگو در برابر رسوائی

بیانِ رابطه علّی بین سکوت به عنوان عامل حفظ آبرو و سخن‌گفتن به عنوان عامل احتمالی رسوائی.