دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۹۶۱

مولوی
من جمله خطا کنم صوابم تو بسی مقصود از این عمر خرابم تو بسی
من میدانم که چون بخواهم رفتن پرسند چه کرده ای جوابم تو بسی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر با بیانی عارفانه و فروتنانه، تمامی کُنش‌ها و هستیِ خود را در پرتوِ حضورِ خداوند یا معشوقِ ازلی معنا می‌کند. او اعتراف می‌کند که زندگی‌اش آمیخته به خطا و نارسایی است، اما تنها دستاویز و نقطه قوتِ او، همان معشوق است که به همه این کاستی‌ها معنا و صواب می‌بخشد.

نگاه شاعر به مقوله مرگ و مواجهه با دنیای پس از آن نیز نگاهی مبتنی بر فناء در معشوق است؛ به‌گونه‌ای که در روز حساب، هیچ عملِ شخصی را در برابر حضور و پیوند با محبوب، درخورِ پاسخ‌گویی نمی‌بیند و معشوق را تنها دلیل و حجتِ نهایی خویش می‌داند.

معنای روان

من جمله خطا کنم صوابم تو بسی مقصود از این عمر خرابم تو بسی

من پیوسته دچار اشتباه و خطا هستم، اما تو تنها کار درست و مایه رستگاری من به شمار می‌آیی. در حقیقت، تنها هدف و غایتِ این عمرِ پرآسیب و ناکامِ من، رسیدن به توست.

نکته ادبی: واژه 'صواب' در اینجا در تقابل با 'خطا' قرار گرفته و به معنای کار درست و ثواب است که نشان‌دهنده تضاد میان کنش‌های انسانی و لطف الهی است.

من میدانم که چون بخواهم رفتن پرسند چه کرده ای جوابم تو بسی

من به خوبی آگاهم که وقتی زمان مرگم فرا برسد و در پیشگاه حق از من درباره کرده‌هایم بپرسند، تنها پاسخی که خواهم داشت، حضور و یاد تو خواهد بود.

نکته ادبی: عبارت 'چون بخواهم رفتن' کنایه‌ای لطیف و عفیف از لحظه مرگ و انتقال از این جهان است و 'جوابم تو بسی' بیانگر آن است که برای عاشق، هیچ عملی جز پیوند با معشوق اعتبار ندارد.

آرایه‌های ادبی

تضاد خطا و صواب

تقابل میان ضعف‌های بشری و کمالِ الهی که برای برجسته‌سازی جایگاهِ معشوق به کار رفته است.

کنایه چون بخواهم رفتن

استعاره‌ای از مرگ و ترک این جهان که با لحنی ملایم بیان شده است.

ردیف تو بسی

تکرارِ این عبارت در پایان ابیات که نشان‌دهنده تأکید شاعر بر یگانگی و حضور مطلقِ محبوب در تمامِ لحظاتِ هستیِ اوست.